قصه و تأثیر آن در تربیت کودکان

قصه و تأثیر آن در تربیت کودکان 
این مطلب در چهار قسمت ارائه می شود. 

( قسمت اول )

در کشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی کودکان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال کرده، از سختی و خشکی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسان های خلاق، مبتکر و کارآمد است، باز می مانند.

هدف از ذکر این مطالب آشنایی شما با روش های قصه خوانی و قصه گویی برای کودکان دبستانی است که نقش بسزایی در رشد و شکوفایی خلاقیت در کودکان دارد.

ادبیات کودکان چیست؟

ادبیات کودکان شامل قصه، شعر، نمایش، افسانه و داستان است. ادبیات کودکان عبارت است از تلاشی هنرمندانه در قالب کلام، برای هدایت کودک به سوی رشد، با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم او. به بیانی دیگر، ادبیات عبارت است از چگونگی تعبیر و بیان احساسات، عواطف و افکار به وسیله ی کلمات در اشکال و صورت های گوناگون.

ادبیات، کودک را در همه ی اوقات زندگی پرورش می دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخیل و قوت تصور او می شود و نیز نیروی ابتکار و ابداع به او می بخشد. داستآنها و اشعاری که کودکان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فکر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درک و فهم مشکلات زندگی آنان را یاری می کند.

ادبیات کودک، به ویژه در زمینه های زبان آموزی و آموختن کلمات تازه به کودکان، نقش قاطعی دارد.

هدف های برنامه ی ادبیات کودکان در آموزش و پرورش دوره ی ابتدایی عبارت اند از:

۱-    کمک به پرورش قدرت بیان و عواطف و افکار کودکان.

۲-    تقویت و پرورش نیروی تخیل در کودکان.

۳-    تحریک قوه ی ابتکار و ابداع در کودکان.

۴-    ایجاد عشق و علاقه به ادبیات در کودکان.

در تعریف ادبیات کودکان می توان گفت: مجموعه ی نوشته ها، سروده ها و گفتارهایی است که از طرف بزرگسالان جامعه برای استفاده ی خردسالان فراهم می آید، یا خردسالان خود خالق آن هستند.

۵-    رشد اعتماد به نفس کودک و علاقه مند ساختن او به آزادی و عدالت اجتماعی.

۶-  برآورده کردن نیازهای عاطفی کودک و آماده ساختن او برای دریافت پیام های اخلاقی و انسانی و شهروندی خوب بودن.

تأثیر قصه در کودکان

داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، کودک به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هایی هستند که هسته ی مرکزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشکیل می دهند.

پرورش حس زیبایی شناسی در کودک، متوجه ساختن کودک به دنیایی که اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفید در کودک، تشویق حس استقلال طلبی و خلاقیت کودک هدف های اصلی طرح قصه های خوب برای کودکان است.

انتخاب قصه های مناسب

مسئله ی انتخاب کردن قصه، با توجه به انبوه موادی که در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه کار و مبتدی، مشکلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد که با شخصیت خاص و سبک او متناسب باشند. قصه گوی تازه کار، ابتدا باید سعی کند که ویژگی های شخصیت و سبک گویش خود را ارزیابی کند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هایی را می توانم مؤثر و خوب بیان کنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ کنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار کنیم؟

پس از آن که قصه گو کار انتخاب کردن را تمام کرد، وارد مرحله ی آماده کردن داستان برای گفتن می شود که از مهم ترین گام هایی است که در جهت به کار گرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد که کار او از بر کردن یا از رو خواندن نیست، بلکه کار او قصه گفتن است که مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند.

از بر کردن قصه اغلب نخستین مانعی است که راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یک قصه گویی موفق را سد می کند. قاعده ی درست این است که هرگز نباید داستانی را برای «گفتن» به خاطر سپرد، بلکه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن کافی است.

انتخاب و آماده کردن داستان، نخستین گام ها در راه پیشبرد هنر قصه گویی است و هنر قصه گویی بر آنها استوار می شود. قصه گوهای مبتدی و تازه کار به زودی متوجه می شوند زمانی را که برای رسیدن به این مرحله از رشد سپری کرده اند، سرمایه گذاری مفیدی بوده است.

آماده کردن ذهن و بیان ، در ارائه ی موفقیت آمیز یک قصه مهم ترین مُتغیّر به شمار می آید. بدون این انتخاب و آماده کردن بسیار دقیق، قصه گو نباید انتظار به دست آوردن یک تجربه ی موفق را داشته باشد.

اصل پرهیز از مقایسه کردن

اصل پرهیز از مقایسه کردن

 

هرگز توانایی ها و ناتوانی های کودکی را با کودک دیگر مقایسه نکنید ، زیرا که مجموعه عواملی که موجب شکل گیری رفتار یک کودک می شود با کودک دیگر متفاوت است…

اصل پرهیز از مقایسه کردن - عصر دانش

اصل پرهیز از مقایسه کردن


ادامه مطلب :

شایسته است تأکید شود که منظور از مجموعه عوامل ، آن هایی هستند که از بدو انعقاد نطفه تا زمان حیات کودک در فرآیند رشد و تحول او در ابعاد گوناگون دخالت داشته یا دارند. این اصل از اهمیت خاصی برخوردار است و همواره به مادران و پدران توصیه می شود که حتی کودک را با خواهر یا برادر ، پسر خاله ، پسر عمه ، دختر خاله ، دختر عمه یا دوستانش مقایسه نکنید. کودک از غرور خاصی برخوردار است و نزد همسالان و کودکان دیگر از آبرو و احترام ویژه ای برخوردار است ، لذا وقتی شما کودکی را با کودک دیگر مقایسه می کنید ( به طور معمول مقایسه بر اساس ناتوانی ها صورت می گیرد ) در واقع غرور او را می شکنید ، به او بی احترامی می کنید ، توانایی های او را نادیده می گیرد و ناتوانایی های او را به منظور تحقیر و سرزنش او مطرح می کنید و به رخ او می کشید. به طور مشخص گاهی اوقات والدین زمان خودشان را با زمان فرزندشان مقایسه می کنند و اظهار می دارند :وقتی من بچه بودم ، هرگز این کار را نمی کردم!یا زمانی که من در سن شما بودم،همیشه این طور عمل می کردم بدیهی است ما اجازه نداریم خود و زمان خود را با فرزند و زمان او مقایسه کنیم. به دیگر سخن ، مقایسه کردن کودک یعنی نادیده گرفتن اصل تفاوتهای فردی، یعنی خجالت دادن کودک و تحقیر کردن او. بنابراین توصیه می شود در صورت لزوم کودک را با خودش مقایسه کنید. این مقایسه باید بر اساس توانایی های کودک در فضایی صمیمی و محرمانه صورت گیرد و بدانید علی رغم وجود شباهتها میان کودکان ، هیچ کودکی به طور مطلق شبیه کودک دیگر نیست. اصولاچرا کودکی را با کودک دیگر مقایسه می کنید ؟‌ هدف شما چیست ؟ می خواهید به چه نتیجه ای برسید؟ بنابراین : هرگز کودک را با کودک دیگر مقایسه نکنید بلکه با خودش و وضعیت قبلی و کنونی او مقایسه کنید.

عامل گرفتن نمره بد در مدرسه کشف شد!!

عامل گرفتن نمره بد در مدرسه کشف شد!!

 

نمره بد

 

 

پژوهشگران آمریکایی در تحقیقات گسترده ای بر روی نوجوانان دریافتند که گرفتن نمره های بد در مدرسه به دلیل یک نقص ژنتیکی در DNA است.

 

در شرایطی که تنها چند هفته تا به صدا درآمدن زنگ مدارس باقی مانده است تیم تحقیقاتی “کوین بیور” از دانشگاه ایالتی فلوریدا کشف کرد که برخی جهشهای ژنتیکی بر روی ژنهای مسئول رمزگذاری دوپامین با گرفتن نمره در مدرسه ارتباط دارند.

 

این محققان با مقایسه وضیعت تحصیلی و اطلاعات مربوط به DNA دو هزار و ۵۰۰ نوجوان محصل در دبیرستان و راهنمایی این ارتباط میان ژنها و نمره امتحانات را کشف کردند.

 

این ژنها مسئول عملکرد انتقال دهنده عصبی دوپامین (پیام رسان شیمیایی مغز) هستند. دوپامین مسئول حس شادی و خشنودی ناشی از بسیاری از رفتارهای ما است.

 

این تحقیقات نشان داد که ارتباط میان ژنها و نمرات امتحان بسیار حائز اهمیت است به طوری که در برخی موارد دانش آموز از راهیابی به دانشگاه باز می ماند.

 

به گفته این دانشمندان، نقص ژنتیکی DRD4 (ژن گیرنده D4 دوپامین) برای دانش آموز دارای این نقص مشکلات جدی در دروس ریاضی و انگلیسی و ژن DRD2 مشکلاتی برای دروس زبان دوم، تاریخ و علوم به وجود می آورد.

 

ژنهای رمزگذاری دوپامین نقش مهمی بر روی جنبه های مختلف شخصیتی مرتبط با ضد اجتماع گرایی، پیش فعالی و کاهش توجه می گذارند.

 

فرضیات این دانشمندان نشان می دهد که هرچند این ژنها بر روی گرفتن نمره نقش دارند اما به تنهایی برای درس خواندن کافی نیستند به طوری که محیط، سرویسهای آموزشی و تحصیلی موثر می توانند این نقص ژنتیکی را تاحد چشمگیری بی اثر کنند.
منبع:funpatogh.com

تاثیر قصه‌گویی بر رشد زبانی کودک زیر دو سال ‌

تاثیر قصه‌گویی بر رشد زبانی کودک زیر دو سال ‌

قصه‌,قصه گویی,تاثیر قصه‌گویی بر رشد زبانی کودک

تاثیر قصه‌گویی بر رشد زبانی کودک زیر دو سال ‌
قصه گویی برای کودک زیر دو سال در رشد زبانی و ارتباط مادر و فرزند موثر است.
خانم ابراهیمی کارشناسی ارشد روانشناسی  در این باره گفت: قصه‌گویی یک نوع انتقال آموزش‌ها و تشویق‌های بزرگسالان به زبان کودکی است و همه قصه‌ها از قصه‌های کهن مادربزرگ‌ها تا قصه‌های امروزی، آموزش‌های خاصی را بطور غیر مستقیم به کودکان می‌آموزد، به عبارتی‌ ترس‌ها، اضطراب‌ها، آرزوها و آنچه کودک در فکر و خیالش دارد، از طریق قصه به وی انتقال می‌شود.

وی ادامه داد: در بسیاری از اوقات، از قصه گویی برای کودکان به منظور ارائه آموزش‌های اجتماعی ‌یا درمان مشکل آنها استفاده می‌شود، بدین معنا که کودکان برای کنار آمدن با مشکلاتشان با شخصیت اصلی قصه، همزاد‌پنداری کرده، حل مساله می‌کنند یا از آن درس می‌گیرند.
ابراهیمی تصریح کرد: آنچه مهم است اینکه هدف از قصه گویی برای کودکان چیست؟ یا کودک با چه مساله‌ای روبروست؟ به عبارت دیگر حتما هم نباید کودک مشکل داشته باشد و با قصه‌گویی درصدد رفع آن برآمد. ولیکن کودک با توجه به دغدغه‌ها و فکر و خیال‌هایش بتواند با شخصیت داستان همزادپنداری کند و به حل مساله هم برسد.

وی گفت: از طریق قصه گویی، بسیاری از آموزش‌ها، مهارت‌های زندگی، مهارت‌های اجتماعی، کنار آمدن با ترس‌ها و اضطراب‌ها و ارتباط با همکلاسی‌ها آموزش داده می‌شود.

در بسیاری از داستان‌هایی که بصورت روتین گفته می‌شود، روانشناسان روی آنها کار می‌کنند، قصه بر اساس مهارت‌های عقلانی کودک گفته می‌شود و مشکلات مقاطع مختلف سنی نظیر پیش دبستانی و دبستان را بررسی می‌کنند.وی اضافه کرد: گاهی مادرها نیز ناخودآگاه از این مهارت استفاده می‌کنند و براساس آنچه کودک‌شان با آن درگیر است و مشکلات و دغدغه‌های او، قصه‌هایی می‌گویند‌ یا قصه‌سرایی می‌کنند.

کارشناسی ارشد روانشناسی در مورد قصه‌گویی برای کودک زیر دو سال هم بیان کرد: قصه گویی برای کودک زیر دو سال یک نوع ارتباط محسوب می‌شود و ممکن است کودک اصل داستان را متوجه نشود، ولی آن را یک چیز دنباله دار می‌داند و مهارت خاصی نیز به وی آموزش داده می‌شود.

وی ادامه داد: قصه گویی برای کودکان زیر دو سال برای کسب مهارت‌های گفتاری بسیار مفید است و کودکان آنها را در حافظه خود نگه داشته و در هم کلامی با دیگران از آن بهره می‌برد.

ابراهیمی افزود: از آنجایی که کودک زیر دو سال هنوز ارتباط زیادی با اطراف خود ندارد، مهارت خاصی از طریق قصه گویی به او آموزش داده می‌شود، به عبارتی ‌قصه گویی برای کودک زیر دو سال در رشد زبانی و ارتباط مادر و فرزند موثر است.
منبع:isna.ir

چطور جای خواب کودک را جدا کنیم؟

چطور جای خواب کودک را جدا کنیم؟
جدا کردن جای خواب کودکان، مرحله ای حساس برای والدین است ، اما سوال این است چه سنی برای جدا خواباندن کودک مناسب است و اینکه چطور باید این تغییر را انجام داد که از نظر روانشناسی درست باشد و ایجاد مشکل نکند؟
در ادامه مقاله خانم مرجان حسینی زاده ، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی را  درباره موضوع جدا خوابیدن کودک مطالعه نمایید .
جدا خواباندن کودک از ۵ ماهگیست.به کودک یاد دهید با صدای شما یا با حضور شما به خواب رود و به هیچ وجه تا به خواب رفتن او برای به خواب رفتنش تماس بدنی با او نداشته باشید.

شما می توانید قبل خواب هر شب برای کودک دوش آب گرم بگیرید، بعد با لباس خوابی راحت گشاد و نرم در رخت خواب خودش با ملحفه کاملا نرم و گرم ببرید. چراغ خواب  را روشن کنید و چراغ اصلی را ببندید. کنار او بنشینید و با نور چراغ خواب برایش قصه یا شعر بخوانید یا نوار قصه بگذارید (هرکدام خودش ترجیح داد) .

بهتر است این کار بطور متناوب با مادر و پدر انجام شود اما اگر کودک پدر را در ابتدا  به تنهایی نپذیرفت، شب هایی مادر و پدر این کارها را برایش بکند.

وقتی ۲-۳ باری قصه یا شعری تکراری را با نوازش برای کودکتان خواندید، او را ببوسید و اگر بلدید ماساژدهید.

چطور جای خواب کودک را جدا کنیم؟ - عصر دانش

چطور جای خواب کودک را جدا کنیم؟

سپس بگویید کنار تختش می نشینید تا او خوابش ببرد. اما نگذارید با مو یا دست  شما بخواب رود.

در این کار جدی و مصمم باشید و مهربان (یعنی در عین آرامش و با تن صدای آرام روی حرفتان بمانید) با او کلنجار نروید.

به او بگویید اگر بخواهد بهانه گیری کند یا گریه اش را ادامه دهد از اتاق بیرون می روید. اما هرگز چراغ را خاموش نکنید یا در را نبندید.

این کار اگر با اراده شما انجام شود، زحمتش نهایتا تا ۲هفته خواهد بود. احتمالا در این ۲ هفته کودک به شدت گریه کرده از جای خود بلند می شود . شب بارها شما را صدا می زند، صبح ها بد غذا و لجوج می شود و شب ها قبل مراسم خواب اذیتتان می کند، اما مهمترین و بهترین کار مصمم بودن شما در عین مهربانی و آرامش است.

مراسم خواب را هر شب بین ۷ الی ۸ شب شروع کنید تا با همه کشمکش ها بیشتر از ۱۰ شب طول نکشد و شما هم به خوابتان برسید.

از ساعت ۷-۸ کل جو خانه باید در آرامش و سکوت برود و اگر کسی خواست تلویزیون ببیند بهتر است از هدفون و گوشی های از راه دور استفاده کند یا صدای بسیار کم باشد.

ساعت و وسایل خواب کودک باید ثابت باشد تا احساس امنیت را در این ها نیز پیدا کرده و شرایط برایش قابل پیش بینی شود.

می توانید به او بالشتک یا عروسکی تمام پارچه هم بدهید تا بجای شما او را بغل کند.

وقتی کنار تخت او نشسته اید بهتر است با او ارتباط چشمی و کلامی و کشمکش و توضیحات مدام نداشته باشید.

با بهانه گیری یا گریه های او سرخود را روی زانوهایتان بگذارید به نشانه اینکه الان وقت خواب است و من هم خوابم می آید و قرار نیست جلوی تو کوتاه بیایم.

از چند شب قبل با خواندن داستان و بازی عروسک ها او را برای جدا خوابیدن از نظر ذهنی آماده کنید.

قبل از شب بخیر گفتن او را مطمئن کنید که هر وقت از شب شما را صدا زد پیشش خواهید رفت. و حتما سریع این کار را بکنید.

اگر نصف شب به هر دلیلی به تخت شما آمد و خوابید او را به جایش برگردانید . از کشمکش و توضیحات زیاد خودداری کنید. همچنین چون نصف شب است و شما هم حال ندارید تنبلی نکنید.  کارش فقط تا ۲ هفته است. بعد برای همیشه راحت می شوید و برنامه رو به روال می افتد.

اگر فرزندتان خواب دید یا  در نیمه شب به هر دلیل ترسید ، پیشش بروید او را با صدای آرام و خواندن شعری آرامش بخش و نوازش آرام کنید اما باز کنارش نخوابید یا او را به اتاق خود نیاورید.

اگر به اتاق خود بیاورید غیر مستقیم به او گفته اید “اتاقش جای امنی نیست” یا “فقط در اتاق شما با تماس بدنی با شما احساس امنیت و آرامش بدست می آورد و بدون شما بدترین خطرات در کمین او هستند”

او باید بیاموزد به تنهایی هم می تواند بخواب رود. اگر چه جدا خواباندن کودک از ۵ ماهگی باید انجام شود.

در این راه نگران ناراحتی های او نباشید. بالاخره عادت می کند و این آموزش از موارد ضروریست ، حتی اگر سخت و دردناک باشد ، مفید است مانند واکسن!

 

نویسنده : خانم حسینی زاده  ravanekoodak.blogfa.com

وب سایت کودک سیتی

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

این حالت نیز از مشکلاتی است که دامنگیر والدین و مربیان کودک است و زمینه را برای بسیاری از سقوط ها و عدم موفقیت ها فراهم می سازد. حالتی است که در بسیاری از کودکان خیالباف و حتی گروهی از آنها که دچار بیماری های روانی هستند و در سنین گوناگون می باشند به عیان دیده می شود.

خیالبافی کودکان - عصر دانش

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

معـــــــرفی این حالت

افسانه بافی را عبارت می دانیم از حالتی که در آن فرد با سر هم کردن مقداری از مسائل بی سر و ته و روی هم کردن توهمات و خیالات سعی دارد چیزهائی را که واقعیت ندارند ساخته و به صورت قصه و داستانی آن را مطرح نماید. آنچه را که او می گوید زائیده تخیل و اوهام و حتی شبیه نوعی هذیاناست. ولی او آنها را به عنوان امور واقعی و جدی عرضه داشته و به خورد دیگران می دهد. او گاهی خود را در ورای محیط و منطقه خود می بیند و زمانی در حال پرواز در آسمانهاست و هر چه که به صورت غیر عقلانی و غیر ارادی در ذهنش خطور کند عرضه می دارد. آنها در وضع و شرایطی هستند که بین واقعیت و خیال را فرق نمی گذارند و در صورت های حاد چنان به نظر می رسند که گوئی دیوانگانی هستند که هذیان گوئی عادتشان شده است. کسانی که برای اولین بار با آنها برخورد دارند شاید متوجه حالات شان نشوند ولی در همان دقایق و ساعات اول برخورد متوجه این امر می شوند که با فردی غیر عادی تماس دارند.

جلـــــوه های آن

افسانه بافی در کودکان جلوه هائی دارد که جنبه های مشهود آن به قرار زیر است:

ــ پرحرفند و پرسخن و دائما” در حال قصه سازی و شرح آن هستند. برای هر مسئله ای که بشنوند شروع به خیالبافی کرده و سعی دارند آن را با شرح و بسط عرضه بدارند.

ــ تحریک پذیرند به گونه ای که هر پدیده موجود در دور و بر می تواند آنها را به راه اندازد و خیالبافی شان را تقویت کند. بر اساس آن سعی دارند مسئله ای را در ذهن پرورده و با الفاظ و در قالب های خاص آن را بیان دارند و نمونه این تحریک روحی در دیوانگان مشاهده می شود و حاصل آن بی اختیاری در سخن است.

ــ کوششی در آنها ملاحضه می شود که گفته های خود را منطقی نشان می دهند و این در جدی نشان دادن داستان کوئی های او کاملا” به چشم می خورد.

ــ اگر صحنه ای را ببینند برای آن شاخ و بالی درست کرده و بزرگش می سازند و شروع به بافتن کرده و می کوشند آن را به گونه ای که فرد در ماهیت صدقش تردیدی روا ندارد عرضه دارند و در این کار برخی از کودکان ماهرند.

ــ در عالم خیال می سازند، ویران می کنند، انرژی مصرف می کنند و همین امر و حالت را با لذت عرضه دارند و به آن دلخوش می شوند.

ــ تفسیرهایشان به زندگی و مباحث آن فانتزی است، اسنادی را که او عرضه می دارد مخدوش است ولی افراد ظاهربین و ساده اندیش کمتر از آن سر در می آورند.

ــ در عالم خیال گاهی بر خود دوستانی تصور کرده و یا نقش جن و پری را برای خود تصور می نمایند و آنگاه در آن خیالات غرق شده و شروع به بیان و معرفی آن می کنند و زمانی هم ممکن است در ضمن شرح آن در میان افسانه ها گیر کنند و نیاز به بافتنی جدید داشته باشند.

ــ قضاوت و داوری آنها هم شدیدا” تخیلی است به جای حقیقت گوئی خیالبافی دارند تا حدی که ممکن است به دروغ و اتهام متهم گردند و حقایق را وارونه نشان دهند.

ــ در لابه لای افسانه سازی خود می کوشند دلاوری خویش را نشان دهند و چنان وانمود کنند که فردی مهم هستند و غرق در شاهکارها و ابداعات خود گردند.

ــ در کل اینان به دور خود خط غیر قابل تغییری می کشند و بر اساس آن شروع به بافتن می کنند و تا جائی در این راه به پیش می روند که به اختلال در نظم نظام فکری منجر گردد.

در جنبــــه فکـــــری

کودکان افسانه باف و هم بزرگتران تعادل فکری ندارند، فعالیت فکری شان بی ثمر و انباشته از آرزوها و اهواء است. تصورشان این است که بر آنها ستم رفته و مظلوم واقع شده اند، حق خود را بسی فراتر از آن می دانند که در اختیار آنهاست. بی توجهی ممتد، محرومیت های شدید، وجود تضادها و تعارض ها در زندگی سبب شده اند که او نتواند درست بیندیشد و یا او هرگز وقت اندیشیدن و تمرکز فکری را نداشته.

هر آنگاه که گرفتاری و مشکلی برای او پدید آمده برای خود آسان تر آن دیده است که به خیالبافی پناه برده و برای عقده گشائی افسانه ببافد. خرد و اندیشه شان زیر سؤال رفته و تعادل عقلی هم برایشان نیست زیرا بین تخیل اختراعی با خیالبافی و بین حقیقت و مجاز فرقی قائل نیستند. در شرایطی نیستند که دریابند نامتعادلانه می اندیشند و یا نیازهای ارضاء نشده آنان چنان وضعیتی را برایشان پدید آورده است. دقت کافی ندارند و نوع توجه شان از گونه توجهات غیر ارادی است. به همین نظر هر لحظه از این شاخ به آن شاخ می پرند و نظم و انسجامی در گفته ها و افسانه های آنان نیست. به زحمت می توانند بین اول و آخر قضیه ای را که مطرح می کنند پیوند ایجاد کنند.

خیالبافی کودکان - عصر دانش

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

مــــاهیت افســــانه بافـــــی

همان گونه که ذکر شد اساس آن خیالبافی است، ولی آن گونه خیالبافی که در آن میل به عرضه و ارائه هم مطرح باشد به عبارت دیگر بیمار آنچه را که در درون دارد، از هذیانها و توهمات، سعی دارد آنها را بیرون بریزد و بر این اساس برای خود آرامشی پدید آورد. ماهیت آن عملی دفاعی برای پرکردن خلاءهای حافظه است و آدمی در سایه آن تجربه و خیالات واهی خود را که اغلب پیچیده و مبهم است طوری با آب و تاب بیان می دارد که گوئی مقرون به حقیقت است.

برخی آن را نوعی مکانیسم روانی برای جبران کمبودها و نارسائی ها می دانند و می گویند گرسنگی، فقر، تهیدستی عامل و منشأ آن است. گروهی آن را صورت مرضی خیالپردازی می دانند که در کودکان شایع است و نمونه آن را در افرادی می بینیم که دچار اختلالات حافظه اند. برخی آن را عبارت از نوعی جنون می دانند که زمینه ساز آن دوری از واقعیت های جامعه است. افسانه بافی بر اساس تحلیل روانپزشکان ماهیت جنون و حتی اضطراب و نابهنجاری ندارد گواینکه گروهی آن را از نوع بیماری روانی از نوع میتومانی ذکر کرده اند. می گویند عبارت از نوع تکاپو برای گریز از واقعیت های تلخ است. او با افسانه سازی و تصویر رؤیاهای شیرین سعی دارد فکر و وقت خویش را مصروف اموری دیگر سازد و از اصل مسئله خود را دور و برکنار دارد.

اســــــاس آن

اساس و معنای آنرا عقاید نادرست و مهمی می دانند که در فرد تشدید شده و ریشه دوانده است. آن ریشه ها که منشأ نامرادی و محرومیت دارند صورتهای ذهنی برای او ایجاد می کنند که از ارضای تایملات حاصل می شود و هوسهائی که با بن بست و محرومیت ایجاد شده اند آنرا حدت می بخشند. و نیز گفته اند اساس آن تداخل و اشتباه در خاطرات و توهم پدیده های گوناگون است. بیماران در طول مدت زمان مشکلات و دشواری هائی داشته اند که برایشان غیر قابل حل و تبیین بوده و اینک سعی دارند شرح حال شخصی خود را به صورت تحریف شده ای به صورت افسانه درآورند و بیان کنند. احساس گناهانی که به نظر نابخشودنی هستند ممکن است جنجالهائی را در ذهن پدید آورد و موجب نگرانی ها و وحشت هائی شود و آدمی را بیقرار سازد. فرد برای رهائی از این حالات دست به دامن افسانه بافی ها شود و از این طریق برای خویش آرامش نسبی پدید آورد.

انــــواع افسانـــــه بافــــی

برای افسانه بافی انسان انواعی ذکر کرده اند که هر نوع آن در تیپی خاص ملاحضه می شود. دانشمندی به نام دوپره در تحقیق عمیقی که راجع به این مسئله کرده چهار نوع افسانه بافی را ذکر می کند:

۱- افسانه باف خودنما که سعی دارد از راه لاف زدن، ریا کردن، فریبکاری و … مباحثی را مطرح کرده و توجهاتی را به سوی خود معطوف دارد.

۲- افسانه باف موذی که سعی دارد از راه افسانه بافی و داستان سرائی موجباتی برای آزار دیگران فراهم کرده از این طریق خود را مقضی المرام بیابد.

۳- افسانه باف فسادانگیز که همه داستان ها و افسانه هایش در زمینه ارضای تمایلات شهوانی و خواسته هاو اهوائی است که در جامعه پذیرفته شده نیست و به فساد و آلودگی از آنها تعبیر می شود.

۴- افسانه باف هذیانی که در سخنان او نظم و رابطه ای به چشم نمی خورد و مجموعه ای از خیالات و توقعات خود را به صورت داستانی عرضه داشته و به جلب نظر دیگران و آرامش خود می پردازد. صورت شدید و خطرناک آن همین قسم اخیر است که نشانه ای از انحطاط فکری و عقلانی است و آدمی در سایه چنان حالی تعادل و اعتدال خود را از دست داده و در وضع و شرایط نابهنجاری قرار می گیرد. در بین جمع به چنین حالتی مشهور شده و همگان درباره او به جنون و دیوانگی، پرت و پلا گوئی قضاوت می کنند و این خود از عوامل تشدید مرض و نابهنجاری است.

 

مــــوارد بــــروز آن

ممکن است این حالت سالها در آدمی باشد ولی بروز نکند و یا بروزش در حد و سطحی باشد که چندان چشمگیر و دشواری آفرین نیست. ولی مواردی هستند که اگر بروز کنند آن حالت هم خود را بروز داده و متجلی می شود آن موارد بسیار و از آن جمله اند:

ــ غلبه احساسات و هیجانات بر فرد بر اثر تحریک در برابر یک جریان یا واقعه.

ــ لطمه دیدن عواطف در جریان یک شوخی یمسخرگی که برای فرد پیش آمده و او قادر به طرد آن نیست.

ــ به هنگامی که کودک در شرایط موجود هیچ مایه دلخوشی برای خود ندارد، همه راههای امید را به روی خود بسته می بیند و شدیدا” ناراحت است.

ــ زمانی که خاطرات فرد دچار فراموشی شوند که در آن صورت توهم نیرو گرفته و او را به خیالبافی و افسانه بافی می کشاند.

ــ در مواردی که طفل به عللی به یاد یادگارهای گذشته زندگی بیفتد و به پناه آن بخواهد تلخی های کنونی زندگی را طرد کند.

ــ زمانی که احساسات او در زمینه ای مفـــرط بوده و اندیشه و عقل او را تحت الشعاع قرار دهد.

ــ و بالاخره هنگامی که تحت هر شرایطی او تصورات را به جای ادراکات حسی بنشاند و این راه و شیوه را ادامه دهد.

افسانه بافــــی در سنین کـــودکـــی

افسانه بافی در کودکان بیش یا کم وجود دارد ولی در سنین نوجوانی و بلوغ ممکن است حالت شدیدتری پیدا کند و گاهی هم به صورت اختلال روانی در بزرگسالان هم به چشم می خورد. این حالت در کودکان مختلف وجود دارد ولی با شدت و ضعف، اصولا” کمتر کودکی را می شناسیم که میتونن نباشد و از این بابت این حالت عمومی به حساب می آید. ولی به تدریج که با واقعیت ارتباط پیدا می کند از خطای آن در امان می ماند. کودکان از سنین چهار سالگی تدریجا” این توان را می یابند که در ذهن خود چیزهای خارق العاده ای بسازند. شروع به قصه سازی و پرداختن داستانهای ساختگی می پردازند و البته آنچه را که می گویند حقیقت پنداشته و جدا” از آن دفاع می کنند و این امری عادی و طبیعی در آنهاست. در سنین ۶ کودکان به شنیدن افسانه ها بیشتر رغبت نشان می دهند تا گفتن آن ولی باز هم در سر همان حال و هوا را دارند. ولی معمولا” داستانهائی را می پذیرند که با محتوایش با شرایط او و با اوضاع شخصی او قابل مقایسه و تطبیق باشد. در سنین ۸ ـ ۱۲ اگر مخصوصا” مشکلاتی در زندگی خانوادگی داشته باشند افسانه سازی را دوست پیدا کرده و تدریجا” می کوشند خود را با افکار مجرد هم پرواز سازند. هر آنچه ناکامی و محرومیت در ذهن خود دارند آن را در قالب افسانه عرضه می کنند.

خیالبافی کودکان - عصر دانش

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

در سنین نــــوجوانــــی و بلــــوغ

در سنین نوجوانی و بلوغ فرد وارد دنیای جدیدی می شود، دنیای رؤیاها و تخیلات، تحولات جسمی و روانی که در فرد پدید می آید خود کشاننده فرد است به سوئی که در آن واقعیت ها همه گاه در ذهن او متجلی نیستند. نوجوان در مرحله سنی خود بلندپرواز، جاه طلب، مقام دوست و خواستار نام و عنوان است طبیعی است که شرایط آن برای او مهیا نباشد و ناچار از خیالبافی و در اثر تداوم و کثرت از افسانه سازی سر در می آورد. آنها ممکن است به خاطر شرایط سنی خوابی لذتبخش ببینند و محتوای خواب هم بسیار اندک و همچون جرقه ای باشد در ذهن، ولی کثرت شوق به تکرار صحنه های آن سبب می شود که او در این رابطه داستانهای ساختگی تهیه کرده و مدتها خود را با آن سرخوش دارد. کلا” افراد نوجوان و بلوغ اگر سالم و عادی باشند باز رؤیائی و تخیلاتی هستند تا چه رسد که عامل تحریکی هم برای عواطف و احساس آنها پدید آید. در آن صورت خواهیم دید او در وادی و ورطه ای خواهد افتاد که برای او بین حقیقت و مجاز فاصله ای وجود ندارد و او هم مانند کودک نمی تواند مرزی برای این دو قائل شود.

تیپ آنهـــــــا

این هم سؤالی است که مبتلایان به افسانه بافی، از کودک و نوجوان و بالغ از چه تیپ و گروهی و از چه تیپ و سنخی هستند؟ در پاسخ ناگزیریم که افراد را به پاسخ همین سؤال در بحث خیالبافی ارجاع دهیم. زیرا یادآور شدیم که افسانه بافی جلوه ای دیگر از خیالبافی است. در عین حال باز هم برای تکمیل بحث جنبه هائی را به شرح زیر عرضه می داریم:

ــ افسانه بافان اغلب از تیپ درونگرا هستند و یونگ درباره آنها گفته است کسانی هستند که دائما” در خود فرو رفته اند و سر در لاک خویش دارند. زندگی شان در انزوا و عزلت و برخی از آنها گرفتار افسردگی می باشند.

ــ برخلاف خیالبافان اغلب آنها کسانی هستند که از درجه هوش پائین تری برخوردارند و در دسته بندی های هوشی آنها را کوته خرد و ی باهوش ضعیف می خوانند.

ــ اغلب قریب به اتفاق آنان کسانی هستند که در زندگی شخصی مسئله دارند و از این بابت مورد توجه والدین و مربیان خویش قرار نمی گیرند.

ــ زندگی شان آشفته و درهم است. نگرانی های عاطفی، حساسیت ها و زودرنجی های به همراه ناکامی ها و محرومیت ها دمار از روزگارشان برآورده است.

ــ بسیاری از اینان اختلال روانی دارند و به هذیان های تخیل گرفتارند و به همین نظر به جعل دروغ و اکاذیب پرداخته و آن را حقیقت می پندارند ( البته گروهی از روانپزشکان بر پای این نظریه صحه نمی گذارند).

ــ از کسانی هستند که در حل مسائل و دشواری ها ضعیف به نظر می رسند، ره به جائی ندارند تا در آن زمینه برای خود پناهی بیابند، از پدر و مادر و مربی سرخورده اند و تصورشان این است هر چه جفت بزنند طاق به عمل می آید.

ــ این حالت در تیپ زنان و دختران بیشتر وجود دارد و ظاهرا” وضع عاطفی آنان چنین حالتی را ایجاب کرده و یا لااقل پر و بال می دهد.

ــ در عالم بزرگسالان بیشتر رواج دارد تا در کودکان، و در نوجوانان و نوبالغان بیشتر است تا در جوانان و دیگر گروههای سنی.

ــ تیپی هستند رازدار که نمی خواهند اسرارشان کشف و برملا شود. و در این راه حتی ممکن است خود را نیز متهم سازند مثلا” زنی متهم به نازائی ممکن است مدعی شود بچه اش را سقط کرد و یا کشته و دفن کرده است. حتی حاضر است عقوبت سقط را تحمل کند تا این اتهام را از خود بزداید.

ــ و بد نیست یادآور شویم این حالت در تیپ معتادان (به همه اشکال و انواعش بیشتر وجود دارد تا دیگر گروهها و دستجات).

 

عــــــوارض همــــــــراه

افسانه بافی با عوارضی همراه است از جمله ناپختگی های عاطفی است. مثلا” ممکن است در عالم خیال فردی را بسازد و او را در ذهن خود مجسم کرده و نامزد خویش به حساب آورد و برای او نامه ای عاشقانه تنظیم کرده و درباره عشق و عاشقی برایتان قصه بسازد بدون اینکه او اصلا” در سن و سالی باشد که لایق چنین وضع و سخنی باشد. گاهی به همراه آن حسادت است و بدخواهی آنها از اینکه دیگران آبروئی دارند و برایشان حسابی باز می شود ناراحتند و بدون اینکه چیزی از آنها کمو کسر شده باشد بدخواهی و حسادت دارند. در جنب آن گاهی دروغگوئی است که البته در مواردی خود فرد بدان هشیار است و میداند چه می گوید و چه میکند ولی در حین سخن در روالی افتاده است که به نظر او چاره ای جزء سر هم کردن دروغ ساختن ندارد. اینان بی اراده دروغ می گویند ولی برخی از آنها در حین بیان بدان آگاهند. آنچه در ذهن دارند بیان می کنند. به هر میزان که آرزوها بیشتر باشند دروغها بزرگتر و به اصطلاح عوام شاخدارتر است.

خطـــــــر و عارضــــــه آن

افسانه بافی اگر شدید شود و صورت مزمن به خود بگیرد ممکن است فرد را به هذیان بکشاند این حالت مخصوصا” برای آنها که بر احساسات خود غلبه ای ندارند بیشتر ملاحظه می شود. این حالت خود موجب صدمه بر قوه تخیل است. عدم تعادل روانی، گرفتاری در توهم، نابسامانی کیفیات نفسانی از دیگر عوارضی است که خطر آن را کمتر از خطر افسانه بافی هذیانی نیست، پایه های حیات و شخصیت افراد بر اساس چنین وضع و حالتی لرزان شده و زندگی در خلاف مسیر واقعیت می افتد. همچنین به این نکته باید توجه داشت که افسانه بافی به کودک قدرت گریز از حقایق می دهد و این حالت آدمی را به دنیای نامطلوبی می کشاند و قدرت تحمل را از آدمی سلب کرده و کار به جائی می رسد که گاهی از شدت پرت و پلاگوئی خود را رسوا می سازد. گاهی این چنین افراد دچار وسوسه ایذاء و آزار رسانی می شوند. افسانه هائی می بافند که دیگران را به دام اندازند و خود را به تماشای آن پردازند و این خود زمینه ساز نگرانی های بسیاری است زیرا در آن تنها خود را خوب و مهم نشان دادن مهم نیست بلکه صدمه زدن به دیگران هم مطرح است.

ریشـــــه ها و منشأ آن

قبلا” هم گفتیم که ریشه و منشأ اصلی افسانه بافی همانهائی هستند که در مبحث خیالبافی از آن سخن به میان آمده است. آنچه در این مبحث به عنوان تکمیل و تشریح می توان افزود مواردی است که بخشی از آنها بدین قرارند:

ــ عدم رشد روانی و عدم توان تجربه و عقل توسط فرد جبری پدید می آورد که جلوه آن به صورت افسانه بافی است.

ــ عده ای از روانشناسان بخش مهمی از علل افسانه بافی را به عواطف و خواسته ها و آرزوهای کودکان می دانند که ناشی از عدم توجه والدین به آن امر بوده و زندگی او را نابسامان کرده است.

ــ وجود بیماریها و مخصوصا” بیماریهای مربوط به ادراکات حسی ممکن است زمینه ساز توهمات گوناگون شده و بیمار را به صورت جنون افسانه باف و میتومن درآورد.

ــ افسانه سازی در مواردی ناشی از مشاهده فیلم ها، پرونده ها، مطالعه کتبی است که توان تخیل افراد را بالا برده و او را در شرایط نامساعدی قرار می دهد و در کل امری بی ریشه و بی اصالت است.

ــ وضع پریشان و نابسامان خانواده ها تا حدودی در این امر مؤثرند و نیز گرایش به عدم تشخیص نتایج تخیل اختراعی از تخیل حضوری در این رابطه مؤثر است. کودکانی که احساس وابستگی شان به خانه بسیار است در اثر دیدن کمترین دگرگونی و درهمی در محیط خانواده خود را در معرض خطر دیده و بی پناه احساس می کنند. چنین احساسی است که او را به خیالبافی و هذیان و جلوه ای از آن که افسانه بافی است می کشاند. زن و شوهر در حین درگیری ممکن است از قبل برای خود اندیشه ای و برنامه ریزی خاصی در زمینه بی پناهی داشته اند این کودک است که در این رابطه خود را بی پناه تر از هر کس احساس خواهد کرد.

خیالبافی کودکان - عصر دانش

چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

 

شیـــــوه های درمــــــــان

مجددا” در بحث درمان متذکر می شویم که به مبحث خیالبافی مراجعه ای شود و در عین حال یادآوری می کنیم که: ریشه شناسی از مسائل مهم و از نکات اساسی است که باید مورد نظر باشد و می دانیم مادام که ریشه ها شناخته نشوند امکان درمان نخواهد بود. در طریق درمان ضروری است:

۱- افسانه باف را به واقعیت ها نزدیک کنیم آنچنان که پدیده ها را بشناسد و لمس کند.

۲- قدرت مشاهده را در افراد تقویت کنیم تا حقایق و پدیده ها را به چشم باز ببینند.

۳- گاهی از او بخواهیم که نتیجه لمس ها و مشاهدات خود را روی کاغذ آورده و به صورت گزارشی عرضه کرده و آن را در حضور دیگران به مرحله تطبیق برساند. و یا در مواردی آنچه را که دیده اند بیان نمایند.

۴- نیروی منطق و استدلال آنها را تقویت کنید تا هر چیزی را به گونه ای مستدل بیان نمایند و نیز از استدلال خود دفاع کنند.

۵- واداشتن به تفریح و گردش و بازی دست جمعی، اصولا” فعالیتهای گروهی، سرگرم کردن به بازیهای پرشور و نشاط، مخصوصا” بازیهائی که در آن رعایت نظم و تربیت و مقررات مطرح است در این رابطه می تواند بسیار مفید و مؤثر باشد.

۶- سرگرم داشتن به کارهای هنری و فعالیت هائی که در آن توجه به ریزه کاری و ظرافت مطرح است بسیار مؤثر است و در این رابطه اوقات فراغت او را پر کرد، البته با تلاش و فعالیتی سازنده.

۷- سرچشمه احساس حقارت ها، ضعف ها و زبونی ها، بی اعتمادی های او را بخشکانید و نیازهای او را تا حدود امکان برآورده سازید.

۸- اختلافات خانوادگی و نابسامانی های مربوط به آن را رفع کرده و برای کودک محیط امن و اعتماد پدید آورید در کل شرایط زندگی برای او عادی باشد.

۹- او را وادارید آنچه را که خیال می کند و برای آن افسانه می بافد به صحنه عمل درآورده و یا نشان دهد و از این طریق او را به تطابق با واقعیت بکشانید.

۱۰- در مواردی اگر سخن او را دروغ و ناروا یافتید به او تفهیم کنید که از مرز واقع خارج شده ولی او را مورد تمسخر و سرزنش و اتهام قرار ندهید.

در پیشگیــــــــــــری

علتها برای بروز چنین حالاتی روشن اند به ناچار باید به دنبال ایجاد شرایطی در پیشگیری رفت که باعث بروز چنان واقعه ای نگردد. طبیعی است که برای رسیدن به چنان مقصدی باید: در سلامت جسم و روان کودک بکوشیم، او را از عوارض ترس و اضطراب و احساس ناامنی دور داریم، محیط زندگی او را شادابی متعادل بخشیم، نیازهای مختلف او را به صورتی عادی و متعارف برآوریم، در تقویت فکر و اراده و اعتماد به نفس او بکوشیم، حقوق کودک را مورد تعدی و دستبرد قرار ندهیم، از حساسیتها پریشانحالیها، ریاکاری و دلقکی او را بی نیاز سازیم، محبت و پذیرش او را به گونه ای متعادل ساخته و احساس کمبود را در او بزدائیم و …

beytoote.com  چرا بعضی ازکودکان خیالبافی می کنند؟

علامت افسردگی کودکان چیست؟

علامت افسردگی کودکان چیست؟

علامت افسردگی,افسردگی کودکان,علائم افسردگی در کودکان - عصر دانش

علامت افسردگی کودکان چیست؟

علامت افسردگی کودکان چیست؟

یک روانشناس کودک با اشاره به علائم افسردگی در کودکان و میزان شیوع آن در پسران و دختران، تحرک زیاد، پرخوری و پرخاشگری را ناشی از ابتلا این گروه سنی به افسردگی دانست و از والدین خواست تا در شیوه خود برای از شیر گرفتن کودک دقت کنند.

استکی درباره علائم افسردگی در کودکان اظهار داشت: علائم افسردگی در کودکان با بزرگسالان متفاوت است و چنانچه گوشه‌گیری و انزوا یکی از علائم افسردگی بزرگسالان تلقی می‌شود، در کودکان با فعالیت زیاد مشاهده شده که گاهی با پیش‌فعالی نیز اشتباه گرفته می‌شود.

وی افزود: شیوع اختلالات رفتاری در پسران و دختران متفاوت است و طبق آمار اختلالات رفتاری مانند افسردگی کودکی در پسران بیشتر از دختران است، اما در بزرگسالی عکس این قضیه صادق است و زنان بیشتر از مردان به افسردگی مبتلا می‌شوند.

این روانشناس کودک درباره علل این تفاوت ها گفت: در کودکی عوامل ژنتیک نقش مهمی ایفا می‌کند، اما در بزرگسالی عوامل محیطی در شکل‌گیری اختلالات روانی مؤثرتر هستند،‌ بنابراین تأثیر محیطی بر زنان در بزرگسالی موجب ابتلا به افسردگی می‌شود. از طرفی مردان به علت اشتغال، کمتر علائم اختلالات روانی را نشان می‌دهند.

وی افزود: نوار مغزی در کودکان نشان می‌دهد که امواج تتا در بیداری در کودکان طبیعی است در حالی که این امواج در بزرگسالی علامت اختلال روانی است. در رفتارها نیز این تفاوت‌ها دیده می‌شود. مثلاً برخی کودکان و حتی بزرگسالان ممکن است الگوی غذا خوردنشان در دوران افسردگی افزایش پیدا کند که یکی از دلایل آن محرومیت دهانی در دوران شیرخوارگی است.

وی گفت: اگر کودکان در این دوران به شیوه نادرستی از شیرخوردن گرفته شوند، در بزرگسالی برای برگشت به آن دوران که دوران امنیت تلقی می‌شود، به غذا خوردن که فعالیتی لذت‌بخش است، پناه می‌برند.

این روانشناس کودک اظهار داشت: «هول دادن» و «گاز گرفتن» جزو رفتارهایی است که در کودکان مبتلا به افسردگی دیده می‌شود. از منظر هیجانی نیز باید گفت تغییر هیجانی، بر شناخت کودک نیز تأثیر می‌گذارد زیرا مغز به صورت یکپارچه عمل می‌‌کند و وقتی یک منطقه از آن دچار مشکل شود به نقاط دیگر نیز تسری پیدا می‌کند.

منبع:سلامت نیوز

کودکانی که تنها نمی خوابند

کودکانی که تنها نمی خوابند:

کودکانی که تنها نمی خوابند - عصر دانش

کودکانی که تنها نمی خوابند

 کودکانی که تنها نمی خوابند:

امروزه اغلب نوزادانی که متولد می شوند قبل از تولد و زمانی که در شکم مادرانشان هستند، صاحب اتاق های مستقل و زیبا می شوند اتاق هایی با رنگ های شاد و جذاب که چشم هر بیننده ای را به خود خیره می کنند. امروزه داشتن این اتاق ها و آماده سازی آن برای کودکان به یکی از نیازهای ضروری خانواده های جوان تبدیل شده است و دیگر کمتر کودکی است که به محض تولد برای خود اتاق اختصاصی نداشته باشد، تختخواب مستقل، کمد لباس مستقل و انواع اسباب بازی هایی که حتی برای سن نوزاد متولد شده مناسب نیست.

داشتن چنین اتاقی به یکی از مستلزمات زندگی امروزی تبدیل شده است. ضروریاتی که در گذشته میان همه خانواده ها به آن توجه نمی شد و اصلا جزو ضروریات به حساب نمی آ مد، اما چیزی که در حال حاضر با گذشته چندان تفاوتی ندارد خوابیدن کودک کنار پدر و مادر است. اگر در نسل گذشته به دلیل نبود امکانات مالی و تعدد فرزندان امکان فراهم آوردن اتاق خواب مستقل برای نوزاد وجود نداشت و نوزاد به همین خاطر کنار پدر و مادر می خوابید، ولی امروزه به دلیل وابستگی شدید نوزاد به پدر و مادر این اتفاق صورت می گیرد. اتفاقی که از نظر برخی روان شناسان تربیتی امری ضروری و از دیدگاه برخی دیگر از روان شناسان، روشی کاملا اشتباه است.

● مزایای کنار هم بودن

به اعتقاد روان شناسان کودک، خوابیدن کودکان کنار پدر و مادر از دو جنبه مثبت و منفی قابل ارزیابی است. براساس مطالعات روان شناسی نزدیک بودن والدین به فرزندان هنگام خواب، سبب تنظیم و تعدیل سیستم عصبی نوزاد می شود. از طرفی با پیشگیری از خواب بسیار عمیق نوزاد از مرگ ناگهانی آنها جلوگیری می شود.

روان شناسان معتقدند در این شرایط والدین و نوزادان هر دو بهتر می خوابند و به خاطر نزدیک بودن والدین به نوزاد، دیگر نیاز نیست نوزادان کاملا بیدار شوند و گریه کنند تا پاسخی دریافت کنند. در مقابل مادران هم خواب بهتری دارند. تحقیقات همچنین نشان می دهد مادرانی که شب ها کنار فرزندانشان می خوابند ۲ برابر مادرانی که جدا از نوزادان شان می خوابند به فرزندانشان شیر می دهند. در مقابل نوزادانی که شب ها کنار مادرانشان می خوابند، مراقبت و توجه بیشتری دریافت می کنند. گفته می شود این توجه ۵ برابر بیشتر از زمانی است که نوزاد کنار والدین خود نمی خوابد. روان شناسان همچنین، معتقدند خواباندن بچه ها پیش والدین در درازمدت آثار مثبتی به دنبال دارد که ازجمله آنها بالا بردن اعتماد به نفس است. تحقیقات نشان می دهد کودکانی که از زمان تولد تا ۵ سالگی پیش پدر و مادرهای شان خوابیده اند، اعتماد به نفس بالاتری داشته و احساس گناه و اضطراب کمتری را تجربه می کنند. همچنین تحقیقات نشان داده دختربچه هایی که در زمان کودکی نزد والدین شان خوابیده اند، در بزرگسالی کمتر در مورد ارتباطات فیزیکی خود احساس ناراحتی می کنند. این روان شناسان معتقدند خوابیدن به همراه والدین، اعتماد، عزت نفس و همچنین صمیمیت را ارتقا می دهد و همچنین مهارت های اجتماعی آنها در محیط های زندگی آینده را بالا می برد. همچنین این کودکان نسبت به کودکانی که تنها می خوابند، بیشتر مورد تحسین معلمان خود قرار می گیرند. در تحقیقی که اخیرا در انگلستان انجام گرفته، مشخص شد بچه هایی که هیچ وقت در تختخواب پدر و مادرشان نخوابیده اند، کنترل ناپذیرتر، ناراحت تر و کج خلق تر هستند. حتی این بچه ها نسبت به بچه هایی که پیش پدر و مادرشان می خوابند، ترسوتر هستند. در تحقیق بسیار گسترده دیگری که روی ۵ نژاد مختلف در ایالات متحده آمریکا انجام گرفت، مشخص شد در میان همه این گروه های قومی، افرادی که شب ها پیش هم می خوابند احساس رضایت بیشتری از زندگی دارند. دیگر جنبه های مثبت این موضوع به احساس و تصور والدین برمی گردد. خیلی از پدر و مادرهایی که شب ها پیش فرزندان خود می خوابند، احساس می کنند هماهنگی بیشتری با فرزندان خود دارند و حساسیت آنها به نیازهای فرزندان شان هنگام شب، میل به پاسخگویی آنان به نیازهای بچه هایشان، در طول روز را افزایش می دهد و رابطه آنها را با فرزندشان قوی تر می کند.

● خطرات را در نظر بگیرید

در مقابل آخرین شواهد آماری که از سوی موسسه «پژوهش روی مرگ نوزادان» انجام گرفته، نشان می دهد، خوابیدن والدین و نوزاد در یک تختخواب مشترک عامل حدود نیمی از موارد خواب مرگی نوزادان است. پژوهشگران هشدار دادند این خطر بویژه در شرایطی که والدین سیگاری باشند، از داروهای مسکن و آرام بخش استفاده کرده یا خیلی خسته باشند، بسیار بیشتر می شود. در این میان نوزادان کوچک تر یا کم وزن تر که زیر ۵ / ۲ کیلوگرم هستند بیشتر در معرض خطر قرار می گیرند. این متخصصان تاکید می کنند حتی بدون وجود این عوامل، ایمن ترین محل برای خوابیدن نوزادان در تختخواب خودشان است. پژوهشگران انگلیسی نیز با تحقیق روی این موضوع تاکید دارند که ما باید به تمام والدین هشدار دهیم راحت ترین جا برای خوابیدن آنها، خطرناک ترین و ناامن ترین جا برای نوزادان شان است. براساس این پژوهش خواباندن کودکان در تختخواب والدین تبعات روانی زیادی هم دارد که به همین دلیل خانواده ها باید کودک خود را بعد از چندماهگی به تنها خوابیدن عادت دهند، اما در مقابل عده بسیاری اعتقاد دارند این توصیه ها تا حدودی جنبه تجاری برای فروش کالاهای مختلف کشورهای سرمایه داری و صنعتی دارد و نوعی تبلیغ برای ترویج مصرف گرایی محسوب می شود.

نکته: برخی روان شناسان معتقدند کودکانی که از زمان تولد تا ۵ سالگی پیش پدر و مادرهای شان خوابیده اند، اعتماد به نفس بالاتری داشته و احساس گناه و اضطراب کمتری را تجربه می کنند.

به همین دلیل آنها می گویند مادران باید با توجه به شرایط و نیازهای فرزندان خود، نسبت به این موضوع تصمیم بگیرند. نسترن، خانم ۳۰ ساله ای است که مثل بسیاری از مادران با مشکل مستقل خواباندن کودک خود روبه رو است. او می گوید: دختر من ۱۰ ماهه است و هر وقت شب ها در اتاق خودش تنها می خوابد بعد از یک ساعت با جیغ بیدار می شود و دیگر نمی خوابد. نمی دانم چه باید بکنم. همه راه ها را امتحان کرده ام. مادر جوان دیگری می گوید: دختر من ۷ ماهه است و از ۲ ماهگی در اتاق خودش تنها می خوابد. در طول شب با کوچک ترین صدا بیدار می شود، ولی از این که مستقل می خوابد خیلی راضی هستم. خانم جوان دیگری می گوید: من پسرم ۹ ماهه است و از ۴ ماهگی در اتاق خودش می خوابد، خیلی هم راحت است، شبی دو بار شیر می خورد، خیلی از این شرایط راضی هستم و… خانم دیگری براساس تجربه شخصی اش با جدا خواباندن بچه ها موافق نیست و می گوید: زمانی که فرزندم یک ساله و در اتاقش تنها خوابیده بود، اما به دلیل مشکل تنفسی که برایش به دلیل نحوه خوابیدن پیش آمده بود، اگر یک دقیقه دیرتر می رسیدم بچه ام خفه می شد. او می گوید: به نظرم باید بچه بزرگ شود و بتواند صحبت کند و خودش بخواهد مستقل شود و از پدر و مادرش جدا شود.

● حفظ استقلال کودک

اصغر کیهان نیا، روان شناس و مشاور خانواده در پاسخ به این سوال که کودکان باید از چه سنی در اتاق مستقل بخوابند، می گوید: پیشنهاد ما به خانواده ها این است که کودک حداکثر ۲ ماه در اتاق والدین خوابانده شود و بعد از آن به اتاق جداگانه ای انتقال یابد. او در واکنش به تحقیقاتی که توصیه می کنند به منظور نیاز کودک به احساس امنیت، بچه ها در اتاق والدین خوابانده شوند، می گوید: معمولا ۲ ماهی که توصیه می شود کودکان در اتاق والدین خوابانده شوند، به همین منظور و در جهت قوام گرفتن نوزاد است، اما بعد از آن می توان کودک را در اتاقی نزدیک به والدین خواباند تا مراقبت های لازم از او صورت گیرد و نیاز امنیت او هم تامین شود.

کیهان نیا نتایج منفی مستقل نکردن اتاق خواب کودک از ماه های اول را وابسته شدن بیش از حد کودک به والدین می داند و می افزاید: بارها مشاهده شده که بچه هایی که در اتاق خواب مستقل نخوابیده اند، در رفتن به مهدکودک و مدرسه در سنین بالاتر مشکل پیدا کرده اند. به گفته او در این شرایط، بچه ها متکی به خود بار نمی آیند و توانایی حل مشکلات شان را در آینده نخواهند داشت.

توصیه این مشاور به خانواده هایی که نگرانی بیشتری در زمینه مستقل کردن اتاق خواب کودکان خود دارند، این است که سعی شود کودک حتی در سنین خردسالی به جای اتاق پدر و مادر، در اتاق خواهر یا برادرهای بزرگ تر خوابانده شود. این کارشناس معتقد است در این شرایط مستقل کردن کودک در آینده، راحت تر صورت خواهد گرفت و از وابستگی بیش از حد او به پدر و مادر جلوگیری می شود. به گفته کیهان نیا در این حالت، احساس استقلال و متکی به خود بودن در کودکان بیشتر تقویت می شود.

● اختلاف نظر بین روان شناسان

روان شناسان کودک در نهایت اصرار برای خوابیدن بچه ها در اتاق والدین را یک تمایل افراطی نسبت به فرزندان در بعضی خانواده ها می دانند. آنها معتقدند تا این حد نگران بودن در مورد بچه ها اجازه شکل گیری شخصیت مستقل در آنها را نمی دهد و باعث می شود بچه ها در آینده شخصیتی وابسته پیدا کنند و توانایی رویارویی با مشکلات زندگی را نداشته باشند. با این وجود این روان شناسان معتقدند مناسب ترین سن برای مستقل کردن اتاق خواب بچه ها می تواند حتی تا بالای ۴ سالگی هم ادامه پیدا کند. آنها این سن را حداکثر سنی می دانند که بچه ها می توانند کنار والدین بخوابند، چرا که در این سن هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ ارتباطی و عاطفی، شخصیت بچه شکل گرفته است و بچه ها خود تمایل به مستقل شدن از والدین را دارند. مهم ترین تاکید روان شناسان کودک این است که والدین به هیچ وجه در این زمینه بچه های خود را با بچه های دیگر و حتی خواهر و برادرهای بزرگ ترشان مقایسه نکنند، چراکه شخصیت و خصوصیات هر کودکی با کودک دیگر فرق دارد.

آنها می گویند تمایل نشان ندادن بچه ها برای مستقل خوابیدن حتی تا ۱۰ سالگی هم جای نگرانی ندارد. آنها معتقدند حس استقلال باید به طور طبیعی در بچه ها رشد پیدا کند نه با فشار و زور والدین. روان شناسان کودک تمایل و اصرار بچه ها برای خوابیدن در اتاق والدین را ناشی از یک نیاز کاملا طبیعی و ضروری آنها در جوامع صنعتی امروز می دانند که والدین هر دو شاغلند و در طول روز وقت زیادی برای بودن با فرزند خود ندارند. برای این دسته از خانواده ها کنار والدین بودن بچه ها حداقل در موقع خواب تا حدودی جبران کننده نقش کمرنگ والدین در طول روز است. با وجود همه جنبه های مثبت و منفی که برای مستقل بودن یا نبودن اتاق خواب فرزندان بیان شد، والدینی که به هر دلیلی تمایل دارند فرزندان شان زودتر مستقل شوند، می توانند کارهای زیادی برای علاقه مند کردن آنها به تنها خوابیدن انجام دهند.

روان شناسان کودک پیشنهاد می کنند برای ترغیب بچه ها به خوابیدن در اتاق شخصی، باید توجه زیادی به طراحی دکوراسیون اتاق بچه ها داشت. به این شکل که نه تنها از لحاظ رعایت شرایط فیزیکی و وضعیت نور و هوا، بلکه در انتخاب همه وسایل اتاق بچه ها هم باید توجه کافی داشت. بهترین پیشنهادی که آنها می دهند نظرخواهی از خود بچه ها در این زمینه است. آنها معتقدند این بهترین شیوه ای است که والدین می توانند با صبر و حوصله تنها خوابیدن را به یک زمان و فرصت دلپذیر برای بچه ها تبدیل کنند.

منبع:روزنامه جام جم - کودکانی که تنها نمی خوابند

برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان

برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان:

برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان - عصر دانش

برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان

برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان:

دیگران را دوست داشته باشند و محبت خود را به آن ها ابراز کنند. اولین رفتارها و واکنش ها را از والدین می بینند و دنیا را در وجود آن ها حداقل در یکی ۲ سال اول خلاصه می کنند. اما همین والدین چند سال بعد شکوه و شکایت می کنند که کودکشان بدغذاست، جیغ می کشد، ناسزا می گوید و … جالب این که اغلب تصور می کنند اشتباهی از جانب آن ها رخ نداده است و معلوم نیست چرا کودک این رفتارهای زشت را ادامه می دهد و تکرار می کند. اگر شما هم کودکی دارید که از یکی از رفتارهای نادرست او شاکی هستید، حتما ادامه مطلب را بخوانید.

حامد سیامکی خبوشان، کارشناس ارشد روان شناسی و عضو سازمان نظام مشاوره و روان شناسی به خراسان می گوید: انسان و رفتارهای او آمیزه و ترکیبی از ویژگی های ارثی، فیزیولوژیکی، اجتماعی و روان شناختی است و این ویژگی ها تاثیرات متقابلی روی هم دارد.

عادت های انسان به عنوان یک سری رفتارهای تکرار شونده هم ناشی از همین عوامل است.آن چه بیشتر خانواده ها را از دست فرزندان خود عاصی می کند، رفتارهای خارج از عرفی است که کودکان به انجام آن خو کرده اند. نتایج تحقیقات متعدد نشان می دهد که سهم عوامل اجتماعی و روان شناختی در شکل گیری و تداوم عادت های نامناسب بسیار بیشتر از عوامل ارثی و فیزیولوژیکی است.بیشتر شکایات والدین از عادت های نادرست کودکان مربوط به بدغذایی، بازی با یکی از اندام های بدن، جیغ زدن، وابستگی افراطی و بیمارگونه به والدین، دروغ گویی، دزدی، کشیدن موی سر دیگری، کتک کاری و مکیدن انگشت است که شیوع زیادی در بین کودکان دارد.

باید توجه داشت که یکی از علل بروز این عادت ها، اضطراب و فشارهای درونی کودک است. عادت یک شبه به وجود نمی آید و یک شبه هم از بین نمی رود. بنابراین از کودکی که دارای تفکر و احساس ناسالم است، نباید انتظار رفتار مطلوب داشته باشیم. زیرا مخزن رفتاری کودک در نتیجه پاسخ به تفکرات و احساساتش شکل گرفته است و اگر والدین در ارائه پاسخ های صحیح و به موقع کوتاهی کرده باشند، نباید نقش خود را در بروز عادت نادرست کودکشان نادیده بگیرند.

از طرفی کودک در تعامل با محیط و اطرافیان تحت تاثیر رفتارها و واکنش های دیگران قرار می گیرد و در واقع رفتارهای خوب و بد را آموزش می بیند. بسیاری از کودکان دست به الگوبرداری از رفتارهای دیگران می زنند. اگر این الگوبرداری و عمل به آن از نظر روانی به تخلیه کودک منجر شود و اضطراب کودک را کاهش دهد، آن رفتار را الگو قرار می دهد و تداوم می بخشد.

این مشاور با تاکید بر این که گاهی کپی برداری کودکان از رفتارهای دیگران به منظور جلب توجه انجام می شود، ادامه می دهد: اگر والدین نتوانند به طور طبیعی به کودک خود توجه و محبت کافی کنند، کودک برای کسب نوازش، توجه یا محبت والدین سعی می کند راه های دیگری را امتحان کند که یکی از این راه ها رفتارهای تکرار شونده نامتناسب است. نباید فراموش کرد که بعضی از رفتارها ریشه فیزیولوژیکی دارد مثل خودزنی، بعضی تیک های عصبی، بدغذایی که ممکن است ناشی از ضعف اعصاب یا کم کاری یا پرکاری غدد باشد. بنابراین تک بعدی نگاه کردن به منشاء شکل گیری رفتارها در کودکان چاره ساز نیست و ما ناچاریم مجموعه ای از عوامل را در نظر بگیریم. در واقع تقابل تمامی عوامل وراثت، روان شناختی، اجتماعی و … به بروز یک رفتار منجر می شود. از سوی دیگر عادت های رفتاری در هر سنی ممکن است بروز پیدا کند و یا یک عادت رفتاری در یک سن یا طی مراحل رشد تغییر شکل دهد. در بسیاری از موارد عادت های رفتاری رفع نمی شود بلکه شکل عوض می کنند و والدین تصور می کنند عادت کودک برطرف شده است. عادت های جدید در سن بلوغ تقریبا به شکل ثابتی درمی آید.عادت های بین کودکان ضمن مشابهت در دختران و پسران تفاوت هایی هم دارد. به عنوان مثال در دختران عادت هایی مثل بازی با اعضای بدن، پنهان کاری و در پسران ناسزاگویی، پرخاشگری و دزدی شیوع بیشتری دارد.

● راهکارهای عملی مقابله

وی با اشاره به این که شناسایی ریشه های بنیادی یک عادت نادرست یک اصل اساسی است درباره راه های مقابله با آن می گوید: تاکید نکردن مستقیم برای ترک رفتار اصلی است که بسیاری از والدین از آن بی اطلاع هستند. در واقع آن ها با تاکید و اشاره مستقیم به رفتار آن را ثابت می کنند. والدین باید دقت کنند که چه زمانی کودک به رفتار نادرست تکرار شونده مبادرت می کند، پیک رفتاری او را شناسایی کنند. از طرف دیگر تنبیه و تشویق اصولی و بجا، درخواست کردن به جای امرکردن، قاطعیت و خودباوری والدین، الگوی مناسبی در اختیار کودک گذاشتن و مشارکت و همراهی کودک در انجام کارهای مورد علاقه اش راهکارهایی است که یک مشاور می تواند به والدین پیشنهاد کند تا در ترک عادت های نادرست به کودک خود کمک کنند. در واقع ما همیشه تاکید می کنیم که برای ایجاد یک عادت رفتاری چه مثبت و چه منفی کافی است در مقابل آن واکنش نشان دهیم. رفتار خشن، داد و بیداد و هیجانی شدن والدین به محض دیدن رفتاری از کودک باعث اصرار کودک و جلب توجه او به کارش می شود و همین واکنش نادرست باعث می شود آن کار را ادامه دهد.

در مواردی که زمینه هایی از وسواس و اضطراب در کودک به طور ارثی وجود دارد، به دلیل واکنش والدین، عادت ها به صورت رفتارهای وسواس گونه نمایان می شود. هرگز نباید با القای حس گناهکاری به کودک شرایط را خراب تر کرد. بلکه باید با مشاوره و کمک گرفتن از متخصص به کودک در رفع آن تلاش کرد. والدین باید بدانند اگر هیچ اقدامی نکنند و در جست وجوی علت بر نیایند، اصلاح رفتار نادرست سخت تر خواهد شد.باید توجه داشت که همخوانی و تطابق نظرات والدین درباره عادت بد کودک در رفع آن نقش مهمی دارد.تصور کنید کودکی که عادت به مکیدن انگشت دارد با ۲ مدل واکنش در منزل رو به رو شود. از یک سو مادری که می گوید او هم در طول دوران کودکی همین عادت را داشته است بنابراین مشکلی وجود ندارد و پدری که می خواهد به هر روش ممکن این عادت را از سر کودک بیندازد. کودک در چنین شرایطی نمی داند باید چه کند و با دو واکنش متفاوت رو به رو می شود و ممکن است این رفتار را تا سنین مدرسه ادامه دهد.یک سری رفتارهای کودک تا سنین مدرسه بروز پیدا نمی کند و این حالت به ویژه در بچه هایی که مهد کودک نرفته اند یا پیش دبستانی را نگذرانده اند، بیشتر مشاهده می شود .

به همین علت است که توصیه می شود کودکان قبل از مدرسه وارد محیط های اجتماعی شوند و سعی کنند خود را با دیگران تطبیق دهند. بچه هایی که عادت های بدی دارند و به یکباره وارد محیط بزرگ تر می شوند، ممکن است دچار اضطراب شوند و عاداتشان به رفتارهای وسواس گونه تبدیل شود.

● اشتباهات محرز والدین

بهتر است به جای دستور مستقیم، به صورت غیرمستقیم کودک را از ادامه رفتار بازداریم. در مواردی بهتر است رفتار کودک نادیده گرفته شود و منظور این است که نه زبانی و نه با تغییر حالت و رفتار واکنشی نشان ندهیم. بچه ها پیام های غیرکلامی ما را خیلی زود می گیرند. بنابراین می توان طوری برخورد کرد که انگار کودک کار بدی انجام نداده است و سپس او را صدا زد و به کار دیگری مشغول کرد.این در حالی است که والدین فکر می کنند با تحکم و داد و فریاد و دستور دادن می توانند کودک را از ادامه رفتار یا عادت نادرست منع کنند.رفتارهای این چنینی بیشتر او را مضطرب و به ادامه انجام کار حریص می کند.

گاهی والدین قبل از انجام کار به کودک هشدار می دهند؛ مثلا می گویند «تو مهمانی دعوا راه نیندازی» این کار از نظر روانی او را آماده دعوا کردن می کند و او ناخودآگاه به دنبال فراهم کردن زمینه دعوا می گردد.این رفتارها باعث می شود رفع عادت برای او سخت تر شود چون الگو دارد و با پیش زمینه ذهنی درباره خودش فکر می کند.بعضی والدین هم منتظر افزایش سن و تغییر شرایط هستند تا عادت نادرست کودک رفع شود و ترک عادت را به سنین نوجوانی موکول می کنند که این کار اصلاح این عادت ها را بسیار دشوارتر می کند.

منبع:روزنامه خراسان - برخورد صحیح با عادت های نادرست کودکان

کودکان دین زده یا تربیت دینی

کودکان دین زده یا تربیت دینی:

کودکان دین زده یا تربیت دینی - عصر دانش

کودکان دین زده یا تربیت دینی

کودکان دین زده یا تربیت دینی:

تربیت دینی کودکان امری ضروری و لازم است و این ضرورت حداقل از دو دید فردی و اجتماعی قابل رسیدگی است. از لحاظ فردی باید بگوییم که مذهب پایه و مایه همه جوانب و ابعاد زندگی فرد و سبب بسیاری از رشدها و پستی هاست. چه بسیارند امانت های الهی که در سایه بی توجهی اولیای کودک به جنبه های عقیدتی و مذهبی او، لکه دار می شوند و یا کودکانی را می شناسیم که می توانند در آینده ای نزدیک اعضایی مفید به حال خود و اجتماع تربیت شوند.

تربیت مذهبی، کنترلی برای اخلاق، ضابطه ای برای حیات فردی و اجتماعی برای رشد معنویت و آرمانگرائی است. مذهب می تواند تقویت کننده جنبه فراخود یا وجدان اخلاقی طفل باشد و زمینه را برای وسعت بخشیدن به اطلاعات او فراهم آورد. حجاب های شک و تردید در سایه آن پاره می شود و انسان به مراحلی از لحاظ رشد می رسد که در سایه استدلال عقلی میسّر نیست. اگر تربیت مذهبی براساس اندیشه درست، استوار باشد موجب رشد و پیشرفت می شود و فرد را از سقوط می رهاند و برای زحمات کودک پاداشی از درون تهیه می شود و کسی که از طریق نیروها و انگیزه های درونی برای انجام تکالیف و وظایف هدایت شود از آسیب پذیری کمتری برخوردار است. آلودگی ها در او رو به کاهش می گذارد، اضطراب و وسوسه ها که بخصوص در سنین نوجوانی عارض فرد می شود از میان می رود و آرامش نسبی برایش حاصل می آید.

مذهب عامل کنترلی برای فرد است که در اجتماع خود را از ایذاء و شرارت ها دور نگهدارد، اذیت و آزارش به دیگران نرسد، مردم از دست و زبان و شرّش در امان باشند و در حبّ و بغض های اجتماعی، خدا را فراموش نکند.

در جنبه اجتماعی، مذهبی عامل انس و الفت است، زمینه را برای انسان دوستی، همدردی و استحکام بخشیدن به روابط فراهم می آورد. کودکان را از همان آغاز تحت ضابطه ای قرار می دهد که در آن نسبت به دیگران با دید عواطف انسانی نگاه کنند. مذهب عامل کنترلی برای فرد است که در اجتماع خود را از ایذاء و شرارت ها دور نگهدارد، اذیت و آزارش به دیگران نرسد، مردم از دست و زبان و شرّش در امان باشند و در حبّ و بغض های اجتماعی، خدا را فراموش نکند.

اگر باور داریم که دین برای خانواده، اقتصاد، سیاست، آموزش و پرورش، آداب حیات، تعیین برنامه حیات اجتماعی در عرصه ملّی و بین المللی، دستورات و تعالیمی دارد، باید قبول کنیم که تربیت دینی کودکان امری فوق العاده ضروری است و اگر برخی والدین بدانند که فرزندانشان مسوول چه شکست ها، صدمه ها و عقوبت ها برای افراد جامعه می شوند در نزد خود و اجتماع از این همه بی تفاوتی و بی توجهی نسبت به سرنوشت نسل شرمنده خواهند شد و کوشش خواهند کرد که رنگ و روح مذهب را به فرزندان القاء کنند. خوشبختانه در کودکان برای پذیرش تربیت و تعلیم مذهبی آمادگی وجود دارد.

ما معتقد هستیم که در رابطه با دیگر دوره های سنی قبول مذهب در کودکی، فراهمتر است از آن بابت که فطرت او سالمتر و دست نخورده تر است و مطالب دینی و تربیت و آداب آن را بهتر می تواند به ذهن بسپارد. از نظر ما مذهب برای افراد رنگ خدایی دارد و ریشه آن در اعماق وجود و روان و فطرت همه انسان هاست. جستجو ها و کنکاش های کودک درباره علل و مبادی جریانات و پدیده ها وسیله ای موثر برای طفل است که ذهن او را به کار اندازد و نشانه ای است از آمادگی او برای پذیرش خدا؛ و مربی می تواند با استفاده از این زمینه قلب کودک را با فروغ ایمان روشنی بخشد. از حدود هفت سال دوم و به ویژه از حدود سنین ۱۰ کودک احساس می کند که خواستار سعادتی بی نهایت است که نمی داند چیست و سعی دارد که با تردید و کنجکاوی آن را به دست آورد. او همچنین جهت اخذ و کسب معنویت و حمایت مذهب بیشتر به خدا روی می آورد و این خواستاری و ارضاء آن در تأمین آرامش روانی که ضرورت حیات اوست نقش فوق العاده ای دارد.

اهمیت شیوه نیکو از آن رو که نوع روش ها می تواند میزان نفوذ را کاهش یا افزایش دهد، او را مشتاق و یا منزجر سازد. تعلیمی که افراد از مربیان دریافت می دارند خود ممکن است سبب و موجبی برای پذیرش بهتر و بیشتر مذهب و یا ترک و فرار او از مذهب شود.

● عوامل موثر در پرورش کودک برای صالح شدن

در پرورش مذهبی کودکان عوامل متعددی دخالت دارند که مهمترین آنها خانواده و مدرسه و اجتماع است و درباره هر کدام مباحثی قابل ذکر است. آنچه در هر یک از موارد فوق مطرح است، جنبه های مربوط به صحت انتقال در تعالیم، استواری و محکمی یک فکر و عرضه آن به شیوه ای نیکو است. اهمیت صحت مطالب از آن روست که باید اصل صداقت را به نوع غیر مستقیم آموزش دهیم. اهمیت استواری از آن رو که آموزش ها باید با دلیل و برهان باشد تا راحتتر برای کودک نفوذ داشته باشد و اهمیت شیوه نیکو از آن رو که نوع روش ها می تواند میزان نفوذ را کاهش یا افزایش دهد، او را مشتاق و یا منزجر سازد. تعلیمی که افراد از مربیان دریافت می دارند خود ممکن است سبب و موجبی برای پذیرش بهتر و بیشتر مذهب و یا ترک و فرار او از مذهب شود. انسان ها در سنین رشد و بزرگسالی در وضع و موقعیتی هستند که سوابق زندگی، خوی و رفتار، احساس تعلق و هم نیاز مربیان به مذهب و تعالیم آن در رشد و رفتار آنها تاثیر می گذارد. تمرین های مذهبی امروز در سرنوشت حیات بعدی آنها موثر است. نوع برخورد امروز والدین و مربیان برای پایه ریزی حیات بعدی آنها موثر است و به همین جهت در پرورش مذهبی اینان هوشیاری هایی لازم و ضروری است.

کودک براساس آنچه که دیده و شنیده، چه درست و چه غلط می آموزد و عمل می کند و از این دید نقش خانواده در کودک فوق العاده است. از نظر علمی آمادگی خانواده برای پذیرش مذهب و عمل به آن ممکن است سبب پیدایش آمادگی بیشتر در کودک شود. با همه آمادگی های فطری که در کودک سراغ داریم فراموش نخواهیم کرد که اگر خانواده ای نامسلمان و غیر مذهبی باشند، والدین همچون باغبانی دلسوزند که نسل را نیکو پرورش می دهند و از ابتلای به آفات او را مصون می دارند. رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از والدین گله دارد که به فرزندان خود نمی رسند و به آنها دین نمی آموزند و یا محیطی برای او پدید نمی آورند که در آن مذهب حاکم باشد. ما معتقد هستیم که اگر والدین و مربیان به صورت صحیحی جنبه مذهبی کودک را رهبری کنند و بکوشند که بذر محبت آفریدگار را در روان کودک نافذ سازند شوق و اشتیاق فوق العاده ای در طفل راجع به مذهب پدید خواهد آمد.

منبع:e resaneh.com - کودکان دین زده یا تربیت دینی