نوشته‌ها

وقتی شکست، ترسناک می شود

وقتی شکست، ترسناک می شود

وقتی شکست، ترسناک می شود


شکست طعم گسی دارد اما گاهی شروع یک اتفاق خوب است. گاهی تمام تلاشمان را می کنیم تا روی شکست را نبینیم اما هر لحظه فاصله مان با او کمتر می شود.

شکست

هیچ کس از شکست خوشش نمی آید و همه تلاش می کنند تا حد ممکن از وقوع آن پیشگیری کنند. اما برای بعضیها این تلاش، حالت افراطی به خود می گیرد به طوری که آنها را از حرکت باز می دارد. این همان وقتی است که اصطلاحاً شکست ترسناک می شود. ترس از شکست چه نشانه هایی دارد و چگونه می توان با آن مقابله کرد؟
شکست بخشی از زندگی است، از همان کودکی وقتی که همه توان مان را به کار می گرفتیم تا قاشق را خودمان به دست بگیریم و تنهایی غذا بخوریم اما وسط راه قاشق کج می شد و غذا می ریخت، و شاید هم زودتر، طعم شکست را احساس کردیم. خوبی آن دوران این بود که مزه شکست به تلخی حالایمان نبود. خیلی راحت از آن عبور می کردیم و بلافاصله عزم مان را برای حل مشکل جزم می کردیم. کم کم که بزرگتر شدیم نظرمان راجع به شکست هم عوض شد. نمی توانم بگویم دقیقاً چه چیزی باعث این تغییر شد چون تجربه هر کس فرق می کند، اما هر چه بود آنقدر قوی بود که شکست را به یکی از ترسهای بزرگ بعضی از ما تبدیل کرد.

آیا واقعاً شکست ترسناک است
شکست ناخوشایند است چون احساساتی مانند نا امیدی، خشم، ناکامی، ناراحتی، پشیمانی، گناه، گیجی و سردرگمی را به همراه دارد، اما ترسناک نیست. آن چه که ایجاد ترس می کند، احساس شرمی است که در پس ظاهر ترس از شکست پنهان شده است. اگر دقت کرده باشید، دیده اید کسانی که از شکست می ترسند آدمهایی هستند که می توانند از پس مدیریت هیجانها و احساسات همراه با شکست (یأس، خشم و …) بر آیند، این یعنی آنها از خود شکست نمی ترسند آن چه که آنها را می ترساند، احساس شرم بعد از آن است.
شرم یک هیجان سمی است چون شخصیت ما را هدف می گیرد نه کارها و رفتارهای مان را. برای مثال وقتی ما کاری را درست انجام نمی دهیم و بابت آن سرزنش می شویم احساس گناه یا پشیمانی می کنیم. وقتی درباره خودمان و شخصیتمان سرزنش می شویم ، احساس بدی پیدا می کنیم که نامش شرم است. شرم هسته روان ما، هویت ما، عزت نفس ما و احساس خوب ما از خودمان را مورد حمله بی امان خود قرار می دهد و آنقدر به آسیب زدن ادامه می دهد که فرد به طور ناخودآگاه ترجیح می دهد با پیدا کردن راههایی برای اجتناب از شکستهای احتمالی بعدی از خودش محافظت کند.

برای مثال فردی که قرار است در مصاحبه شغلی حاضر شود به جای آماده کردن خود برای زمان مصاحبه، وقتش را صرف کارهای غیر ضروری می کند. این رفتار ناخودآگاه به او این امکان را می دهد که بعد از رد شدن در مصاحبه بگوید «من وقت نداشتم تا خودم را به خوبی برای مصاحبه آماده کنم» و به این ترتیب از شرمگین شدن خود بعد از شکست پیشگیری کند. با این اوصاف باید گفت «ترس از شکست» یک اصطلاح غلط رایج است چون خود شکست عامل ترس نیست، البته چون هنوز جایگزین مناسبی برای آن پیدا نشده است همچنان در نوشته ها و سخنرانیها مورد استفاده قرار می گیرد.

چه موقع شکست خطرناک است
خب معمولش این است که بعد از هر شکستی آدم مدتی اعصابش خرد است و غمگین است اما خیلی طول نمی کشد که متوجه می شود این راهش نیست، بلند می شود و از نو شروع می کند. حال با هدفی نو یا با روشی نو. آن چه مهم است نفس انگیزه و اقدام دوباره به کار است. اما وقتی پای ترس از شکست وسط می آید، فرد به راحتی نمی تواند دوباره آستین بالا بزند. در نتیجه یا کاری را شروع نمی کند و یا آن را تمام نمی کند. انگار انگیزه او برای اجتناب از شکست، بر انگیزه اش برای کسب موفقیت پیشی گرفته است. این وضعیت که ناخودآگاه هم است باعث می شود فرد به روشهای مختلفی فرصت موفقیتهای بعدی خود را خراب کرده و تصویری را که از خودش به عنوان یک آدم شکست خورده در ذهنش ساخته تأیید و تثبیت کند؛ و این خطرناک است.

شکست ناخوشایند است چون احساساتی مانند نا امیدی، خشم، ناکامی، ناراحتی، پشیمانی، گناه، گیجی و سردرگمی را به همراه دارد، اما ترسناک نیست. آن چه که ایجاد ترس می کند، احساس شرمی است که در پس ظاهر ترس از شکست پنهان شده است

آیا از شکست می ترسید
اگر مایلید بفهمید آیا از شکست می ترسید یا خیر ۱۰ جمله زیر را با دقت بخوانید و شدت هریک از آنها را در خودتان ارزیابی کنید. توجه داشته باشید که اولاً این جملات برای تشخیص بالینی و چسباندن یک اختلال یا بیماری به کسی تهیه نشده اند و دوماً همه ما تا حدودی به وجود این موارد در خودمان اذعان می کنیم. اگر بعد از خواندن این جملات به خودتان پاسخ «خیلی» و «زیاد» را دادید بهتر است  برای کسب اطلاعات بیشتر و بررسی بهتر موضوع، با یک متخصص در سلامت روان صحبت کنید.
۱٫ شکست، من را از این نگران می کند که دیگران راجع به من چه فکرهایی می کنند.
۲٫ شکست، من را درباره توانایی ام برای رسیدن به اهداف آینده ام نگران می کند.
۳٫ شکست، من را از این نگران می کند که: نکند دیگران علاقه شان را نسبت به من از دست بدهند؟
۴٫ شکست، من را درباره هوش و توانایی ام نگران می کند.
۵٫ شکست، من را از این نگران می کند که: نکند کسانی که برایم مهم هستند را نا امید کنم؟
۶٫ من مایلم قبل از اعلام شدن نتیجه هر کاری، جلو جلو به دیگران بگویم که «موفق نمی شوم» تا انتظارات آنها را از خودم کم کنم.
۷٫ وقتی در کاری شکست می خورم، به سختی می توانم به راههای دیگری که برای موفقیت وجود دارند فکر کنم.
۸٫ من اغلب اوقات، در دقیقه نودِ انجام کارها سردرد، معده درد و بیماریهای دیگر می گیرم و نمی توانم آن را انجام دهم.
۹٫ من اغلب قبل ازاقدام به کار، مشغول چیزهایی می شوم که حواسم را پرت می کنند و فرصت آماده شدن را از من می گیرند. وقتی بعدها به آن موقعیت فکر می کنم می بینم آن مشغولیتها آنقدر هم که در آن زمان به نظرم مهم می آمدند ضروری نبودند.
۱۰٫ من در انجام کارها خیلی «امروز و فردا می کنم» و «وقت کم می آورم».

چه باید کرد؟
یک نکته مهم در شناسایی ترس از شکست، توجه به ناخودآگاه بودن این موضوع است. به عبارت دیگر برای شناسایی آن در خود، باید روان را مورد توجه عمیق قرار داده و در لایه های زیرین آن پرسشهایی را از خود مطرح کرد. بعد از شناسایی، می توان برای اصلاح اقدام کرد. از سه طریق:
۱٫ پذیرش ترس. به طور کلی پذیرش هر مسئله ای باعث می شود که آن مسئله از سطح نا خودآگاه خارج شده و خودآگاه شود. در نتیجه بهبود بخشیدن به آن هم ممکن می شود. در اینجا هم مهم است بپذیریم که ما از شکست می ترسیم چون در ما احساس شرم به وجود می آورد.

۲٫ صحبت کردن با افراد قابل اعتماد. صحبت کردن و جلب همدلی افراد قابل اعتماد کمک می کند تا احساس خود ارزشمندی مان حفظ شده و بار سنگین نگرانی هایی که راجع به نظر دیگران داریم کاهش یابد.

۳٫ تمرکز بر جنبه هایی از کار که تحت کنترل هستند. شکست به معنای از دست دادن کنترل بر همه جنبه های کار نیست. همیشه جنبه هایی هستند که همچنان تحت کنترل ما باقی می مانند. بعد از شناسایی کردن این جنبه ها می توانیم فکری هم به حال جنبه هایی که تحت کنترل نیستند بکنیم. برای مثال می توانیم با استفاده از طوفان فکری، راههای مختلفی را که به ذهنمان می رسد یادداشت کرده و بعد عاقلانه ترین آنها را انتخاب کنیم. سپس دست به اقدام بزنیم.

 فرآوری راحله فلاح
بخش خانواده ایرانی تبیان
چرا حسادت می کنیم؟

چرا حسادت می کنیم؟

چرا حسادت می کنیم؟


چرا حسادت می کنیم؟ چقدر خودتان را با دیگران مقایسه می کنید؟ در کارزار زندگی چقدر حس رقابت تان، شبیه حسادت است؟  شاید فکر می کنید کسی نباید درنردبان زندگی بالاتر از شما بایستد.

چرا حسادت می کنیم؟ - عصر دانش

چرا حسادت می کنیم؟

چرا حسادت می کنیم؟

حسادت احساسی بسیار موزی است، یادآوری موفقیت‌هایی است که نداشته‌اید، تجربیاتی که نداشته‌اید، ارتباطاتی که دوست داشتید داشته باشید، هر چیزی که به شما احساس «کمتر» بودن می‌دهد.اما می توان رقابت را جایگزین حسادت کرد و مدام بر زندگی غر نزد. شاید راه کارهای زیر مثمر باشد.

موفقیت شما در گرو موفقیت دیگران

داشتن حسی جز شادی برای موفقیت دیگران، شانس موفقیت و شادی شما  را مسدود می‌کند.طبق قانون جذب، با غوطه خوردن در فکر چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید، از آن حس نداشتن بیشتر به سمت خودتان جذب خواهید کرد. این یعنی چیزهایی که می‌خواهید داشته باشید را از خودتان دورتر می‌کنید.اگر بتوانید برای شادی و موفقیت دیگران جشن بگیرید به جهان این پیام را می‌دهید که «من هم از این موفقیت به دست می‌آورم».
همه چیز به انرژی احساسات شما بستگی دارد. ناراحت شدن بخاطر شادی دیگران اصلاً حس خوبی نیست بنابراین نمی‌تواند چیزهای خوبی را جذب کرد. شاد شدن بخاطر موفقیت دیگران حس بسیار خوبی ، بنابراین به ایجاد خوبی‌های بیشتر هم برای شما و هم برای آن فرد کمک خواهد کرد.

تجربیات مثبت دیگران را ببینید

دیدن تجربیات مثبت دیگران شما را در آستانه آن تجربیات قرار می‌ دهد.با دیدن اینکه یکی از دوستانتان شغلی عالی با درآمدی فوق‌العاده دارد، ممکن است خیلی راحت دچار حسادت شوید. اما درمقابل اگر از این جهت به آن نگاه کنید که چنین شغل‌هایی وجود دارد، به شما هدف می‌دهد که به سمت آن بروید و امکانات بسیار زیادی که در جهان وجود دارد را به شما نشان می‌دهد.

افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند

همچنین به ما کمک می‌کند با این عقیده منفی جامعه مقابله کنیم. فرصت زیادی برای ما وجود ندارد. بنابراین اگر کسی به چیزی که ما می‌خواهیم دست پیدا کرده است، شانس اینکه ما هم به آن دست پیدا کنیم بسیار کم می‌شود.واقعیت این است که، باور داشته باشید، همیشه برای همه افراد فرصت کافی وجود دارد. فقط باید به دنبال آن باشید. افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند

یک ساکن موقتی

همه چیز در این دنیا موقتی است، همه چیز به طور مداوم در حال تغییر است. اینکه بفهمید همه چیز موقتی است در همه قسمت‌های زندگی‌تان معجزه می‌کند، مخصوصاً در مقابله با حسادت.ثروتی که می‌بینید دوست تان تجربه می‌کند، ممکن است طی یک سال از بین برود. رابطه احساسی فوق‌العاده‌ای که دوستتان دارد ممکن است طی یک ماه بر هم بخورد. شرایط ناهمواری که خودتان با آن دست و پنجه نرم می‌کنید، ممکن است طی یک روز از این رو به آن رو شود.منظور این نیست که با دانستن اینکه شادی و موفقیت دیگران همیشگی نیست احساس راحتی پیدا کنید. این فقط کمک تان می‌کند که بفهمید همه چیز دنیا برای همه آدم هاست. سختی‌ها فقط برای ما پیش نمی‌آید.موقعیت و شرایط زندگی مدام در حال تغییر است. بنابراین اینکه وقت و انرژی زیادی از خودتان را صرف افسوس خوردن برای آن یا آرزو کردن برای چیزی بهتر کنید، فقط وقت تان را تلف می‌کند.

چرا حسادت می کنیم؟ - عصر دانش

چرا حسادت می کنیم؟

 

قدردان باشید

قدردانی از چیزهایی که دارم فکر چیزهایی که می‌توانم داشته باشم را شیرین‌تر می‌کند.اگر بتوانید قدر تجربیاتی که الان دارید را بدانید – حتی اگر در ظاهر تجربیاتی منفی باشند – ظرفیت بزرگتری در شما ایجاد می‌کند که تجربیات مثبت را بهتر تشخیص دهید. با تلاش برای چیزهایی که در زندگی‌تان ایدآل نیستند، به چیزی بسیار بزرگ دست پیدا می‌کنید. رشد. و رشد برای تغییری که به دنبال آن هستید، در زندگی‌تان جا باز می‌کند.

حسادت ممنوع!

چرا حسادت حس کاملا بی‌فایده‌ و در عین حال مضری است وباید از این حس منفی و مخرب دوری کنید

تاثیر حسادت روی شغل

حسادت کردن به همکاران در محیط کار  به شکل بدی روی وضعیت شغلیِ تاثیر می‌گذارد. بیشتر اوقات فردی که به همکاران خود حسادت می‌کنند خواسته یا ناخواسته در رفتارش به آنها توهین می‌کند و این امر موقعیت شغلی او را به خطر می‌اندازد.

از دست دادن دوستان نزدیک

بیشتر مواقعی که دوستانتان نمره بهتری می‌گیرند ممکن است به آنها حس حسادت داشته باشید. این ماهیت انسان است که تمایل داشته باشد جایگاه خود را نسبت به دیگران ارتقا دهد و از موفقیت دیگران ناراحت شود،‌ اما نکته مهم آن است تا بتوان بر این حس غلبه کرد و به جای حسادت کردن به موفقیت دیگران تلاش کنیم که موفقیت‌های خودمان را بیشتر کنیم.

از دست دادن روابط خانوادگی

مواقع زیادی وجود دارد که افراد روابط خانوادگی‌شان را به دلیل حسادت از دست می‌دهند. حسادت بین اعضای خانواده به درگیری و دعوا منجر می‌شود. همچنین حسادت بین خواهرها و برادرها می‌تواند نزدیکی خانواده را از بین ببرد که در این میان والدین بیشترین آسیب را می‌بینند.واقعیت این است که، باور داشته باشید، همیشه برای همه افراد فرصت کافی وجود دارد. فقط باید به دنبال آن باشید

حقیر شدن

حسادت رفتار بدی در نظر گرفته می‌شود چرا که موجب ناراحتی فرد می‌شود و حس ترس همه جانبه‌ای را در او بوجود می‌آورد. فرد حسود احساس می‌کند هیچ فرد نزدیکی برای او نمانده و به تدریج احساس حقارت در او آغاز می‌شود. همچنین بر نوع تفکرات فرد تاثیر گذاشته و باعث می‌شود تنها به جوانب منفی مسائل توجه کند.

تاثیر سوء بر سلامت کلی فرد

افراد حسود در خود حس ناراحتی و ترس را تجربه می‌کنند. وجود این ترس موجب می‌شود فشار و استرس فرد افزایش یابد که بر سلامت تاثیر می‌گذارد و مشکلات بسیاری همچون بیماری‌های قلبی، چاقی، دیابت، سردرد و مرگ زودرس را به همراه دارد.

واقعیت این است که، باور داشته باشید، همیشه برای همه افراد فرصت کافی وجود دارد. فقط باید به دنبال آن باشید

ایجاد مشکل در زندگی مشترک

 اغلب گفته می‌شود که افراد حسود نمی‌توانند عاشق شوند. افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند.

خطر ارتکاب به جرم

حس حسادت وقتی شدید شود ممکن است فرد را وادار به تصمیماتی کند که موجب پشیمانی او در تمام عمر شود. گاهی اوقات افراد تحت تاثیر حسادت برای انتقام گرفتن روش اشتباهی را پی می‌گیرند که به ارتکاب جرم آنان منجر ‌می‌شود.

تاثیر سوء بر آنها که ما را دوست‌ دارند

 واضح است در صورتی که اتفاقی بد برای فرد رخ دهد روی افرادی که او را هم دوست دارند تاثیر می‌گذارد. بنابراین اگر در نتیجه حسادت اتفاق بدی برای فرد رخ دهد نه تنها به شخص آسیب وارد می‌شود بلکه اطرافیان فرد هم تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند. به طور مثال وقتی فرد در نتیجه حسادت به انجام جرمی مرتکب شود زندگی اطرافیان او هم تحت تاثیر آن خراب می‌شود.

حس تنهایی دائمی

فرد حسود در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنهای تنهاست. هیچ کس در اطراف او نخواهد بود تا بتواند احساساتش را با او در میان بگذارد و از او مراقبت و حمایت کند.

فرآوری :هلیا بامداد

 بخش خانواده ایرانی  تبیان

 

قدردانی یک انتخاب است

قدردانی انتخاب است

قدردانی انتخاب است


فرقی نمی کند پدر هستید یا مادر، دختر هستید یا پسر، مدیر هستید یا کارمند، مهم این است که قدران زحمات یکدیگر باشید. سپاسگزار وقدران بودن عادتی است که می توانید او را، روز به روز بزرگ تر کنید. این کار ارزان ترین راه برای نفوذ به قلب دیگران است.

قدردانی انتخاب است - عصر دانش

قدردانی انتخاب است

قدردانی انتخاب است

روان‌شناسان می‌گویند قدر‌شناسی، روابط ما با دیگران را مثبت می‌کند، بخصوص وقتی این فرد همسرتان باشد. بخش زیادی از رضایت زندگی به همین رابطه‌ مثبت برمی‌گردد و به همین خاطر کسانی با شما راحت‌ترند که بدانند علاوه بر اینکه بدی‌هایشان را می‌گویید، لطف‌هایشان را هم به یاد دارید و به زبان می آورید.
افراد قدرشناس‌تر آدم‌های راضی‌تری هستند. آنان از زندگی خودشان بیشتر راضی هستند و خوبی‌های همسر را بیشتر می‌بینند و درک می‌کنند. رضایت از زندگی خود خوشبختی است.

اما چگونه قدرشناس واقعی باشیم؟

قدر‌شناسی یک مهارت است که می‌توان همیشه آن را آموخت و تجربه کرد. پس به نکات زیر توجه کنید:

تهیه لیست  از سپاسگزاری ها
قبل از شروع روز، در انتهای روز یا هر وقت که پنج یا ده دقیقه وقت آزاد دارید، ۱۰ چیزی که به خاطر آنها سپاسگزار هستید را فهرست کنید. حتما لازم نیست که چیزهای بزرگی در این فهرست قرار داشته باشند، فقط به دوروبر خود نگاه کنید و از خود بپرسید، در این لحظه، من از چه چیزی سپاسگزار هستم؟ لباس هایی که مرا گرم نگه می دارند، یک فنجان چای داغ، یک دوست خوب…؟ اگر شما این کار را هر روز انجام دهید، به شما این قول را می دهم که بعد از چند هفته، یا حتی چند روز، احساس خوشبختی بیشتری خواهید کرد.

روزانه ۱۰ دقیقه تمرین حضور در لحظه را انجام دهید
این تمرین را حداقل یک بار در هفته انجام دهید. هر روز ۱۰ دقیقه را به این تمرین اختصاص دهید و روی جایگاه کنونی خود در زندگی متمرکز شوید. به اطراف خود بنگرید. چه چیزهایی را می بینید، حس می کنید، می شنوید؟ وقتی که دچار یک روزمرگی محض می شویم، مانند یک خلبان اتوماتیک عمل می کنیم که ممکن است باعث بی حس شدن، ناسپاسی و تلخ کامی ما نسبت به زندگی شود. تمرین حضور در لحظه، شما را از این حالت خارج می کند و به شما کمک می کند تا زندگی را از زاویه ای روش تر و دلپذیرتر ببینید.
آدم‌های قدرشناس‌تر آدم‌های راضی‌تری هستند، با زندگی خودشان بیشتر حال می‌کنند و خوبی‌های همسر را بیشتر می‌‌بینند و درک می‌‌کنند

آدم‌های قدرشناس‌تر آدم‌های راضی‌تری هستند، با زندگی خودشان بیشتر حال می‌کنند و خوبی‌های همسر را بیشتر می‌‌بینند و درک می‌‌کنند

به زندگی بی طرفانه نگاه کنید
صحبت کردن درباره ی این موضوع، آسان تر از عمل کردن به آن می باشد، اما به صورت آگاهانه سعی کنید تا جایی که می توانید بی طرف باشید. آیا شخصی که با او کار می کنید، به همان اندازه که فکر می کنید آزاردهنده است یا شما بیش از حد راجع به این مساله حساس شده اید؟ یک قدم به عقب بردارید و سعی کنید به جای این که به صورت شخصی با مسائل برخورد کنید، از بیرون به شرایط نگاه کنید.

قبل از خواب روزتان را مرور کنید
قبل از این که هر شب به خواب بروید، به چیزهایی خوبی که در روز برای شما اتفاق افتاده اند، فکر کنید. حتی اگر فکر می کنید که هیچ چیز فوق العاده ای اتفاق نیفتاده است، به چیزهایی کوچکی فکر کنید که از داشتن آنها سپاسگزارید. اگر نمی توانید به چیزی فکر کنید، به جستجوی خود ادامه دهید. می توانید به  این موضوع ساده فکر کنید: «من عاشق بالشتم هستم!».

 

افکارتان را بازنگری کنید
بیشتر اوقات به چه چیزهایی فکر می کنید؟ درباره ی چه مسائلی با دیگران صحبت می کنید؟ آیا از این موضوع اطلاع دارید؟ در بیشتر اوقات، بدون این که بدانیم انرژی خود را صرف چه چیزی می کنیم، زندگی خود را می گذرانیم. یک هفته را به بررسی بی طرفانه ی افکارتان اختصاص دهید، بدون این که آنها را قضاوت کنید. شاید مایل باشید تا این افکارتان را روی کاغذ بیاورید، سپس بعد از تمام شدن یک هفته، به تمرین خود نگاهی داشته باشید. اگر بیشتر اوقات خود را به شکایت کردن گذرانده اید، یادداشتی ذهنی را ثبت کنید تا عادت های فکری خود را تغییر دهید.

قدردانی انتخاب است - عصر دانش

قدردانی انتخاب است

 

تعریف کردن را جایگزین شکایت کردن کنید
لزومی ندارد که این تمرین را بیش از حد انجام دهید.به هر حال گاهی اوقات انسان نیاز دارد تا خودش را تخلیه کند. اما دفعه ی بعد که خواستید حرف بی فایده و آزاردهنده ای را به زبان آورید، برعکس آن را انجام دهید. سعی کنید تا هر روز از چیزی تعریف کنید. شما احساس شادی و قدردانی بیشتری را تجربه خواهید کرد.

یک نامه قدردانی بنویسید
یک نامه ی قدردانی برای شخصی یا چیزی که شما را آزار می دهد، بنویسید. سعی کنید تا از درسی که از این شرایط می آموزید، سپاسگزار باشید، از آن درس بگیرید. این تمرین به شما کمک می کند تا فرایند تفکر خود را در مسیر مثبتی قرار دهید، و می تواند به شما کمک کند تا چیزهایی را که نمی پذیرید را قبول کنید و از آنها درس بگیرید.
قبل از این که هر شب به خواب بروید، به چیزهایی خوبی که در روز برای شما اتفاق افتاده اند، فکر کنید. اگر نمی توانید به چیزی فکر کنید، به جستجوی خود ادامه دهید. می توانید به  این موضوع ساده فکر کنید: «من عاشق بالشتم هستم!»

به یاد داشته باشید که قدردانی یک انتخاب است
شما زندگی خود را هدایت می کنید، و شما می توانید انتخاب کنید که چگونه واکنش نشان دهید یا چگونه فکر کنید. اگر شما افکار و نگرش های مثبت را در سر خود بپرورانید، خوشحال تر، سالم تر و راضی تر خواهید بود.

رخدادهای بعد از قدردانی
قدرشناسی رمز موفقیت است،وقتی احساس می کنید قدرتان را می دانند، در شرایط احساسی و عاطفی مقبولی قرار می گیرید. در این شرایط شما به جای آنکه فکر کنید چه چیزهایی در زندگی ندارید یا کم دارید، به آنچه دارید توجه می کنید. وقتی قدرشناس هستیم، اتفاقات زیر  را به خانه مان دعوت می کنیم.

قبل از این که هر شب به خواب بروید، به چیزهایی خوبی که در روز برای شما اتفاق افتاده اند، فکر کنید. اگر نمی توانید به چیزی فکر کنید، به جستجوی خود ادامه دهید. می توانید به  این موضوع ساده فکر کنید: «من عاشق بالشتم هستم!»

رضایت از زندگی را بالا می‌برد
آدم‌های قدرشناس‌تر آدم‌های راضی‌تری هستند، با زندگی خودشان بیشتر حال می‌کنند و خوبی‌های همسر را بیشتر می‌‌بینند و درک می‌‌کنند. ایــن رضایت از زندگی خودش کم چیزی نیست. اصلاً یک جـــورهایی رضایت از زندگــی خود خوشـــبختی است.

افسردگی را کم می‌کند
قدرشناسی افسردگی را کم می‌کند. می‌دانید چرا؟ راستش را بخواهید افسردگی از یک نوع خودخواهی خیلی عمیق اما خیلی پنهان سرچشمه می‌گیرد. تا وقتی که ما در مقام گیرنده‌ی مطلق باشیم و توقع داشته باشیم همه چیز و از جمله محبت را دودستی به ما تقدیم کنند، معلوم است که افسرده می‌شویم. چون که ذاتاً دنیا این جور جایی نیست که مفتی مفتی و بدون تعامل تو را به چیزی برساند. آدم‌های قدرشناس به این دلیل افسرده نمی‌شوند که این حس قدردانی با آن حس پنهان خودخواهی مقابله می‌کند.

کمرنگ شدن خشم و حسادت
هم خشم و هم حسادت یک جورهایی از ناکامی سرچشمه می‌گیرد. خشم به این خاطر شکل می‌گیرد که ما برای رسیدن به هدف‌مان با مانع روبه‌رو شده‌ایم و حسادت هم به این خاطر که ما دلمان می‌خواسته است در جایگاه یک نفر دیگر باشیم اما الان نیستیم. اما حس قدردانی به معنای رضایت لااقل از جنبه‌های مثبت وضعیت فعلی است. یعنی دقیقاً برخلاف حس‌هایی که به خشم و حسادت دامن می‌زند.

از قدرناشناسی تا قدرشناسی
برای این که یک نفر آدم قدرشناسی شود هیچ‌وقت دیر نیست. قدرشناسی یک مهارت است که می‌شود همیشه آن را آموخت و تجربه کرد.

فرآوری :هلیا بامداد
بخش خانواده ایرانی تبیان