آیا آموزش موسیقی کودکان را باهوش‌تر می‌کند؟

آیا آموزش موسیقی کودکان را باهوش‌تر می‌کند؟

اغلب افراد از موسیقی لذت می‌برند و آن را شکلی از سرگرمی گذرا می‌دانند

اما برای افرادی که به طور جدی از دوران کودکی به تعلیم نواختن یک ساز می‌پردازند، تجربه موسیقی ممکن است چیزی بیشتر از این باشد.

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که میان آموزش موسیقی در دوران کودکی و تقویت برخی توانایی‌های ذهنی دیگر ارتباط محکمی وجود دارد.

در یکی از این تحقیقات در موسسه موسیقی و ذهن در دانشگاه مک‌مستر در کانادا، پژوهشگران گروهی از کودکان در سنین پیش از مدرسه را که درس موسیقی می‌گرفتند با کودکانی که به کلاس موسیقی نمی‌رفتند، مورد مقایسه قرار دادند.کودکانی که آموزش موسیقی دیده بودند، در پاسخ‌های مغزی قوی‌تری به شماری از آزمایش‌های تشخیص صدا  نشان دادند.

این پژوهش بیانگر این بود که ظاهرا آموزش موسیقی باعث تغییر بخشی از قشر مغز می‌شود که مسئول شنوایی در کودکان است.

اما آیا ممکن است آموزش موسیقی درکودکی تاثیر گسترده‌تری بر مغز داشته باشد،و نحوه تفکر وشناخت را تغییر دهد؟

بررسی فوق بر روی کودکان نشان داد حتی یک یا دو سال آموزش موسیقی براساس آزمایش‌هایی که تکانه‌های الکتریکی و مغناطیسی در مغز را ثبت می‌کنند، باعث تقویت حافظه و توجه می‌شود.

بنابراین تصور بر این است که آموزش موسیقی (نه لزوما گوش دادن منفعل به موسیقی) بر توجه و حافظه اثر می گذارد، و از طریق همین سازوکار ممکن است باعث یادگیری بهتر در شماری از حوزه‌های شناختی شود.

دلیل این تاثیر آموزش موسیقی بر افزایش توانایی مغزی ممکن است این باشد که مهارت‌های حرکتی وشنوایی مورد نیاز برای نواختن یک ساز در یک ارکستر با دیگر افراد به شدت نیاز به توجه، حافظه و توانایی مهار سایر کنش‌ها دارد. تنها گوش دادن ساده به موسیقی موتسارت، یا هر موسیقی‌دان دیگری باعث بهبود توانایی توجه و حافظه نمی‌شود.

در یک بررسی دیگر که در دانشگاه هاروارد انجام شد، رابطه میان آموزش موسیقی در ابتدای کودکی و تقویت مهارت‌های حرکتی و شنوایی و همچنین بهبود در توانایی گفتاری و استدلال غیرشفاهی مشاهده شد.

دانشمندان همچنین کشف کرده‌اند که تعلیم سازهای متفاوت باعث تاثیرگذاری بر نواحی متفاوتی از مغز می‌شود. تغییرات در مغزهای آوازخوانان در محل‌هایی اندکی متفاوت نسبت به تغییرات مغز نوازنده سازهای زهی یا کی‌برد رخ می‌دهد.

رابطه میان آموزش موسیقی و کسب مهارت‌های زبانی در کودکانی دچار دیس‌لکسیا (اختلال خواندن) هستند، حتی بارزتر است. در این کودکان تعلیم موسیقی با تقویت مهارت‌های شنوایی ادراک موسیقی ممکن است برخی از نقصان در مهارت‌های زبانی را برطرف کند.

[اگر کودکتان مشکل خواندن دارد]

در یک بررسی دیگر که دردانشگاه اوهایو انجام شد، پژوهشگارن نشان دادند که آموزش موسیقی به کودکان باعث می‌شود که پاسخدهی شنوایی آنها به حد کودکی ۲ تا ۳ سال بزرگتر از  آنها برسد. هرچند که لزوما ضریب هوشی یا خلاقیت آنها افزایش نمی یابد.

به گفته این پژوهشگران هنگامی که فردی مرتبا به صدایی، به خصوص صدایی که مانند موسیقی یا گفتار، هارمونیک یا معنادار است، سلول های مغزی مربوط در پاسخدهی ترجیحی به این صداها در مقایسه با صداهای دیگر تقویت می‌شوند.

بر اساس یافته‌های این پژوهشگران تغییرات ناشی از گوش دادن مرتب موسیقی با بالارفتن سن افزایش می‌یابد، و بیشترین افزایش در سنین ۱۰ تا ۱۳ سالگی مشاهده می‌شود. بنابراین احتمالا یک دوره حساس برای کسب مهارت‌های موسیقیایی و گفتاری وجود دارد.

یک بررسی دیگر در دانشگاه تورونتو مستقیما به این موضوع پرداخت که آیا کسب توانایی موسیقیایی می‌تواند کودک را باهوش‌تر کند یا نه. انجام چنین ارزیابی‌های همیشه مشکل است، زیرا کنترل میزان تاثیر سایر عوامل موثر بر هوش مانند میزان درآمد یا تحصیلات والدین مشکل است.

با این وجود این تحقیق نشان داد صرفا گوش دادن به موسیقی دست کم در کوتاه‌مدت به توانایی فرد در انجام برخی از آزمون‌های شناختی کمک می‌کند. همچنین آموزش واقعی موسیقی درکودکان به موفقیت طولانی‌مدت‌تر آنها در انجام این آزمون‌ها می‌انجامد.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir

بهترین سن برای آموزش موسیقی

بهترین سن برای آموزش موسیقی:

بهترین سن برای آموزش موسیقی - عصر دانش

بهترین سن برای آموزش موسیقی

بهترین سن برای آموزش موسیقی:

اغلب افراد از موسیقی لذت می برند و آن را شکلی از سرگرمی گذرا می دانند، اما برای افرادی که به طور جدی از دوران کودکی به تعلیم نواختن یک ساز می پردازند، تجربه موسیقی ممکن است چیزی بیشتر از این باشد….

پژوهش های اخیر نشان می دهد که میان آموزش موسیقی در دوران کودکی و تقویت برخی توانایی های ذهنی دیگر ارتباط محکمی وجود دارد.در یکی از این تحقیقات در موسسه موسیقی و ذهن در دانشگاه مک مستر در کانادا، پژوهشگران گروهی از کودکان در سنین پیش از مدرسه را که درس موسیقی می گرفتند با کودکانی که به کلاس موسیقی نمی رفتند، مورد مقایسه قرار دادند.کودکانی که آموزش موسیقی دیده بودند، پاسخ های مغزی قوی تری به شماری از آزمایش های تشخیص صدا نشان دادند.

این پژوهش بیانگر این بود که ظاهرا آموزش موسیقی باعث تغییر بخشی از قشر مغز می شود که مسوول شنوایی در کودکان است، اما آیا ممکن است آموزش موسیقی درکودکی تاثیر گسترده تری بر مغز داشته باشد و نحوه تفکر و شناخت را تغییر دهد؟ بررسی فوق روی کودکان نشان داد حتی یک یا دو سال آموزش موسیقی براساس آزمایش هایی که تکانه های الکتریکی و مغناطیسی در مغز را ثبت می کنند، باعث تقویت حافظه و توجه می شود. بنابراین تصور بر این است که آموزش موسیقی (نه لزوما گوش دادن منفعل به موسیقی) بر توجه و حافظه اثر می گذارد و از طریق همین ساز و کار ممکن است باعث یادگیری بهتر در شماری از حوزه های شناختی شود.

دلیل این تاثیر آموزش موسیقی بر افزایش توانایی مغزی ممکن است این باشد که مهارت های حرکتی وشنوایی مورد نیاز برای نواختن یک ساز در یک ارکستر با دیگر افراد به شدت نیاز به توجه، حافظه و توانایی مهار سایر کنش ها دارد. تنها گوش دادن ساده به موسیقی موتسارت، یا هر موسیقیدان دیگری باعث بهبود توانایی توجه و حافظه نمی شود. در یک بررسی دیگر که در دانشگاه هاروارد انجام شد، رابطه میان آموزش موسیقی در ابتدای کودکی و تقویت مهارت های حرکتی و شنوایی و همچنین بهبود در توانایی گفتاری و استدلال غیرشفاهی مشاهده شد.

دانشمندان همچنین کشف کرده اند که تعلیم سازهای متفاوت باعث تاثیرگذاری بر نواحی متفاوتی از مغز می شود. تغییرات در مغزهای آوازخوانان در محل هایی اندکی متفاوت نسبت به تغییرات مغز نوازنده سازهای زهی یا کی برد رخ می دهد. در یک بررسی دیگر که در دانشگاه اوهایو انجام شد، پژوهشگران نشان دادند که آموزش موسیقی به کودکان باعث می شود که پاسخ دهی شنوایی آنها به حد کودکی ۲ تا ۳ سال بزرگ تر از آنها برسد. هرچند که لزوما ضریب هوشی یا خلاقیت آنها افزایش نمی یابد.

به گفته این پژوهشگران هنگامی که فردی مرتبا به صدایی گوش می دهد، به خصوص صدایی که مانند موسیقی یا گفتار، هارمونیک یا معنادار است، سلول های مغزی مربوط در پاسخ دهی ترجیحی به این صداها در مقایسه با صداهای دیگر تقویت می شوند. بر اساس یافته های این پژوهشگران تغییرات ناشی از گوش دادن مرتب موسیقی با بالارفتن سن افزایش می یابد.

یک بررسی دیگر در دانشگاه تورونتو مستقیما به این موضوع پرداخت که آیا کسب توانایی موسیقیایی می تواند کودک را باهوش تر کند یا نه. انجام چنین ارزیابی های همیشه مشکل است زیرا کنترل میزان تاثیر سایر عوامل موثر بر هوش مانند میزان درآمد یا تحصیلات والدین مشکل است. با این وجود این تحقیق نشان داد صرفا گوش دادن به موسیقی دست کم در کوتاه مدت به توانایی فرد در انجام برخی از آزمون های شناختی کمک می کند. همچنین آموزش واقعی موسیقی در کودکان به موفقیت طولانی مدت تر آنها در انجام این آزمون ها می انجامد.

موتسارت هم از ۵ سالگی شروع کرد موتسارت موسیقی دان نابغه اتریشی در دوران کودکی استعداد فوق العاده موسیقیایی اش را نشان داد. او از ۵ سالگی ساختن موسیقی را با پیانو و ویولن شروع کرد و در دربارهای اروپایی اجرای موسیقی را ادامه داد. در ۱۷ سالگی موسیقی دان شهیر دربار سالزبورگ شد. او در طول سال های بعدی عمرش که ۳۵ سال بیشتر ادامه نیافت، شمار بسیاری از شاهکارهای موسیقی را آفرید. پدر موتسارت یک معلم حرفه ای موسیقی بود و از همان سنین پایین به آموزش موسیقی کودکان اش می پرداخت.

هنگامی که خواهر ۷ ساله موتسارت از پدرش درس پیانو می گرفت، موتسارت ۳ ساله مجذوب آن شده بودوبه قول خواهرش، اغلب وقت اش را با کلیدهای کلاویه ور می رفت و وقتی صدای خوبی از آن در می آورد خوشحال می شد.

منبع: فرهنگ و هنر LiveSCience
ترجمه : حسین غلامی

نقش موسیقی در تربیت شنوایی و افزایش مهارت‌های کودکان

نقش موسیقی در تربیت شنوایی و افزایش مهارت‌های کودکان:

نقش موسیقی در تربیت شنوایی و افزایش مهارت‌های کودکان

نقش موسیقی در تربیت شنوایی و افزایش مهارت‌های کودکان:

اغلب ما فکر می‌کنیم که موسیقی تنها برای سرگرمی است در حالی که موسیقی‌های مناسب و اصوات آهنگینی که در طبیعت وجود دارد موجب تکامل و افزایش توانایی‌های یادگیری در انسان می‌شود.

کودکان امروزه در کشورهای پیشرفته، در بخش‌های نوزادان و NICU از یک موسیقی ملایم استفاده می‌کنند و نشان داده شده که موسیقی می‌تواند واکنش‌های آرامش‌زا را در نوزادان افزایش دهد و مدت زمان گریه‌کردن و اضطراب را در آن‌ها بکاهد.

گوش‌کردن و شنیدن دو عملکرد کاملا متفاوت هستند. شنیدن، توانایی دریافت اطلاعات شنیداری از طریق اجزای گوش و گوش‌کردن، توانایی تجزیه‌وتحلیل و واکنش در برابر اصوات است. از مقایسه این دو خصیصه با یکدیگر درمی‌یابیم که گوش‌کردن یک کار ارادی و شنیدن یک کار غیرارادی است و متاسفانه دنیای آشفته امروز پر از افرادی است که به‌رغم کارکرد درست بخش شنوایی، دچار ضعف مهارت گوش‌دادن هستند.

به‌ طور متوسط در هر ثانیه حدود ۳۰ هزاربایت اطلاعات از طریق گوش به مغز وارد می‌شود که اگر در امر ورود این اطلاعات اختلالی ایجاد شود، توانایی تجزیه و تحلیل پایین آمده و فرد متهم به کم‌هوشی، حواس پرتی، بی‌دقتی و… می‌شود. بسیاری از کودکان ما که بزرگسالان پرمشکلِ آینده هستند، دارای اختلالاتی در امر یادگیری می‌باشند که در بیشتر موارد این اختلالات به درست‌گوش‌نکردن برمی‌گردد و قابل ترمیم و اصلاح است. یکی از بزرگ‌ترین معضلات و گلایه‌های خانواده‌ها عدم‌دقت و تمرکز فرزندانشان در انجام کارهاست که این مشکل، اغلب اوقات به عدم آموزش صحیح برای شنیدن در جامعه برمی‌گردد.

با استفاده از روش‌های صحیح و کاربردی می‌توان فرهنگ و درک موسیقی را به کودک آموزش داد. در اولین گام باید موسیقی مخصوص کودک را به او ارایه دهیم. کودکی که موسیقی را می‌شناسد، با کودکی که هیچ درکی از موسیقی ندارد، متفاوت است. نوجوانی که در کودکی، به هر موسیقی‌ای گوش می‌دهد، در سال‌های بعدی هیچ درک صحیحی از موسیقی نخواهد داشت ولی کودکی که با موسیقی درست و تاثیرگذار آشنا باشد، از همان ابتدا درکی اصولی از موسیقی دارد و به‌راحتی موسیقی اصیل و کاذب را از یکدیگر تشخیص می‌دهد.
در همین زمینه لازم است به نکاتی اشاره کنم که در پی می‌آید:

  • علاوه بر افزایش خلاقیت کودک، باعث افزایش مهارت‌های کلامی، مهارت خواندن کتب، تسهیل در تلفظ کلمات در سنین خردسالی، افزایش مهارت در حل مسایل ریاضی، مهارت‌های شنیداری، افزایش توانایی ذهنی (بعد فضایی ذهن، محاسباتی (عددی)، ادراکی، عملکردی ذهن و…) می‌شود.
  • یادگیری واختن یک آلت موسیقی، به کودک در افزایش تمرکز او کمک چشمگیری می‌کند. در دنیای امروز که تمرکز در یک محدوده زمانی روی فعالیتی خاص، یک مهارت و کار شگفت‌انگیز به شمار می‌رود، می‌تواند بسیار پراهمیت و باارزش باشد. به‌خصوص در سنین مدرسه، تمرکز روی فعالیت‌های درسی و تمرکز در کلاس درس یک نعمت بزرگ است که اغلب والدینی که فرزند مدرسه‌ای دارند، به آن واقف هستند!
  • تقویت حس همکاری و مشارکت گروهی: بسیاری از ما صحنه‌هایی از دعوای دو کودک بر سر اسباب‌بازی را مشاهده کرده‌ایم که در بسیاری از مواقع به یک معضل جدی خانواده تبدیل می‌شود زیرا این پیام را می‌رساند که کودک از لحاظ مشارکت گروهی دچار مشکل است. یادگیری یک ساز، در رفع این مشکل بسیار چاره‌ساز است به‌خصوص زمانی که کودک در یک گروه موسیقی فعالیت یا کنسرت گروهی برگزار می‌کند با عملکرد کار گروهی بیشتر آشنا می‌شود.
  • یادگیری نواختن یک آلت موسیقی در زمینه هماهنگی چشم و دست بسیار تاثیرگذار است و به تمرکز ذهنی کودک کمک فراوانی می‌کند.
  • یاد گرفتن موسیقی، سبب افزایش صبر و محافظه‌کاری کودک می‌شود و او می‌آموزد که به‌ راحتی کنترل اعصاب خود را از دست ندهد و با صبر و استقامت، حفظ و درک شرایط به مقصود خود برسد و در زندگی آینده با چالش‌های زندگی بهتر مبارزه می‌کند و تصمیم های بهتر، عاقلانه‌تر و جدی‌تری بگیرد. همچنین این دسته از کودکان نسبت به گروه هم‌سال خود از آرامش بیشتر و اضطراب کمتری برخوردار هستند.
  • موسیقی موجب تقویت بعد احساسی و هوشی کودک می‌شود.
  • یادگیری و نواختن یک ساز باعث تقویت حس عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس در کودک می‌شود. او می‌آموزد که چگونه با دیگران ارتباط اجتماعی بهتری برقرار کند و همچنین چگونه از پس نیازهای خود برآید و ابتکار عمل خود را در فضای عمومی و اجتماع به نمایش بگذارد.

sharghdaily.ir

فواید یادگیری موسیقی در کودکان

فواید یادگیری موسیقی در کودکان:

فواید یادگیری موسیقی در کودکان - عصر دانش

فواید یادگیری موسیقی در کودکان

فواید یادگیری موسیقی در کودکان:

در ادامه فواید فراگرفتن یک آلت موسیقی برای کودکان را ملاحظه میکنید.

افزایش ضریب هوشی با آموختن موسیقی
آموزش موسیقی در طولانی مدت ۷ امتیاز به میزان IQ یا ضریب هوشی دانش آموزان می افزاید در حالیکه آموزش هنرهای نمایشی ۴.۳ امتیاز به ضریب هوشی آنها خواهد افزود.

کودک در حال پیانو زدن - عصر دانش

توسعه و بزرگتر شدن قسمت چپ مغز
آموزش و فراگیری یک آلت موسیقی می تواند در بهبود رفتار، حافظه و دانش عمومی کودکان تاثیر مثبت داشته باشد. فراگیری نواختن یک آلت موسیقی موجب توسعه و بزرگتر شدن قسمت چپ مغز کودکان می شود. در نتیجه حافظه کودکانی که آموزشموسیقی دیده اند به نسبت سایرین ۲۰ درصد افزایش می یابد.

اعتماد به نفس و احترام به دیگران نتیجه یادگیری موسیقی
کودکان با کار در گروه های کوچک موسیقی موضوعات رفتاری مثل اعتماد و تکیه به دیگران، احترام ، تساهل و بردباری را فرا می گیرند.

کودک در حال پیانو زدن - عصر دانش

موسیقی آرامش بخش و عامل رفع دلهره
در دوران بلوغ نیز موسیقی می تواند نقش بسیار مثبتی در شکل گیری شخصیت کودکان داشته باشد و در لحظاتی که آنهااحساس تنهایی و یا حالت دلهره دارند موسیقی می تواند آرامش بخش و موثر باشد.

فراگرفتن موسیقی یادگیری ریاضیات را بهبود می بخشد
یادگرفتن آواز و یا آموزش پیانو به خودی خود نمی تواند قابلیت فراگیری ریاضیات را در کودکان تقویت کند. موسیقی در فرهنگ جوانان ونوجوانان نقش بسیار مهمی ایفا می کند و می تواند الهام بخش و آموزنده باشد. باید به نسل جوان آموخت که موسیقی انواع گوناگونی دارد و برای موفقیت در آینده آنها باید از سنین پایین با جدیت کار کنند. در عین حال فراگیری موسیقی به آموزش و کارکرد بهتر دانش آموز در محیط مدرسه کمک زیادی می کند. بنابراین موسیقی باید نقش مهمتری در پرورش کودکان داشته باشد.

منبع : zistnews.com

۴ پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان

۴ پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان:

تابستان که می‌شود بعضی ها تصمیم می‌گیرند جهت استفاده بهینه از اوقات فراغت، فرزندانشان را به انواع و اقسام کلاس‌ها، از جمله کلاس موسیقی بفرستند،  اما آیا بچه‌ها هم دوست دارند موسیقی‌دان باشند؟ حالا هم که سه ماه طلائی تابستان فرارسیده و بهترین فرصت برای فرستادن بچه‌ها به انواع و اقسام کلاس‌ها پیش آمده، خیلی ها فرزندشان را در یک کلاس موسیقی ثبت نام می‌کنند به این امید که اول مهر یک نوازنده همه فن حریف تحویل بگیرند.

۴ پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان:

4 پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان - عصر دانش

4 پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان

4 پرسش اساسی درباره آموزش موسیقی به کودکان

در ادامه، سوال‌های مهمی را که ممکن است برای در مورد آموزش موسیقی به کودکان در ذهن هر پدر یا مادری ایجاد شود و جواب‌هایی را که به موسیقی‌دان شدن فرزندتان کمک می‌کند، می‌خوانید.

کی شروع کنیم؟ 

کودک شما باید دست‌کم شمارش اعداد تا ۱۰ و الفبا را آموخته باشد و بتواند برای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه، روی درس تمرکز کند. بنابراین بهتر است اولین سعی جدی شما برای آموش موسیقی به کودکان زودتر از شش یا هفت سالگی نباشد؛ چون بیش‌تر بچه‌ها، اراده و استعداد لازم برای یادگیری را تا قبل از این سن ندارند. اگر آموزش را خیلی زود شروع کنید، روند یادگیری، خسته‌کننده، آهسته و آزاردهنده خواهد بود و ارزش وقت گذاشتن و پول خرج کردن را ندارد. بچه‌های هفت سال به بالا، نتیجه تلاش‌شان را زودتر می‌بینند.

آیا فرزند من با استعداد است؟ 

برای یادگیری موسیقی، داشتن دو نوع استعداد که یکی استعداد ذاتی و دیگری استعداد نواختن آلات موسیقی است، اهمیت دارد. به عقیده او، کودکانی که استعداد موسیقی را به‌طور ذاتی دارا باشند، راحت‌تر و سریع‌تر، نواختن را می‌آموزند. با این حال، بچه‌های زیادی هم هستند که حتی استعداد ذاتی ندارند، اما می‌توانند با تلاش، استعداد نواختن و کار کردن با آلات موسیقی را در خود افزایش دهند. پس استعداد داشتن، به‌تنهایی، موفقیت را به وجود نمی‌آورد و تمرین و تلاش مستمر، لازم است.

چطور یک معلم موسیقی مناسب انتخاب کنیم؟

بهترین معلم موسیقی کسی است که به‌راحتی، با شما در مورد علاقه و استعداد فرزندتان بحث کند و فقط یک چهارچوب خشک و قانونمند برای آموزش نداشته باشد. او باید آن‌چه را که کودک شما به آن علاقه‌مند است، آموزش دهد. بچه‌ها، گاهی نیاز دارند فراتر از کلاس پیش بروند و نت‌های دیگری را علاوه‌بر دروس خود، تمرین کنند تا کمی هم از آموختن لذت ببرند. معلمی را انتخاب کنید که خلاقیت داشته باشد و راه‌های گوناگونی برای شاد کردن محیط آموزشی به کار ببرد.


چقدر تمرین لازم است؟ 

تمرین مستمر، یکی از کلیدهای اساسی موفقیت است، اما تمرینی که موثر باشد، یعنی در زمان کم‌تر، نتیجه بهتری داشته باشد، بسیار مهم‌تر است. به فرزندتان اجازه دهید روزانه، قسمتی از نُت را تمرین کند و درست بنوازد؛ حتی اگر با ۱۰ دقیقه تمرین، به نتیجه لازم رسید! تکرار کردن بیهوده که نتیجه‌ای هم ندارد، فقط او را خسته می‌کند. به او اجازه دهید گاهی اوقات، نت‌های خودش را بنوازد و موسیقی را که از نت‌های گوناگون و ساختگی خودش، به وجود می‌آید، تجربه کند و لذت ببرد.

 

bartarinha.ir

اثر موسیقی بر ذهن ‌کودکان

اثر موسیقی بر ذهن ‌کودکان:

اثر موسیقی بر ذهن ‌کودکان - عصر دانش

 

اثر موسیقی بر ذهن ‌کودکان: اگر شما تصمیم دارید که فرزندتان نواختن یک ساز را یاد بگیرد، نیازی نیست که تا ۸-۷ سالگی او صبر کنید و آنگاه او را به کلاس بفرستید؛ مغز کودکان همیشه آماده دریافت اطلاعات جدید است.

ابتدای امر سؤالی را که در ذهن بسیاری از شماست مطرح می‌کنیم.

در سال‌های اخیر پژوهشگران ثابت کرده‌اند که موسیقی نقش مهمی در زندگی انسان‌ها دارد ولی آیا این قدرت را نیز دارد که بر ذهن انسان‌ها اثر بگذارد؟

تجربه ثابت کرده که موسیقی می‌تواند تمام وجود یک فرد را به تلاطم درآورد. برخی از موسیقی‌ها به شما آرامش می‌بخشند و برخی شما را عصبی و تهاجمی می‌کنند. به‌نظر شما، موسیقی چگونه می‌تواند این اثر را بر درون بگذارد؟

در دنیای امروز، از موسیقی برای تاثیر‌گذاری بر امور مختلف استفاده می‌شود؛ به‌طور مثالموسیقی در زمینه پزشکی به‌عنوان نوعی درمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. امروزه موسیقی در تسریع امر شفابخشی، کاهش فشار خون، درمان کودکان بیش‌فعال، بیماری‌های روحی، افسردگی به‌ویژه افسردگی پس از زایمان، کاهش اضطراب و استرس، درمان بی‌خوابی، رشد بهتر نوزادان نارس و… به کار برده می‌شود.

جولیوس پرتنوی، پژوهشگر مطرح موسیقی طی تحقیقات زیادی دریافت که موسیقی قادر است بر سرعت سوخت‌و‌ساز بدن، کاهش یا افزایش فشار خون، سطح انرژی بدن، سیستم گوارشی و… (بسته به نوع موسیقی‌ای که پخش می‌شود) اثر مثبت یا منفی بگذارد. مثلا موسیقی‌های ملایم مانند موسیقی کلاسیک اثربخشی بهتری روی بدن دارند و باعث افزایش آندروفین در بدن می‌شوند. همچنین ۳۰‌دقیقه گوش‌دادن به موسیقی‌ اثری معادل یک دوز قرص والیوم دارد.

بد نیست بدانید که با گوش‌دادن به موسیقی، هر دو نیمکره مغز (نیمکره‌های چپ و راست) درگیر فعالیت‌های ذهنی می‌شوند. البته منظور ما از موسیقی فقط خواندن شعر نیست بلکه ساز زدن، ملودی، تُن، انواع صدا‌ها، آکورد و ریتم را نیز شامل می‌شود.

تاثیر موسیقی بر افزایش حافظه و تمرکز

موسیقی از طریق تحریک فرد برای دقت بیشتر نسبت به نوع صدا‌، ریتم، ملودی، آهنگ، جهت صدا و… در افزایش حافظه و تمرکز مؤثر است؛ به همین دلیل، اغلب دانش‌آموزانی که به نوعی با موسیقی در ارتباط هستند در مدرسه و دانشگاه موفق‌تر هستند.

امروزه ثابت شده که حافظه می‌تواند از طریق موسیقی تقویت شود و افرادی که از کودکی در معرض آموزش و بازی‌های موسیقایی بوده‌اند‌، حافظه بسیار بهتری دارند. ریتم، ملودی، هارمونی و… جزو عواملی هستند که موجب تقویت حافظه می‌شوند. در آزمایشی که در دانشگاه هنگ‌کنگ‌ انجام شد، ۴۵‌نوازنده ارکستر بین سنین ۶ تا ۱۵‌سال از لحاظ قدرت حافظه و به‌خاطر‌سپردن کلمات، مورد بررسی قرار گرفتند.

پژوهشگران دریافتند که کودکان نوازنده نسبت به هم‌سن‌و‌‌سالان غیرنوازنده خود به‌مراتب کلمات بیشتری را حفظ می‌کنند. پس از یک‌سال آزمایش دیگری از این گروه گرفته و مشخص شد که حافظه کودکانی که هنوز نوازنده ارکستر هستند نسبت به سال گذشته توانمند‌تر شده‌، درحالی‌که حافظه کسانی که از ارکستر جدا شده‌اند‌، در همان سطح باقی مانده است. همچنین موسیقی کمک به درک و انتقال بهتر مفاهیم به افراد می‌کند که از ارکان مهم موفقیت در زندگی است.

برخی از مناطق مغز که در هنگام گوش‌کردن به موسیقی یا بازی‌های موسیقایی، فعال می‌شوند در ۲ گروه:

۱-کسانی که با موسیقی به‌صورت حرفه‌ای – چه نواختن و چه شنیدن- در ارتباطند

۲- افرادی که با موسیقی آشنایی ندارند در جدول زیر مشخص است.

اما متأسفانه برخی موسیقی‌ها به‌طور عکس عمل کرده و حتی باعث بیماری می‌شوند. استفاده از موسیقی‌های نامناسب همانند وارد‌کردن زهر به بدن است. دانشمندان در این زمینه، آزمایشی را روی تعدادی از گیاهان انجام دادند. تعدادی گیاه از یک نوع و در شرایط آب‌و‌هوایی یکسان، به ۲ گروه تقسیم شدند. برای گروهی از آنها، موسیقی راک را با صدای بلند پخش کردند و دیدند که پس از مدتی گیاهان پژمردند و تعدادی نیز خشک شدند و برای گیاهان گروه دوم، موسیقی کلاسیک ملایم پخش کردند و شاهد رشد سریع‌تر آنها بودند.

موسیقی، عنصر بسیار قدرتمندی است که همانند یک داروی شفابخش عمل می‌کند و حتی ممکن است شما به آن معتاد نیز بشوید. دیوید تیم، نویسنده کتاب «راز تاثیر‌گذاری موسیقی» در مقدمه کتاب خود می‌نویسد: موسیقی بیش از یک زبان است. در واقع موسیقی رب‌النوع زبان‌هاست.

در واقع موسیقی در میان تمام هنر‌ها منحصر به فرد است زیرا به‌طور قدرتمندانه‌ای روی سطح هوشیاری افراد اثر می‌گذارد. اگر شما به شیوه‌‌ای صحیح موسیقی را وارد زندگی خود کنید، می‌توانید تا سالیان سال از اثرات مثبت آن روی خود و فرزندانتان بهره گیرید اما فراموش نکنید، به همان اندازه که موسیقی می‌تواند تاثیرات خوب بگذارد‌، قادر است زیان‌بخش نیز باشد.

چه می‌توان کرد؟

والدین و مربیان می‌توانند از همان دوران کودکی علاقه به موسیقی را در کودک ایجاد کنند. برای این کار چند مورد پیشنهاد می‌شود.

۱ – موسیقی برای نوزاد

برای کودکتان منتخبی از سبک‌های مختلف موسیقی را پخش کنید و اگر‌ سازی‌ می‌نوازید، اجازه دهید در بخشی از زمان تمرینتان، او نیز نزدیک شما باشد. البته مراقب باشید که شدت صدا، متوسط باشد زیرا صدا‌های بلند به شنوایی کودک آسیب می‌رساند.

۲ – خواندن برای نوزاد

این مهم نیست که شما چقدر در خواندن تبحر دارید؛ شنیدن صدای شما باعث می‌شود که کودکتان بهتر با کلمات و زبان مادری خود آشنا شود. نوزادان، عاشق ریتم و ملودی هستند. آنها توانایی این را دارند که یک ملودی خاص را از بین چند ملودی که می‌شنوند، تشخیص دهند.

۳ – خواندن با کودک

هنگامی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند، از آوازخواندن لذت بیشتری می‌برند. کنار هم قرار دادن کلمات یک آهنگ در حقیقت به مغز کودک کمک می‌کند تا سریع‌تر یاد بگیرد و برای مدت طولانی‌تری آن را در خود جا دهد (تقویت حافظه)؛. به همین دلیل‌، اکثر ما آهنگ‌هایی را که در کودکی شنیده یا خوانده‌ایم به خاطر داریم حتی اگر سال‌ها از خواندن یا شنیدن آنها گذشته باشد.

۴ – یادگیری موسیقی(ساز – آواز)

اگر شما تصمیم دارید که فرزندتان نواختن یک ساز را یاد بگیرد، نیازی نیست که تا ۸-۷ سالگی او صبر کنید و آنگاه او را به کلاس بفرستید؛ مغز کودکان همیشه آماده دریافت اطلاعات جدید است. آنها آمادگی یادگیری موسیقی از سنین کم را دارند. بسیاری از کودکان ۴ یا ۵ ساله، عاشق ساختن یک آهنگ، خواندن و نواختن ساز‌های ساده هستند و شروع این کار در زمانی که آنها سن چندانی ندارند، کمک می‌کند تا موسیقی به جزء لاینفک زندگی آنها در تمام عمر بدل شود.

موسیقی به‌عنوان یک بخش مهم از زندگی کمک می‌کند تا مهارت‌های خلاقانه و گروهی در فرزندتان پرورش یابد و در آینده‌ای نزدیک، او به فردی کامل از نظر اعتماد به نفس، اراده، اجتماعی بودن و… تبدیل شود.

beytoote.com

فواید موسیقی در زندگی کودکان

فواید موسیقی در زندگی کودکان:

کودکان در حدود سه سالگی علاقه واقعی به هر نوع موسیقی نشان می دهند این زمان بسیا ر مناسبی است برای والدین تا در درک و شناخت ساختار موسیقی موسیقی به کودک کمک کنند والدین مطمئن باشند که اگر تحارب موسیقی همراه با برنامه ریزی باشد منجر به شناخت و آگاهی خواهد شد بهترین روش آموزشی در این زمان این است که به کودکان اجازه دهیم تا به ساز مورد نظر نزدیک شوند و از نزدیک آن را تجربه کنند گذاشتن آهنگ های کودکانه برای کودکان بسیار مفید است بهترین ساز برای کود کان در این سن پیانو یا ارگ می باشد لذتی که کودک در حین تماس با ساز می برد علاقه او چندین برابر بیشتر میشود

کودکان در سن ۵ سالگی در زمینه بوجود آوردن موسیقی بسیار خلاق می باشندچون در این سن برای تجربیات برنامه ریزی شده امادگی بیشتری دارند نمونه ان ولف گانگ موزارت بزرگترین موسیقی دان تاریخ کسی که اولین قطعه خود را در سن ۵سالگی ساخته بود این دوره حساس ترین زمان برای اموزش موسیقی به کودک می باشد .والدین و مربیان کودک مواظب باشند که در برنامه اموزشی کودک تعادل ایجاد کنند یعنی زمانی را برای گوش دادن زمانی را برای خوانی زمانی را برای نواختن ساز قرار دهند والدین باید از در اختیار قرار دادن بیش از یک ساز به کودک خود داری کنند زیرا این کار باعث می شود هر لحظه کودک به طرف یک ساز تحریک شود و باعث دلزده شدن او از موسیقی و ساز مورد نظرش میشود

فواید موسیقی در زندگی کودکان۱٫ به راه انداختن خلاقیت کودکان: موسیقی بخاطر جذابیتی که دارد خود ایجاد علاقه می کند و فرد را بطرف خود می کشاند با وجود اینکه در کشور ما حتی یک کتاب در زمینه آموزش موسیقی به کودکان در مدارس ارئه نشده است و در سطوح دیگر هم حتی یک واحد درسی موسیقی ارائه نشده است به طور میانگین هر کودک روزانه بیش از یک و نیم ساعت موسیقی گوش می کند

۲ . کنترل خود مداری کودک :به خاطر رابطه استاد شاگردی که در کار موسیقی وجود دارد می تواند خودمداری کودک را کنترل کرد کودک یاد می گیرد که در بقیه کارها خود خواه نباشد و به نظر بزرگترها احترام بگذارد وقتی کودک برای یادگیری موسیقی از استاد یا والدین کمک می گیرد این کار باعث می شود که در زندگی خود خود خواه نباشد واز نظرات و کمک دیگران استفاد کند کار موسیقی باعث رابطه سالم بین والدین و کودک می شود

۳: موسیقی به کودک شخصیت بزگ منشانه القا می کند: وقتی کودک آهنگ می نوازد یا آهنگ و صدای خوانندگان را تقلید می کند خود به خود احساس شخصیتی بزرگتر از سن سال واقعی اش به او القا می شود به شرطی اینکه مقلد وی شخصیتی درست باشد

۴: بالا بردن اعتماد به نفس :تحقیقات نشان می دهد موفقعیت در دوران کودکی اعتماد به نفس را بالا می برد وقتی کودک یادگیری آهنگی یا سازی را پشت سر می گذارد اعتماد به نفس او بالا میرودروحیه و آمادگی او برای یادگیری آهنگ بعدی بالا می رود وفتی کودک یا نوجوان یاد گیری سازی را با موفقعیت پشت سر بگذارد احساس می کند که در زندگی می تواند به بقیه ی چیزها و خواسته هایش دست یابد یادگیری و آموزش موسیقی به خاطر سخت بودنش در دوران کودکی تمرین اعتماد بنفس است به شراط اینکه والدین از او حمایت کنند اگر کودک یا نوجوان این کار به خاطر علاقه زیادش و حساس بودنش رابا شکست مواجه شود در بقیه کارها احساس ناتوانی کند و تجربه بسیار بدی برای او می باشد

۵: بالا بردن مهارتهایی حرکتی و ادراک فضایی و پیشرفت حافظه: موسیقی به خاطر مشکل بودنش و ایجاد رابطه بین اعضایی مختلف حرکتی و حسی بدن نقش فعالی در پیشرفت حافظه دارد موسیقی اعضای مختلف بدن را با هم هماهنگ می سازد و مهارت های انسان را بالا می برد آموزش موسیقی اگر در دوران پیش از دبستان شروع شود باعث روان شدن حرکات دست کودک می شود ومهارت اورا در نوشتن بالا می برد وقتی کودک می خواهد آهنگی را بنوازد باید برای ریتم زدن باید حرکات دست و با پا هماهنگ شود هم چنین باید برای زدن ملودی باید بین انگشتان دست چپ و دست راست هماهنگی ایجاد شود این هاهنگی ضمن سخت بودن نیروی زیادی از مغز می طلبد و مغز انسان را فعال می کند پس موسیقی به خاطر سخت بودنش به خصوص ساز های سیمی مانند گیتار و سه تار وغیره چون نیاز به ارتباط مهارتهای حرکتی و فضایی بدن دارند جریان پردازش مغز انسان را آسان می کند و اثرات بر روی پیشرفت یادگیری دروسی مثل ریاضی به روشنی قابل مشاهده است تحقیقی که انجام شده است به سه گروه از دانش آموزان سه نوع آموزش داد ه شده است گروه اول آموزش موسیقی گروه دوم آموزش کامپیوتر گروه سوم بازیهای آموزشی ضمن اینکه این قبل از آموزش ازنظر هوشی در یک سطح بودند پس از آموزش نتیجه چنین بود گرو اول از نظر ظریب هوشی نسبت به گروهای دیگر در سطح بسیار بالاتری نشان می دادن

د ۶٫برنامه ریزی :تمام کار موسیقی از روی نظم و ترتیب است زدن یک آهنگ یا یادگیری آن مستلزم یک برنامه و اصول خواس خود است مثلا” کودک می خواهد آهنگ بنوازد باید بداند در کجای کارش از ملودی استفاده کند چه زمانی ریتم بزند چه زمانی شروع به خواندن کند کجا سرعتش زیاد شود کجا کم همه این کارها دارای نظم خاصی است پس کودک به نظم موجود در بقیه کارها وجهان پی می برد و قتی کودک دید که با برنامه ریزی و نظم توانست سازی را یاد بگیرد به این نکته پی می برد که می تواند بقیه کارهایش را با برنامه ریزی درست انجام دهد و در زندگی آدم منظمی به بار می آی

د ۷٫ بالا بردن خزانه لغات کودک :از طریق موسیقی می توان خزانه لغات کودک را تقویت کرد گوش دادن به آهنگ خواندن اشعار خواندن آهنگ با هر زبانی که باشد خزانه لغات کودک افزایش پدا می کند کودک با خواندن یک آهنگ یا شعر حداقل ده لغت به خزانه لغات او اضافه می شود این به خاطر جذابیتی که دارند در حافظه کودک ماندگار می شوند

۸٫ آشنایی با فرهنگ خویش و فرهنگ های دیگر : وقتی کودک آهنگی را گوش می دهد به زبان آن آشنا می شود فرض کنید کودک چند تا آهنگ از قومیت های مختلف در ایران گودش می دهد می فهمد که قو میت های مختلف در ایران زندگی می کنند و به تفا وتهای موجود بین آنها پی می برد یا وقتی آهنگ خارجی گوش می دهد به زبان آنها می شود می فهمد که فلان کشور کشوربا چه زبانی صحبت می کند مثلا” کودک آهنگی با زبان افغانی گوش می دهد می فهمد که زبان آنها با ما مشترک است موسیقی انسان را به گذشته و آیند می برد وقتی کودک آهنگی در مورد روز ۲۲ بهمن یا جنگ تحمیلی یاد حادثه کربلا گوش می دهدبه گوشه ای از حوادث آن دوران پی می برد و گاهی حس کنجکاوی و برانگیخته می شود شروع به سوال پرسیدن می کند اینکه حادثه کربلا چی بود کی اتفاق افتاد چی شد و اگر به سوالات وی پاسخ داده شود این مطا لب برای همیشه در ذهن او ماندگا ر می شوند پس به وسیله موسیقی را می توان فرهنگ خوب جامعه را د رونی کرد

۹٫لطیف و خوش اخلاق با رآوردن کودک : تحقیقات نشان می دهد که هنر مندان به خصوص خوانندگان از لطافت بیشری نسبت به بقیه اعضای جامعه برخوردارند با آموزش موسیقی به کودک می توان خشن بودن کودک که در همان دوران در رفتار او درونی می شود کاست به شرط اینکه موسیقی لطیف باشد و از نوع موسیقی آرام باشد وقتی به یک کودکی که موسیقی کار می کند بگویدتو این هنر مند هستی نباید رفتار خشن نشان دا د جامعه از تو انتظارچنین رفتاری را ندارد این فکر به کودک القا می شود که نباید رفتار خشن نشان دهد و باید خوش اخلاق باشد و کودک در زندگی آدمی خوش اخلاق بار می آید

۱۰٫ کاهش استرس و کمرویی کودک : یکی از مشکلات امروز به خصوص جامعه ما وخصوص خصوصا”در دانشگاه های ما مشکل استرس و کمرویی است یکی از دلایل کساد بازار علمی دانشگاه های ما به خاطر این است دانشجو روش نمیشه حرفش را بزند این مشکل ریشه اش به دوران کودکی باز می گردد وقتی کودک در دوران آموزشی بتواند جلوی استاد آهنگی را که آموزش دیده دوباره بخواند و باز بتوتند همین آهنگ را جلوی دوستان یا همکلاسی هایش بخواند مشکل کمرویی حل می شود کلا” موسیقی می تواند قوه تکلم کودک را قوی کند اگر در مدارس ایران از همان دوران دبستانی تا دوره دیرستان یک واحد درسی برای آموزش موسیقی یا آواز خوانی به زبان فارسی برای دانش آموزان گذاشته شود دیگر مشکلی از نظر تکلم و کمرویی یا استرس در دانشگاه ها نخواهیم داشت

 

/sasiabani.parsiblog.com/

موسیقی کودک در ایران

موسیقی کودک در ایران:

موسیقی کودک در ایران - عصر دانش

موسیقی کودک در ایران

 موسیقی کودک در ایران:

● معرفی:
کامیار حبیبی متولد۱۳۵۳، از دوران کودکی با موسیقی آشنا شدم و از دوران نوجوانی به موسیقی سنتی علاقه مند گردیدم. این علاقه مندی، بیشتر به صورت شنیداری بود.کار جدی موسیقی راازهمان سالها با آواز شروع کردم، وچون آهنگسازی را هم دوست داشتم در این زمینه نیز شروع به فعالیت نمودم و با انواع موسیقی بیشتر آشنا شدم. حدوداً ده،یازده سال است در حیطه موسیقی کودک فعالیت می کنم. البته قبل از آن در زمینه ی موسیقی کودک فعالیت های ناپیوسته ای داشتم که بیشتر فعالیت های من در زمینه ی ساخت سازهای کودکان بود. تقریبا از سال ۱۳۷۶ بود که به طور رسمی کار آموزش موسیقی به کودکان را شروع کردم . در زمینه ی آموزش خیلی علاقه مند بودم و خیلی مایل بودم که شیوه ها و متدهایی را برای آموزش موسیقی به کودکان طراحی کنم، از آنجایی که اطرافیان علاقه ام را به این کار میدیدندمرا تشویق میکردند، البته من هم علاقه ی زیادی به این کار داشتم و با انرژی زیادی شروع به فعالییت کردم. وسعی میکردم که وقتم را با بچه ها پر کنم تا آنکه تجربه های لازم را به دست بیاورم. خیلی سوال میکردم وافراد مطلع رابرای دیدن کارم با خود به سر کلاس می بردم، تا اینکه کارم را ببینند و نظر بدهند. مخصوصاً آقای مهرزاد فروزان که در زمینه ی موسیقی کودک اولین مربی وراهنمای من بودند، و از ایشان در این زمینه خیلی استفاده کردم.

ازمطالعات شخصی ومشورت با دیگران خودم را محروم نکردم تاچیز های خوبی رااز تجربیات آنان بیاموزم. بیشتر با اساتید مشورت میکردم و از تجاربشان استفاده مینمودم. در سال۱۳۸۲ به خدمت آقای ناصر نظر رسیدم و دوست داشتم ازتجربه ودانش ایشان هم استفاده کنم. چون که ایشان در زمینه کار کودک فعالیت های تاثیر گذارومهمی در ایران انجام داده اند. دوره ای را پیش ایشان گذراندم. و همچنین درمستر کلاس آقای بایدینگر(۱۳۸۵) نیز شرکت داشتم. به هر حال در تمامی این اقدامات فلسفه ی کلی موسیقی کودک، خصوصا کودکان ایرانی راجستجو و تحلیل می کردم.

● موسیقی کودک:
فلسفه ی اینکه گفته میشود موسیقی کودک و اینقدر هم براهمیت آن تاکیدمیشود واقعاً چیست؟ یعنی واقعا ًجامعه ی ما در این حد وسیع به موسیقیدان نیاز دارد؟مسلما ًاینطور نیست.درحقیقت هدف چیز دیگری است. ما موسیقی راوسیله ای قرارمیدهیم برای رشد شخصیّت وپیشبردکودک درعرصه های اجتماعی،تربیت موسیقیدانان زبردست تنها یکی از اهداف موسیقی کودک میباشد.

بطورکلی موسیقی کودک گستره ای به وسعت دنیای کودکی است ودر چنددوره و مبحث خلاصه نمی شود. بخش عمده ای ازمهارتهای مربی موسیقی کودک با مسائل تربیتی مر تبط است که شاید ارتباط زیادی با موسیقی نداشته باشد،مثلاًاصول کلاس داری،تشویق وتنبیه،خصوصیات گروه سنی کودک،علاقه مندیهاوتواناییهایشان درسنین مختلف و استفاده از روش ها ی گوناگون برای سنین مختلف،که با تجربه ومشورت ومطالعه قابل دسترسی است.

در کار موسیقی کودک، موسیقی یک بخش است و بخش دیگر،مسایل تربیتی است که شامل تربیت جسم،روح وعقل کودک میشودواین مقوله بسیاروسیع است و به عبارتی مربی باید در دومبحث موسیقی و روانشناسی کودک مهارت کامل را داشته باشد تا اینکه بتواند کودک را بشناسد و بر آن اساس محتوای آموزشی خود را تدوین کند.

● شروع موسیقی کودک:
میتوان گفت آغاز آن در ایران از زمانی که اتل متل توتوله، آسیاب بچرخ، گرگم و گله میبرم و …. به وجود آمده موسیقی کودک نیز به وجود آمده. چون تمامی اینها مجموعه بازیهایی بوده اند که همراه با حرکت، ریتم و موسیقی بوده که کودکان انجام میدادند. دقیقا ًآن حالتهای موزیکال، ریتم های زیبا و سوال و جوابهای ریتمیک و تکرار الگوهای ریتمیک که کودکان در قالب بازی انجام می دادند. بارون میاد شر شر پشت خونه ی حاجر حاجر عروسی داره … یک همچنین شعرهایی که بچه ها میخواندند و دست هم را میگرفتند، میچرخیدند و بازی میکردند، میتوان شروع موسیقی کودک را از همین جا دانست.

البته در سالهای اخیرفعالیت های بسیار ماندگاری انجام شده که موسیقی کودک رادر ایران رواج و رونق بخشیده است. امروزه خیلی از مردم این بخش از موسیقی راکمابیش میشناسند ما در تمام شهر های بزرگ این موسیقی را داریم. حتی من در شهرهای کوچک نیز سراغ دارم که موسیقی کودک کار میشود و رشد خیلی خوبی داشته است. به نظر من موسیقی کودک یک روند کاملا صعودی را داشته و اگر چه موانعی در این مسیر وجود دارد اما موسیقی امروز رشد کرده است، درست است که ما امروز نوازنده های عالی کم داریم، درست است که دانشگاه موسیقی ما آنقدر قوی نیست، و… ولی موسیقی ما رشد کرده است. فرهنگ عمومی پذیرش موسیقی بالاتر رفته است.

● استقبال خانواده ها:
یک امپراطوری بزرگ ویک تمدن عظیم ابتدا نیاز به تاخت و تاز و فتح مناطق وسیع را دارد و بعد از فتوحاتش به ساخت و ساز و آبادانی می پردازد.وضع موسیقی کودک نیز در ایران در حال حاضر همینگونه است ابتدا دارد همگانی میشود (چه بصورت غلط چه درست) تا بعد از آن بتواند فرهنگ کامل خود را کم کم شکل دهد و آنگونه که شایسته است شکل اصلی خود را پیدا کند.
به نظر من برای به وجود آمدن هر فرهنگ، نیاز به یک سیر تدریجی منظم است که این سیر از پایین ترین درجه شروع می شود و به تکامل می رسد. در موسیقی کودک نیز این تکامل از پایین ترین درجه ی آن که آشنا شدن خانواده با نام رشته ای بنام موسیقی کودک، ارف،یا کلاس بلزوفلوت،(یاهر تصورغلط یا درست دیگر) است شروع می شودوبا فرستادن کودک به کلاسهای مربوطه اولین اقدام برای اینکه فرهنگ موسیقی در یک خانواده شروع به رشد ونمو کند شکل میگیرد و البته که نبایدانتظارداشت که به یکباره همه مسایل با هم اتفاق بیفتد. مثلاً درخانواده ای که موسیقی حرام شناخته می شود نمی توان انتظار همکاری در رشد این فرهنگ را داشت، پس نیاز به زمان و رفع موانع و یک سیر تکاملی منظم دارد.

بطور کلی استقبال خانواده ها خوب است.اما متاسفانه درصد کمی از این استقبال جنبه ی فرهنگی داشته، یعنی درصد کمی از خانواده ها به این صورت بوده که بگوییم، فرهنگ خانواده بالا رفته و آمده اند که موسیقی آموزش ببینند. بیشتر دیده اند که کلاس موسیقی است و بچه ها ساز میزنند، خوشایندشان بوده، خوششان آمده، دوست داشتند و بچه هایشان را به کلاس موسیقی فرستاده اند،که البته این اتفاق بدی نیست چون شروع یک فرهنگ سازی است اگرخانواده خوب توجیه شود، بعد از شروع کردن موسیقی این وظیفه ی مربی است که با خانواده ها کار کند و به آنها بینش فرهنگی بدهد. یعنی از آن زمانی که یک شروع احساسی بوده، تبدیل شود به یک کاری که حال دیگر از لحاظ فرهنگی نیز برای خانواده اهمیت دارد، یعنی زمانی که کودک میخواهد دوره ی موسیقی کودک را تمام کند،خانواده به یک بینش فرهنگی رسیده باشد که دیگر ادامه موسیقی، هم برای کودک و هم برای خانواده ی او ارزش دیگری را دارا باشد.
چه بسا خیلی ازخانوادها به این شرایط برسند وعده ای نرسند.

همچنین، به دلیل اینکه در ایران موسیقی حرام بوده، در نتیجه برای مردم آموزش موسیقی مطرح نبوده، خب مردم هم از لحاظ فرهنگی و سواد در سطوح پایین بوده اند و قطعا ًدر چنین جامعه ای طول میکشد که به موسیقی توجه بشود. زمانی که آموزش نباشد پذیرفتن مسائل سخت است. مثلا ًقوانین راهنمایی رانندگی،یا… وقتی که آموزش در کنار آن است خیلی زود تر این قوانین در جامعه جایگاه پیدا میکند. شما تا زمانی که به فردی آموزش نداده اید، نباید توقع امتحان از وی داشته باشید، نباید توقع نمره ی خوب از او داشته باشید. زیراچنین چیزی غیرممکن است. موسیقی هم همینطور است، زمانی که اطلاع رسانی و آموزش باشد رشد میکند.

زمانی که شما موسیقی را در اختیار جامعه نگذاشته اید تا موسیقی خوب را بشنود و استفاده کند،زمانی که راه و چاه را جلوی پایش نگذاشته اید که چه موسیقی ای از نظر محتوی خوب، چه موسیقی ای متوسط و چه موسیقی ای ضعیف است، از چنین جامعه ای نباید توقع داشت که در امتحان شنیدن موسیقی بیست شود و یا درگذاردن کلاس موسیقی برای فرزندخودعالی باشد. باید آموزش داده شود، و بعد توقع خوب بودن را داشت. من اینطور فکر میکنم جریانی را که از همان سالهای پیش شروع شده باید ادامه پیدا کند تا اینکه شکل بگیرد ، نگاه کنید، یک سری از افراد در دورانی کودکان خود را در کلاسهای موسیقی ثبت نام کردند و اکنون آنها شده اند اساتید امروز، این اتفاق در امروز، دو سه برابر افتاده است، خیلی های دیگر این کار را کردند، و در نتیجه باید به آینده موسیقی وموسیقی کودک امیدوار بود.

● مقایسه ی موسیقی کودک در ایران و خارج از ایران:
من همیشه به همکاران میگویم که ما در ایران فقط امکانات کم داریم والبته بینش عمومی صحیح،وگرنه با توجه به تحریم آن، موسیقی کودک در جامعه ی ایران خیلی خوب ریشه دوانده است. کارهایی که امروزه درزمینه ی موسیقی کودک در ایران انجام میشود کاری است که در اروپا و امریکا هم انجام میشود. ما الان در کشور های خلیج فارس که انقدر ثروتمند هستند و در رفاه کامل به سر میبرند، به این شکل موسیقی ارف نداریم. فقط یک سری دانشگاه های خارجی در آنجا شعبه دارند که کارهای مختصری در این زمینه انجام میدهند، ولی موسیقی ارف به این شکل من ندیده ام.مسلما ًما خیلی جلو هستیم، ما فقط امکانات نداریم، همین کاری را که ما در ایران انجام میدهیم اروپایی ها با امکانات بیشتر انجام میدهند، والبته مردم آنجا هم خیلی خوب متوجه میشوند که مربی دارد چه کارمی کند و این در ایران متفاوت است در ایران در وهله ی اول، امکانات کم است و دیگر اینکه مخاطبین هم کاملا توجیه نیستند.

البته کیفیت سازها پایین است و ساز با کیفیت، خارجیست که قیمت بالایی دارد و ساز هایی که در ایران تولید می شود اصولاً ازشرایط مناسبی برخوردار نیست وزود کیفیت خود را از دست می دهد.

● نقش مربی:
یک مربی مسلما باید از لحاظ فن موسیقی
۱) نوازندهء خوبی باشد
۲) صدایی دقیق داشته باشد و سلفژ کار کرده باشد.
۳) با مبانی تئوری کاملاً آشنا باشد
۴) با مبانی آهنگ سازی آشنا باشد
۵) با مجموعه ی ساز هاآشنا باشد و موسیقی را بفهمد .
▪ از لحاظ تربیتی
۱) کودک را خوب بشناسد و بتواند خوب ارتباط برقرار کند (به صورت اولیه یعنی این را بفهمد که این شخص کودک است و با بزرگسال فرق دارد )
۲) تمام شرایط کودک را بتواند تحمل کند،روانشناسی کودک بداند و روش های خاص آموزش به کودک را بداند
▪ جنبه های رشد کودک
۱) جسمی حرکتی
۲) اجتماعی
۳) عاطفی
۴) ذهنی شناختی
۵) گفتاری زبانی آشنا باشد.
در حقیقت وظیفهء معلمین، رشد ِاین پنج جنبه است، نه فقط آموزش صرف موسیقی، معلم موسیقی در وهلهء اول، باید از موسیقی برای رشد این پنج جنبه استفاده کند،یعنی موسیقی به صورت یک ابزاردر خدمت تربیت کودک به کار گرفته شود واین می تواند با استفاده از خلاقیّت های معلم باشد. بعد از این کودکان بااستعداد و علاقه مند برای فعالیتهای جدیتروحرفه ای تر موسیقی جدا می شوند.

البته، عده ای از معلمین به این مسائل آگاهی ندارند اما عده ای این آگاهی و شناخت را دارند اما نمی توانند بطور دقیق طبق باورهای خود عمل کنندو این بیشتر به شناخت خانواده ها از فعالیتهای موسیقی وتوقعشان از معلم موسیقی برمیگردد زیرا دلیل اصلی این کلاس هابرای بعضی از خانواده ها تعریف نشده مانده،وتنها اهداف آموزشی موسیقی رادنبال میکنند. و معلم مجبور است که توازنی بین نیاز احساسی خانواده و جنبه های تربیتی کودک برقرار کند .البته در سال های اخیر این مسئاله در بین خانواده ها تعدیل یافته، اما نیاز به فرهنگ سازی در این زمینه بسیار است که از وظایف اصلی معلم همین فرهنگ سازی است .

● نقش جامعه:
به نظر من مردم کمی تنبل شده اند اگر در گذشته آبگوشت غذای مردم بوده امروزه ساندویچ جای آن را گرفته، اتفاقی که در موسیقی افتاده مشابه به همین مسئاله است، یعنی جامعه دوست دارد به آنچه که راحت تر است برسد و برای رسیدن به کالای باارزش تلاش کمتری می کند. موسیقی کلاسیک غربی و ایرانی و موسیقی کودک از نوع پرمحتوای آن چون وقت گیرترند و شرایط خاص خود را میطلبند، کمتر مورد توجه قرار می گیرند درنتیجه به موسیقی پاپ روی می آورند. در آموزش موسیقی نیزاکثرا همین گونه عمل میکنند ومی خوا هند زود به نتیجه برسند. باید این ذهنیّت اشتباه جامعه را در مورد موسیقی تغییر داد، تا خانواده ها به بینش بیشتر و بهتری نسبت به موسیقی، به ویژه موسیقی کودک برسند. البته در این میان رسانه ها،موسسات هنری و رسمی جامعه، مانند خانه ی موسیقی، ارشاد اسلامی، آموزشگاه ها، دانشگاه، کانون پرورش فکری، حوضهء هنری و … می توانند بیشترین سهم را در ساماندهی این فعالیت ها داشته باشند.

● پیشنهاد:
وضعیت آنطور نیست که بگوییم چه کار کنیم، من فقط همین را می توانم بگویم که باید هر کسی هرکاری از دستش بر می آید انجام دهد، ما زمانی می توانیم بگوییم چه کنیم که دولت بودجه ای به این امر اختصاص دهد وموسیقی کودک رسما مورد حمایت قرار گیرد.

نکته وسخن در ابن باب بسیار است وعمر این مصاحبت ما کوتاه به امید روزی که هر کودک ایرانی از نعمت موانست با موسیقی لذت وافر ببرد.
persianpersia.com

موسیقی‌کودک جزئی از فرهنگ موسیقایی سرزمین ماست

موسیقی‌کودک جزئی از فرهنگ موسیقایی سرزمین ماست:

موسیقی‌کودک جزئی از فرهنگ موسیقایی سرزمین ماست - عصر دانش

موسیقی‌کودک جزئی از فرهنگ موسیقایی سرزمین ماست

موسیقی‌کودک جزئی از فرهنگ موسیقایی سرزمین ماست:
درچند‌دهه‌گذشته، درزمینه‌‌رشد‌کودک ، مراحل‌آن ‌واینکه‌کودک‌درهر مرحله‌چگونه می‌اندیشد، چگونه یاد می‌گیرد و … ، تحقیقاتی وسیع انجام شده است.نتیجه‌ی این تحقیقات روی آموزش‌کودکان و روشهای آن و حتی روشهای آموزش موسیقی تاثیر‌گذاشته است.

پژوهش‌ها ثابت کرده‌اند که پیش از هر چیز موسیقی باید برای کودک معنا پیدا کند.باید پیش از‌آموزش نت‌که دراین مرحله اهمیت چندانی هم ندارد،عشق به آواز خواندن دروجود کودک ریشه کند.این مرحله ازتمایل کودک به تقلید صداها برمی خیزد که مربی با تکرار آن را تقویت می‌کند‌ وکودکان به تدریج با مربی همگام می شوند.از این رو یادگیری موسیقی باید با آواز خواندن آغاز شود. اگر برنامه‌ی آموزشی به خوبی طراحی شده باشد، نه فقط‌عده‌ای اندک از کودکان با استعداد، بلکه همه‌کودکان قادرند بخوانند والفبای موسیقی را فراگیرند.

« سودابه سالم » ازجمله‌کسانی‌است که به مطالعه ،تحقیق وآموزش مداوم درزمینه موسیقی‌کودک پرداخته ودرکنار همسر خود پشنگ‌کامکار‌ و خانواده بزرگ‌کامکارها ، به طور متمرکز به کار موسیقی‌کودک مشغول است وآثار متعددی دراین حوزه منتشر‌کرده است ، وی معتقد است بچه‌ها همانطور‌که حرف زدن می‌آموزند،موسیقی هم می‌آموزند.کافی‌است به‌آنها فرصت بدهیم وتشویقشان‌کنیم تا بشنویم وببینیم‌که چگونه به سادگی می‌نوازند و می‌خوانند ودرسنین بالاتر با کمی راهنمایی حتی می‌توانند با وسایل ساده سازهای گوناگون بسازند.

اما رشد هوش موسیقایی، مستقل از دیگر جنبه های هوش نیست، به همین سبب‌آگاهی مربیان ازنظرات روانشناسان متخصص رشد و آموزش کودکان، اطلاع از حیطه‌های متفاوت رشد موسیقایی کودک وراههای گسترش اطلاعات موسیقایی اوضروری است .درنهایت بهره‌گیری خلاق ازاین مهارتها وشیوه آموزش و برنامه ریزی کلاس موسیقی،آن را به یک هنر تبدیل می‌کند.

آخرین اثر خانم سالم که به تازگی توسط انتشارات سوره مهر منتشرشده کتابی است تحت عنوان « بخوان با من، بساز بامن» که در۴۹ صفحه ، به شمارگان۵۵۰۰ نسخه ودرقطع رحلی به‌عنوان الگویی برای‌استفاده کودکان ، مربیان، والدین وعلاقمندان به آموزش موسیقی‌کودکان منتشرشده است . این کتاب با بهره‌گیری از تصاویر واشکال متنوع ومرتبط، بچه‌ها را با موسیقی ، الفبا وآلات موسیقی آشنا می‌کند وسعی دارد از طریق موسیقی طبیعت وهارمونی جاری در آن تخیل وداستان پردازی موسیقیایی ذهن کودک را برانگیزد وتصویری از موسیقی را درذهن او ایجاد کند.

آنچه درپی می‌آید حاصل گفتگویی است‌که روابط‌عمومی انتشارات سوره مهر به بهانه انتشار کتاب ” بخوان با من ، بساز با من “ با ایشان صورت داده است.

▪ خانم سالم اگرامکان دارد بفرمایید ضرورت آموزش موسیقی برای کودکان از نظر شما چیست؟

ـ کودکی دورانی است که احتیاج به آموزشهای خاصی دارد. ما باید تکنیکهای آموزش بچه‌ها را فرا بگیریم و از آن در دورة دبستان و بخصوص قبل از دبستان استفاده نماییم. کودک‌ابتدا باید به درستی دنیای پیرامون خود را بشنود و صداها را کشف کند و از همین تقویت حساسیت شنیدن ما وارد آموزش موسیقی می‌شویم (اما نباید فراموش‌کرد دیدن در شنیدن موسیقی تأثیر بسزایی دارد.) من معتقدم که ما جهان را فقط با چشمهایمان نمی‌بینیم، شنیدن هم به مانند دیدن مؤثر است. پس وقتی ما تصویر رودخانه را در ذهنمان می‌آوریم موسیقی آن خود به خود در ذهن ما می‌آید و ما می‌توانیم به خوبی صدا و تصویر را با هم احساس کنیم. پس می‌بینیم این شیوه مبتنی بر این است‌که ما ابتدا خوب ببینیم، خوب بشنویم، بعد روی احساس خود کار‌کنیم .

▪ درزمینه موسیقی‌کودک ما درچه جایگاهی قرارداریم؟

ـ ما در زمینه موسیقی کودک غنی هستیم. موسیقی کودک ما چیزی جدا از فرهنگ موسیقی سرزمین ما نیست این موسیقی از دامن مادر شروع می‌شود؛ آن موقع که مادر با موسیقی به فرزند خود زبان را آموزش می‌دهد، ترانه‌ها را برای فرزندش می‌خواند، در حیطه‌های مختلف رشد به او کمک می‌کند؛ با موسیقی او را تشویق می‌کند که راه برود، به او کمک می‌کند در بازیهایش دنیای اطرافش را بشناسد، در نتیجه رشدشناختی او شکل می‌گیرد. همه اینها با هنر موسیقی حاصل می‌شود. اما متأسفانه ما هیچ‌وقت به این گنجینه قوی به عنوان مرجع ومنبع نگاه نکرده‌ایم. مادران ما در گذشته هنرمندانه پرده‌های موسیقی سرزمینمان را به فرزندانشان انتقال می‌دادند و امروز ما می توانیم با بهره‌گیری از این گنجینه‌ها از تکنیک ما‌در آن روزها استفاده کنیم و به صورت کاربردی در مراکز آموزشی خود برای پرورش کودکانمان مورد استفاده قرار دهیم. ردیف موسیقی این سرزمین از موسیقی اقوام آن اثر پذیرفته ؛ دراین راستا ما می‌توانیم با بهره‌گیری از بازیها و ترانه‌های ایرانی که همه در دستگاههای موسیقی ما مانند شور، ماهور ، دشتی و … قابل اجرا هستند بهره گیریم. همانطور که من از‌گوشه مثنوی در آسیاب و‌ازموسیقی‌لرستان برای خورشید خانم و قطعه خسروانی را در عمو زنجیرباف استفاده کرده‌ام .

▪ شمادرکارهایتان از موسیقی سایرملل بهره می برید؟

ـ اگر ضرورت ایجاب‌کند حتما این کار راخواهم‌کرد . امروز نمی‌توان فقط به موسیقی ایرانی اکتفا کرد. چه ایرادی دارد از موسیقی‌ملل‌دیگر‌هم‌استفاده‌کنیم؟ یا اگر‌لازم شد از ترانه‌های‌افریقایی‌و‌سرخپوستی بهره‌ گیریم.
برای کودک امروز مرزها معنی ندارد ، جهان کودک امروز متاثر از همه فرهنگ ها ست اما‌کودک اول باید ‌فرهنگ‌خودش را‌ بشناسـد تا‌سلیقه موسیقایـی او‌ تربیت شده ، سـره را از ناسـره تشخیص دهد و به مرحله‌ای برسد که تمییز دهد چه چیزی ارزش هنری دارد و کدام از آن بی‌بهره است.

▪ به نظرشما موسیقی چه تاثیری بررشد کودک دارد؟

ـ تأثیر موسیقی در رشد کودک امری انکارناپذیر است. آموزش موسیقی علاوه بر کسب مهارتهای موسیقی برای کسب مهارتهای زندگی مهم و ضروری است. در فعالیت موسیقی کودک یاد می گیرد تا از کوشش خود لذت ببرد و یاد می‌گیرد که خیلی آسان هم نمی‌تواند به نتیجه برسد، او یاد می‌گیرد که چگونه نقش خود را ایفا کند، چگونه صبور باشد، موسیقی به او کمک می‌کند تا همکاری، تعامل و اعتماد به نفس او افزایش پیدا کند، خودش را بشناسد، باور کند و اظهار وجود نماید و ترسهایش را کنار بگذارد.

▪ خانم سالم بفرمایید آموزش های مورد نظر شما درکتاب از چه سنی برای کودک قابل استفاده است؟

ـ کتاب ” بخوان با من، بساز با من “ می‌تواند از سنین ‌شش تا سالهای اول دبستان یا حتی برای چهارم تا پنجم دبستان مورد استفاده قرار گیرد . کودک از این سنین می تواند شروع به کشف صداها بکند و موسیقی‌را دریابد. ولی امروزه آموزش موسیقی در دنیا از دوره جنینی شروع می‌شود . تاثیر موسیقی در هوش ریاضی جنین چیزی است که از نظر علمی مورد تأیید همه است. بچه امروز فقط از کلاس آموزشی استفاده نمی‌کند، بلکه قبل از این مرحله در خانواده و توسط رسانه‌ سلیقه او تربیت شده و ذائقه‌اش شکل می‌گیرد. در این زمینه آگاهی خانواده و نقش رادیو و تلویزیون و تولیدات موسیقایی ما خیلی مهمتر از کلاسهای آموزشی است.

منتهی پدر و مادرها باید آگاه باشند و آثار متناسب با فرهنگ خود و روحیه‌ی‌کودک وبرخورداراز ارزش هنری برای فرزندانشان انتخاب کنند و مواظب باشند که کودک موسیقی را با صدای ملایم گوش دهد. متأسفانه در ایران موسیقی که برای متن برنامه‌های کودک ساخته می‌شود از ویژگیهای فوق برخوردار نیست و کیفیت لازم را ندارد. علاوه بر این در کشور ما بیشتر از سازهای الکترونیک به جای سازهای آکوستیک استفاده می‌شود که رنگ‌آمیزی وتنوع آنها برای کودک خیلی‌کم است.

▪ نقش مربی درآموزش موسیقی به کودک چیست؟

ـ کسی که کودک را آموزش می دهد، باید کودک را بشناسد، متخصص بوده و هنر این کار را داشته باشد. موسیقی کودک مسئله‌ای است که باید با دقت و کارشناسـی به آن پرداخته شود چرا که کسـی که در این
زمینه فعالیت دارد در واقع فرهنگ صوتی نسلی را تربیت مـی‌کند . اگر در این راه کوتاهی و چشم‌پوشـی
صورت بگیرد. به فرهنگ موسیقایی خود ضربه زده‌ایم و سلیقه فرزندانمان را خراب کرده‌ایم. به نظر من نیاز به موسیقی و آموزش آن ، قبل از دبستان، دبستان، راهنمایی، دبیرستان و بعد از این دوره‌ها احساس می‌شود،
حال چه بخواهیم به آن توجه کنیم یا نکنیم. اگر این توجه دریغ شود ما شاهد آشفتگی و پریشانی در این حوزه خواهیم بود چیزی که در حال حاضر داریم می‌بینیم.

▪ خانم‌سالم موسیقی‌که برای کودک انتخاب می‌شود باید دارای چه ویژگیهایی بوده وفکر می‌کنید چه نوع سازهایی برای آموزش کودک مناسبتراست؟

ـ وقتی قرار است اثری برای بچه‌ها تولید شود باید سعی کنیم در آن از همه سازها استفاده کنیم به خصوص باید صدای سازهای ملی خودمان را در آثار موسیقایی کودکان بگنجانیم. الزاماً نباید این موسیقی شاد باشد. ما نمی‌توانیم بگوییم چون بچه‌ها موسیقی شاد دوست دارند، نمی‌توانند موسیقی آرام گوش کنند. من اثری دارم که نی در آن استفاده شد اما شاد است جدای از این مسئله ما نمی توانیم بگوییم بچه‌ها از احساس انسانی فقط از شادی بهره‌مندند و آن را می‌فهمند؛ بچه‌ها به مانند بزرگسالان همه ی احساس انسانی را درک کرده و تجربه می‌نمایند.

بچه‌ها غمگین شده، گریه هم می‌کنند. ما به موسیقی نیاز داریم که همه عواطف انسانی را در خود داشته، ولی مناسب کودک باشد. ما حتی می‌توانیم برای بچه‌ها قصه‌هایی بگوییم که در این قصه‌ها به بچه‌ها بگوییم صبور باشند، از چیزهایی که دوست داشتنی نسیتند دوری کنند؛ مگر زندگی غیر از این است. در موسیقی هم همین‌طور است ما نمی‌توانیم به بچه‌ها دروغ بگوییم . هر چند تقسیم موسیقی به شاد و غمگین خود نشان‌دهنده تربیت غلط در این زمینه است چرا که موسیقی را با ارزش هنری آن می‌سنجند و تعبیر فوق اشتباهی فاحش در این زمینه است. موسیقی کودک باید تخیل برانگیز، رنگی، تلطیف‌کننده احساس، دارای یک فضای سبک و در آن طنینهای مختلف سازها وجود داشته باشد. این حق هر بچه‌ای است که از همان ابتدا صدای کمانچه، سنتور، تار و تنبور را بشنود وآنها را ببیند . من ترانه‌های زیادی ساخته‌ام که در آنها از این سازها استفاده کرده و بچه‌ها هم به خوبی با آن ارتباط برقرار کرده‌اند.

▪ به نظر شما ترانه چه نقشی در آموزش کودک‌ دارد؟

ـ در فرهنگ لغات تصنیف و ترانه را « شعری که برای‌آن موسیقی ساخته می‌شود» تعریف‌کرده‌اند. به نظر من این اجحافی است که در حق موسیقی شده، برای من ترانه و تصنیف یک فرم آوازی موسیقی است. در کشور ما وقتی گفته می‌شود لالایی، به موسیقی آن اهمیت داده نمی‌شود و حتی با عنوان « لالایی» ها کتاب به چاپ می‌رسانند اما متن آن شعر است، در صورتی که لالایی برای کودک یعنی موسیقی. از نظر کسی که متخصص موسیقی است جنبه موسیقایی لالایی قوی‌تر است چون از نگاه کودک به مسئله می نگرند ؛ برای کودک موسیقی لالایی اهمیت دارد ولی آدم بزرگ ها با شعر آن ارتباط برقرار می‌کنند. بنابراین ترانه‌ای که برای کودکان استفاده می‌شود موسیقی آن اهمیت دارد.

درمتن هایی‌که در‌کتاب من آمده ، بچه‌ با استفاده از موسیقی با آن متن ها آشنا می شود و در واقع موسیقی کمک می‌کند تا قصه شکل بگیرد، همان‌طور که در بعضی از قصه‌های ما از موسیقی استفاده می‌کنند تا ما کلمه را یاد بگیریم و درک کنیم. در این راه آهنگ کلمات مطرح هستند .

▪ چه موقع می‌توان‌گفت‌آموزش موسیقی تاثیرگذاربوده ومربی یا والدین‌کودک می‌توانند مطمئن باشند‌که کودک ‌آنها با موسیقی مانوس شده است؟

ـ در بعضی از بچه‌ها تأثیر آموزش خیلی زود خود را نشان می‌دهد. اما در برخی دیگر دیر اتفاق می‌افتد. در این مسئله تمرکز بچه ها خیلی مهم است ،وقتی کودک بتواند مدت زیادی روی یک مسئله تمرکز کند، نشان دهنده این است که با آن مسئله درگیر شده ، در نتیجه با آن ارتباط برقرار کرده و سعی می‌کند مهارتهای موسیقی خود را بالاتر ببرد وحتی از پدر و مادرش می‌خواهد که موسیقی را ادامه دهد دراین صورت کارشناس و مربی موسیقی می تواند مطمئن باشد که کودک به موسیقی وصل شده است.

بعد ازاین مرحله باید متخصصینی باشند که ساز را باهمین دیدگاه با اوکارکنند. اگر ما بتوانیم فضایی را ایجاد کنیم که کودک بتواند با استفاده از یک وسیله موسیقایی خودش را ابراز کند ( بدون اینکه دیگران او را تشویق کنند یا نمره به او بدهند ) و از فعالیتی که انجام می‌دهد لذت ببرد ، دراین صورت موفق بوده‌ایم.

▪ خانم سالم شیوه آموزشی ذکرشده چقدرکاربردی است وآیا شما خود دراین زمینه تجربه ای هم دارید؟

ـ بله. من حدود ۸‌ ـ ۷ سال است که به صورت کاربردی ، شیوه‌های آموزشی ذکر شده در‌کتاب را ، با بچه‌ها در آموزشگاهی که دارم کار می‌کنم و نتایج مثبتی هم حاصل کرده‌ام. دراین آموزشگاه من به تعلیم مربی نیز می پردازم و بعضی از این مربیان در برخی از شهرستانها مانند اصفهان، مشهد و شهرستانهای دیگر شیوه من را تعلیم می دهند.
در این آموزش ها از نظرات اندیشمندان علوم تربیت مانند روسو، پیاژه و … استفاده کرده و از همه اینها تأثیر گرفته‌ام و کتاب براساس آخرین نتایج در زمینه آموزش و موسیقی کودک نوشته شده است اما آموزش در آن مبتنی بر فرهنگ و هویت بومی و ایرانی است و نه تقلید از کار دیگران ، و حتـی سعی کرده‌ام تصاویر کتاب و ترانه‌ها نیز ایرانی باشد. این آموزش یک آموزش چند شاخه‌ای است و فقط موسیقی را دربر نمی‌گیرد بلکه ادبیات، جغرافیا، تاریخ، باورهای دینی و… راشامل می شود.

▪ خانم سالم اگر امکان دارد کمی هم درمورد آثارمنتشرشده یادردست انتشارتان توضیح بفرمایید.
ـ « بازیهای آوازی» اثری صوتی است که توسط انتشارات آوای برگ در سال ۷۸ منتشرشده ویک پروژه که شامل چهاراثرصوتی است و به پیشنهاد انتشارات مدرسه تهیه شده وعبارتند از ”ترانه های زمین“ که منتشرشده و ” ترانه های من وما“ ، ” آب وهوا“ و ” بادبادک من چه رنگه “ که به زودی منتشرمی شوند. علاوه براین کتابی دیگری دارم تحت عنوان «آموزش موسیقی درمدارس ابتدایی» که توسط دفتر آموزش وپرورش ابتدایی منتشرشده است .
همچنین درنظردارم جلد‌دوم « بساز با من بخوان با من» را به زودی منتشرکنم که درحال حاضردر دست ویراستاری است.در این کتاب ابتدا به سازهای ُارف نظری داشته ام بعد به ترانه و ترانه‌های محلی و در آخر کتاب به معرفی سازهای سنتی پرداخته‌ام .علاوه بر موارد ذکر شده کتاب «طبلک» از دیگر آثاری است که در این زمینه آشنایی با ریتم نوشته‌ام و آماده برای تصویرگری است . همچنین مقالات متعددی نیز در زمینه احیا بازیهای سنتی نوشته‌ام‌که اگر خدا بخواهد در آینده به صورت کتاب منتشر خواهم کرد.
ماهنامه شهرزاد

ارتباط کودک و موسیقی

ارتباط کودک و موسیقی:

ارتباط کودک و موسیقی - عصر دانش

ارتباط کودک و موسیقی

ارتباط کودک و موسیقی: در معرض موسیقی قرار گرفتن و شرکت فعال در خلق آن می‌تواند زندگی یک کودک را هم آنی، هم در بلندمدت غنا بخشد و در او خلاقیت و شکوفایی برانگیزد. ارزش‌های فرهنگی را به وی منتقل کند و به رشد جسمانی، فکری و اجتماعی او کمک کند. بعد از سال‌ها کاهش بودجه‌های مربوطه، مسئولان حوزه‌های آموزشی در آمریکا در ش‍ُرف بازگرداندن برنامه‌های موسیقی و سایر هنرها به مدارس هستند. در سال ۱۹۸۰ تنها در دو ایالت آموزش هنر برای فارغ ‌التحصیلی اجباری بود؛ اکنون در ۲۸ ایالت چنین است.

تحقیقات نشان داده است که گوش دادن به موسیقی، اثرات مثبت کوتاه‌مدت و بلند‌مدت بر قدرت استدلال انتزاعی۱ دارد.
معروف‌ترین این مطالعات به نام «اثر موتزارت»۲ است. در این بررسی دانشجویانی که به یک سونات پیانوی موتزارت گوش داده بودند، هشت نمره بالاتر از گروه کنترل در تست هوش کسب کردند. در مطالعات دیگر، مهارت‌های ذهنی کودکان پیش دبستانی و دبستانی، ‌پس از آموختن موسیقی‌، پیشرفت‌های محسوسی نشان داده است.

توجه دوباره به افزودن موسیقی به برنامه درسی مدارس همچنین متأثر از کار روان‌شناس معروف «هاوارد گاردنر»۳ است. این روان‌شناس در مطالعه مهم خود به نام «چارچوب‌های ذهنی»۴ محدودیت‌های مفاهیم سنتی هوش را به چالش کشیده است و توانایی‌های موسیقی را یکی از هفت مبانی هوش شناخته که باید پرورانده و تقویت شود.

رابطه یک کودک با موسیقی، قبل از تولد آغاز می‌شود. مطالعات نشان داده است که نوزادان در صورتی که در سه ماه آخر حاملگی به نغمه‌های موسیقی گوش داده باشند رفتارشان تغییر می‌کند. نوزادان به شدت۵ و نواک۶ صداها حساس‌اند و حتی عکس‌العمل‌های متفاوت به سبک‌های متفاوت موسیقی دارند. در اولین ماه‌های تولد، نوزادان، قدرت چشمگیری برای تشخیص نواک‌های مختلف دارند و در سه ماهگی، کودک می‌تواند نواک‌های مشخص را با دقت بسیار تکرار کند. حس نواک در کودک، همچنین در رشد قدرت تکلم او نقش دارد. این احساس، الگوی تکلم بزرگسالان را قابل فهم‌تر می‌گرداند. در آغاز، نواک‌ها و ریتم‌‌های مکالمه کودکانه که «به زبان مادر یا اولیا»۷ شناخته می‌شود، اغراق‌آمیز است.

پس از آن، خصوصیات تکلم عادی بزرگسالان را به خود می‌گیرد مانند وقتی که صدا در پایان یک جمله سؤالی اوج می‌گیرد. همچنین شناخت ساختارهای موسیقی که در فرهنگ او وجود دارد، در کودکی آغاز می‌شود. کودکان شش‌ماهه، قادرند که ارتباط‌های تونال را در طیف وسیعی از گام‌های موسیقی تشخیص دهند. این قدرت در مورد فرهنگ‌هایی که با فرهنگ خودشان تفاوت‌های عمده دارد هم صادق است. در یک سالگی این باز بودنِ ذهن کودک کم‌کم از بین رفته و انتظارات موسیقایی کودک با فواصل صوتی موسیقی فرهنگ خود او شکل می‌گیرد.

کودکان، تلاش‌های ابتدایی خود را برای آواز خواندن از هشت ماهگی هم می‌توانند آغاز کنند و از خود صداهای موسیقایی درآورند و تا دوازده ماهگی قدرت خود را برای تکرار الگوهای نواک مشخص نشان می‌دهند. تا هجده‌ ماهگی هماهنگی بین حرکات و ریتم و توانایی تکرار فواصل ملودیکِ به‌خصوص (در مقابل نواک‌های تکی)، رشد می‌کند. وقتی آواز خواندن واقعی آغاز می‌شود، ‌بین سال‌های دوم و سوم زندگی، ابتدا کلمات را می‌آموزد، پس از آن ریتم و سپس نواک. تا پنج سالگی، کودک صاحب رپرتوآری از آوازهاست.

بچه‌های کودکستانی می‌توانند نوعاً عبارات موسیقایی را تشخیص دهند و مفهوم سرعت۸ و پویایی۹ را می‌فهمند. (سرعت به معنای تندی یا کندی و پویایی به معنای قوت یا نرمی صدا).
هفت‌ساله‌ها تفاوت‌های نواک را حتی به کوچکی ۴/۱ پرده می‌توانند دریابند. بین سن پنج تا هشت سال حساسیتی نسبت به مفهوم مایه۱۰ (قطعه در چه گامی است) در او رشد می‌کند و همراه آن قدرت تشخیص تغییرات در هارمونی. همین حساسیت در او برای تشخیص مایه‌های ماژور و مینور ظهور می‌کند و کودک می‌تواند انتقالات گام‌ها در ملودی را تشخیص دهد یا فرودهای۱۱ ناتمام را مشخص کند. (منظور کادانسی است که روی درجه І گام تمام نمی‌شود.)

یک استعداد خاص در موسیقی که می‌گویند تحت تأثیر هم محیط و هم وراثت است، موضوع نواک تام۱۲ است، یعنی کودک قادر است که نواک دقیق هر صدا را تشخیص داده و به نوبه خود هر نواک را به دقت بازسازی کند بدون آنکه نواکی آغازین به عنوان نقطه مرجع داشته باشد. (به کسی که بتواند نواکی را با کمک نقطه عطف به‌خصوص بخواند، ‌که خود مهارتی به‌خصوص و باارزش است‌، نواک نسبی۱۳ می‌گویند.)
گرچه بسیاری از موسیقی‌دانان تربیت‌شده نواک تام ندارند، ولی تربیت موسیقی به رشد این استعداد کمک می‌کند و در میان موسیقی‌دانان حرفه‌ای متداول‌تر از مردم عادی است. تحقیقات اخیر نشان داده که نواک تام در خانواده‌ها ارثی است. محققان به دنبال مطالعه DNA بعضی از این خانواده‌ها هستند تا شاید ژن به‌خصوص آن را پیدا کنند.

یکی از بهترین راه‌هایی که پدر و مادر می‌توانند علاقه به موسیقی را در کودکان خود برانگیزند، آن است که خود نمونه مثبتی برای آنها شوند، عشق خود را به موسیقی نشان دهند، بچه‌های خود را از سنین بسیار پایین با موسیقی و کنسرت آشنا کنند و برای آنها و به همراه آن‌ها در منزل آواز بخوانند.

نوزادانی که در منزل موسیقی می‌شنوند اغلب حتی پیش از حرف زدن می‌توانند آواز بخوانند. از اول، والدین می‌توانند فرآیند آشنایی کودک را با موسیقی از طریق آواز خواندن برای او تقویت کنند.
نوزادان، ‌در همه جای دنیا‌، لالایی و آوازهای آرام دیگر را که دارای نواک محدود و الگوی ملودی ساده و تکراری هستند ترجیح می‌دهند. در اواسط سال اول می‌توان آوازهای زنده‌تری را بر آنها افزود و آوازهای سؤال و جوابی‌مانند

«Old McDonald» را با شرکت کودکان و حرکات موزون با آن‌ها خواند. آوازهای مورد علاقه بیشتر آنهایی هستند که اشعاری درباره حیوانات یا با صدای حیوانات دارند و یا به قسمت‌هایی از بدن اشاره دارند که می‌توانند همراه با ریتم آهنگ لمس شوند. آواز خواندن می‌تواند نوزاد را آرام کند و تسلط او را بر لغات تقویت کند. این کار می‌تواند همراه با انجام کارهای متداول در منزل و خانواده باشد.

نوزادان همچنین می‌توانند از گوش دادن به اسباب‌بازی‌های موسیقی‌دار و اسباب‌بازی‌های حیوانات که آواز می‌خوانند بهره بگیرند. بین سنین شش تا نه ماهگی می‌توانند با وسایل موسیقی به شکل اسباب‌بازی‌های کوکی بازی کنند.

در این مرحله کودک دوست دارد تا از صداها تقلید کند و با موسیقی حرکت کند. پدر و مادران نباید از اینکه کودک یک آواز را خارج بخواند یا ضرب مناسب را حفظ نکند نگران شوند.

این‌ها قدرت‌هایی هستند که بعدها رشد خواهند کرد. رشد موسیقی در کودکان می‌تواند به وسیله شنیدن انواع موسیقی به‌خصوص موسیقی زنده و موسیقی‌هایی که کودک دوست دارد تقویت شود. بازی‌های با موسیقی هم که شامل هم آواز خواندن و هم حرکت باشد، در همین جهت مؤثر است. در این مرحله کودکان همچنین می‌توانند از وسایل با ریتم ساده استفاده کنند. مانند زدن روی طبل یا سازهای کوبه‌ای دیگر، تکان دادن ماراکس واقعی یا خانگی (نوعی جغجغه) و به صدا درآوردن ب‍ِلز. برای کودکان در این مرحله می‌توان در تمام مدت روز، چندین بار آواز خواند حتی در درون اتومبیل.

کودکان پیش‌دبستانی می‌توانند بازی‌های زیر و بمی صوتی را انجام دهند و آغاز به شناسایی صدای سازهای مختلف کنند و با عکس‌های آن‌ها تطبیق دهند. اگر در منزل پیانو وجود داشته باشد می‌توانند با آن آغاز به تمرین کنند. بازی‌هایی که شامل دست زدن و حرکت هنگام موسیقی است و با حرکت موسیقی جلو می‌رود و می‌ایستد، در این سنین بسیار محبوب هستند.

در جریان یاد گرفتن و تسلط بر آوازها که در آن شعرخوانی فردی و آواز جمعی پشت سر هم می‌آیند، کودک به فرم‌های موسیقی آگاهی می‌یابد. کودکان پیش‌دبستانی همچنین می‌توانند حکایات کوچک درباره آهنگسازان و آهنگ‌های آن‌ها یاد بگیرند.

رویکردهای گروهی سیستماتیک مختلف برای آموزش موسیقی، که همگی از خارج آمده‌اند، در مقطع پیش‌دبستانی آغاز می‌شود.

معروف‌ترین آن‌ها، برنامه پرورش استعداد «سوزوکی» است، که به وسیله مربی ژاپنی به نام «شینیچی سوزوکی»۱۴ آغاز شد. این برنامه روشی است برای آموزش ویولن، که بعدها به آموزش پیانو و سایر سازها گسترش پیدا کرد. روش سوزوکی، ‌که بر پایه روش یاد گرفتن زبان مادری است‌، از طریق پیروی از قدم‌هایی که یک کودک زبان می‌آموزد، به او موسیقی یاد می‌دهد. در این برنامه، اول گوش دادن است و سپس تقلید و در مرحله آخر خواندن و نوشتن.

کودک در آغاز به نوار قطعات موسیقی مورد نظر گوش داده و سپس آن ‌را حفظ می‌کند. پس از آن مطالعه مفاهیم موسیقی در درس‌های بعدی او گنجانده می‌شود.
پدر و مادران که هم در درس‌های خصوصی و هم در کلاس‌های دسته‌جمعی شرکت می‌کنند، در جلسات تمرین شرکت فعال داشته و هم‌پای کودکان خود یاد می‌گیرند. گروه‌بندی‌های دسته‌جمعی مرتب، برای اجرای موسیقی با سایر کودکان جزء جدانشدنی این برنامه است.

یک برنامه دیگر ژاپنی، برنامه پرورش موسیقی «یاماها»۱۵ است، که هم در موسیقی کلاسیک و هم موسیقی‌های عامیانه، زمینه‌های اولیه را در دسترس دانش‌آموزان قرار می‌دهد. کودکان بین چهار تا شش سال در کلاس‌های هشت تا دوازده نفره یک برنامه آموزشی دو‌ ساله را به‌تدریج و مرحله به مرحله دنبال می‌کنند و والدین در تمام فعالیت‌ها حضور داشته و کودکان خود را در منزل یاری می‌کنند. فعالیت‌ها شامل آواز خواندن و حرکات کامل جسمانی است که در طی آن مقدمات «کیبورد» را می‌آموزند ولی هیچ نوع آموزش پیانو یا سازهای دیگر صورت نمی‌گیرد.

یک برنامه دیگر «دال کروز یوریتمیک»۱۶ است که در کنسرواتوار موسیقی ژنو به وسیله «امیل ژاک دال کروز»۱۷ تدوین شد و تکیه آن بر حرکات جسمانی و خلاقیت است. کودک اصول اولیه موسیقی مانند ملودی، ریتم و دینامیک را از طریق حرکات طبیعی و یاد می‌گیرد. همچنین سیلاب‌های سلفژ (دو‌ـ‌ رـ می‌ـ فاـ سل‌ـ لاـ سی)، تربیت گوش و بدیهه‌نوازی روی «کیبرد» را همراه با sight- singing مطالعه می‌کنند. روش آموزش «دال‌کروز» از طریق برنامه‌های ویژه به طور معمول با همکاری مدارس موسیقی اجرا می‌شود.

بعضی معلمان خصوصی هم از روش‌های آن برای تدریس ریتم استفاده می‌کنند.

دو روش دیگر که هر دو به وسیله آهنگسازان معروف قرن بیستم اروپایی ساخته شده‌اند، وجود دارد که شامل استفاده از آهنگ‌های محلی به عنوان مقدمه‌ای به موسیقی هستند.

روش «کار مدرسه اُرف»۱۸، ‌که به وسیله آهنگساز آلمانی به نام «کارل اُرف»۱۹ در سال ۱۹۵۰ تدوین شد بر رقص و فعالیت‌های ریتم‌دار تکیه دارد و هم از آهنگ‌های محلی و هم از ساختارهای محاوره‌ای که از طریق آهنگ‌های کودکستانی و بازی‌های بچه‌ها ابداع شده است استفاده می‌کند.

این روش همچنین با سازهای کوبه‌ای خاصی که توسط ارف توسعه داده شده و می‌توانند هم ریتم و هم ملودی به وجود آورند شناخته می‌شود. بسیاری از معلمان موسیقی در مدارس خصوصی و دولتی از روش‌های اُرف به عنوان قسمتی از کار تدریس خود استفاده می‌کنند.

آهنگساز مدرن دیگری که یک سیستم آموزش موسیقی به وجود آورد، «زُلتان ک‍ُدالی»۲۰ مجارستانی است و روش او که در سال‌های ۱۹۲۰ تدوین شده بود، در سال‌های ۱۹۶۰ به آمریکا معرفی شد. این روش که برای کودکان از سه سال به بالا ساخته شده است، هدف را رشد گوش دادن صحیح و حس ریتم کودک از طریق آواز قرار داده است و از آهنگ‌های کودکستانی و موسیقی محلی زادگاه کودک استفاده می‌کند. کودک از طریق آواز، خواندن و نوشتن‌ِ موسیقی را می‌آموزد و بعد از آن با استفاده از وسایل موسیقی آشنا می‌شود.

در کلاس‌های دبستانی می‌توان کودک را به کنسرت‌های مخصوص جوانان برد. در این کنسرت‌ها قطعه‌های کوتاه و متنوع اجرا می‌شود که توجه او را حفظ می‌کند و به طور محسوس کوتاه‌تر از اجرای آن قطعات برای بزرگ‌سالان است. همچنین کودکان می‌توانند از طریق گوش دادن به موسیقی در منزل و خواندن کتاب‌های کوتاه درباره موسیقی و آهنگسازان، شروع به آشنایی با انواع مختلف و دوره‌های موسیقی نمایند. پس از شش یا هفت سالگی آنها به رشدی می‌رسند که می‌توانند درس خصوصی با ساز را آغاز کنند.

وقتی که کودک مایل و قادر است که به تمرین با ساز و تکرار تمرین‌ها تن در دهد، تسلط بر مهارت‌های نوین هدفی عمده می‌شود. رشد مهارت‌های حرکتی ظریف ادامه یافته و باعث افزایش سرعت و فرزی آنها می‌شود و تا ن‍ُه سالگی توانایی کاربرد مستقل دست‌ها و نیز هماهنگی دست و چشم بهبود می‌یابد.

اجرا، ب‍ُعدی مهم به تجربه کودکان دبستانی از موسیقی می‌افزاید. بسیاری از کودکان به طور طبیعی از اجرا شاد می‌شوند. در این مرحله اگر والدین آنها را در سنین جوانی در این راه بیندازند از ترس‌های بعدی روی صحنه بودن در سنین بالاتر جلوگیری می‌کنند.

کودکانی که درس خصوصی موسیقی می‌گیرند می‌توانند در کنسرت‌هایی که معلمان یا مدرسه موسیقی آنها ترتیب می‌دهند بنوازند. همه کودکان می‌توانند در برنامه‌های آوازی یا سازی مدرسه، اجرا داشته باشند. سایر فعالیت‌ها مانند اردوگاه‌های تابستانی و فوق برنامه‌های مدرسه فرصت‌های مناسب برای اجرا یا شرکت در مراسم گروهی به وجود می‌آورد.

هنگامی‌ که جوانان به سن بلوغ می‌رسند، علایق به‌خصوص خود را در مورد موسیقی دریافته‌اند که اغلب شامل انواع موسیقی‌های رایج مردمی است. آن‌ها به طور معمول شروع به جمع‌آوری مجموعه موسیقی مورد علاقه خود می‌کنند. تلاش‌های والدین برای محدود کردن سلیقه موسیقی فرزندانشان در این مقطع مثبت نیست. همه سعی آن‌ها باید در جهت وسعت بخشیدن تجربه موسیقایی آن‌ها باشد نه محدود کردنشان. علاقه به انواع موسیقی می‌تواند هم‌زمان وجود داشته باشد و به طور مثال عشق به موسیقی کلاسیک یا جاز به‌خصوص وقتی همراه با آموزش و شرکت فعال باشد، تحت تأثیر علاقه به موسیقی راک قرار نخواهد گرفت.

نوجوانان می‌توانند به کنسرت‌های موسیقی کلاسیک بروند و در اجراهای گروهی مدرسه شرکت کنند. شرکت در ارکسترهای دانش‌‌آموزی، گروه‌های مارش یا ک‍ُر می‌تواند دیسیپلین، کار گروهی و مهارت‌های اجتماعی را ارتقا بخشد. تئاترهای موزیکال می‌توانند برجسته‌ترین کارهای مدرسه در سال شوند.

این تئاترها تجربه‌های اجرایی باارزشی به نوجوانان می‌دهند. جوانان با علاقه‌ جدی در موسیقی کلاسیک می‌توانند در اردوگاه‌های موسیقی شرکت کنند، در رقابت‌های مدرسه یا سازمان‌های موسیقی وارد شوند، در فعالیت‌های موسیقی مذهبی شرکت کنند و به گروه یا انجمن‌های موسیقی ملحق شوند.

اگرچه کودکان می‌توانند در مدرسه تا درجات مختلف موسیقی یاد بگیرند ولی آموختن خصوصی یک ساز موسیقی، مهارت و ادراکی فراتر از درس‌های درون کلاس به آنها می‌دهد.
همچنین درس‌های خصوصی موسیقی باعث ایجاد اعتماد به نفس، دیسیپلین، توانایی استفاده بهینه از زمان و رشد ذهنی و مهارت عضلانی می‌شود. به علاوه درس خصوصی، کودک را از رشد عادات بد در نواختن سازها بازمی‌دارد. این عادات در مردمی که بدون سرپرستی معلم مبادرت به نواختن ساز می‌کنند به‌آسانی می‌تواند اتفاق بیفتد شروع درس‌های خصوصی بعد از عادات بد نواختن‌، ‌‌به‌خصوص در طولانی‌مدت‌، می‌تواند یادگیری اصولی را به طور جدی به تأخیر بیندازد. بنا به نوع ساز و روش آموزش، درس‌های خصوصی موسیقی می‌توانند از سه سالگی تا دوران دبیرستان آغاز شود. تحقیقات نشان داده است که روش آموزش از اهمیت کمتری نسبت به استعداد هنرجو، میزان تعهد او، روابط بین معلم و هنرجو و میزان تعهد و حمایت والدین برخوردار است.

کودکان می‌توانند یادگیری بیشتر سازهای موسیقی را در مقطع دبستان شروع کنند ولی نباید درس‌های آواز را قبل از سن بلوغ آغاز کنند. (برای دختران دوازده تا چهارده سال و پسران پانزده تا هفده سال) به دلیل تفاوت‌های فردی در رشد جسمی و ذهنی، مشخص کردن سن دقیق برای شروع آموزش موسیقی برای همه کودکان امکان ندارد. اما راهنمایی‌‌های کلی ممکن است. پیانو، ویولن و فلوت ریکوردِر می‌توانند در پایین‌ترین سنین آموزش داده شوند، اگرچه اندازه ویولن ۴/۱ یا ۴/۲ برای کودکان لازم است.

با استفاده از روش پیش‌گفته «سوزوکی»، کودکان می‌توانند یادگیری ساز را در سنین زودتری نسبت به روش‌های دیگر شروع کنند. امکان شروع روش سوزوکی از سه یا چهار سالگی وجود دارد که به دلیل چند ویژگی مشخص است. هنرجویان پیش از توانایی خواندن نت‌ها به کمک گوش آغاز به نواختن می‌کنند، والدین در درس‌ها و جلسات تمرین شرکت می‌کنند و هنرجویان بیشتر نواختن خود را در گروه انجام می‌دهند. به دلیل اینکه بیشتر انواع روش‌های آموزشی بر پایه خواندن ن‍ُت‌هاست، کودکان نمی‌توانند تا رسیدن به سن کافی برای شروع خواندن ن‍ُت‌ها، درس‌ها را آغاز کنند که به طور معمول این سن هم‌زمان با شروع خواندن و نوشتن در مدرسه است.

درس‌های معمولی پیانو و ویولن (اندازه ۴/۱ ویولن) به طور معمول در شش یا هفت سالگی می‌توانند آغاز شوند. یک کودک می‌تواند نواختن ویولن‌‌سل ۴/۲ را در هفت سالگی آغاز کند. یادگیری سازهای بادی چوبی و برنجی (فلوت، کلارینت، پیکولو، اُبوآ، فاگوت و ترومپت)، ‌که احتیاج به رشد ظرفیت ریه‌ کودک دارد، دیرتر آغاز می‌شود، به طور معمول حدود ده یازده سالگی است. یادگیری ترومبون و هورن فرانسوی حدود سیزده سالگی، گیتار آکوستیک در هشت یا نه سالگی، گیتار الکترونیک، چنگ و ویولا در یازده یا دوازده سالگی و کنترباس حدود سیزده سالگی می‌توانند آغاز شوند.

برای پیدا کردن معلم، والدین بایستی از والدین دیگر که کودکانشان درس موسیقی می‌گیرند و از موسیقیدان‌های محل اقامتشان، مثل معلم موسیقی مدرسه فرزندشان سؤال کنند. یک معلم مجرب بایستی مدرک موسیقی داشته باشد. عضویت در یک سازمان حرفه‌ای موسیقی محک دیگری بر معتبر بودن معلم است. با وجود این، ۷۳٪ آموزش‌دهندگان موسیقی، ‌حتی بسیاری از معلمان خوب‌، به این دو گروه تعلق ندارند. معلم باید مایل به توضیح اساس روش آموزش خود برای والدین باشد و روابط خوبی را با کودک پایه‌ریزی کند.

بزرگ‌ترین چالش در کار موسیقی، داشتن یک برنامه مرتب تمرین است؛ تمرین ساز بر پایه یک برنامه روزانه مرتب. بیشتر از هر فعالیت دیگر کودک احتیاج به دیسیپلین دارد. این تمرینات باید به طور مرتب بدون توجه به حال و هوای شخص، سایر برنامه‌ها یا داشتن یا نداشتن انرژی از سوی هنرجو دنبال شود.

تمرین موسیقی کاری تکراری در تنهایی است که به طور معمول احتیاج به زمان طولانی دارد تا نتایج محسوسی به دست دهد. تمرینات می‌توانند مؤثرتر انجام شوند اگر معلم نکات چگونگی تمرین را، نه فقط چه تمرین کردن را، به هنرجو بگوید. اگرچه تمرین موسیقی نباید به یک نیروی مداوم اصطکاک بین والدین و فرزندان تبدیل شود، والدین نیاز به ترغیب زیاد و تشویق منظم فرزندانشان دارند. مفید است که یک برنامه منظم تمرین برای کودک در نظر گرفته شود تا تمرینات جز جدانشدنی برنامه روزانه وی شوند.
ماهنامه شهرزاد